سرویس : فرهنگی و اجتماعی , شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ ۱۱:۱۴:۵۷ شناسه خبر : 1062330

پشت پرده یک حادثه تلخ

از آشنایی فیس بوکی تا آدمکشی

همراه مأمور زن به اتاق بازجویی منتقل شد. دستبندهای فولادی دستانش را به هم دوخته بود. با اشاره افسربازجو، مأمور بدرقه دستانش را باز کرد. چشمانش به کف اتاق خیره مانده بود.

از آشنایی فیس بوکی تا آدمکشی

به گزارش تبریز بیدار ، روزنامه ایران نوشت، افسر پلیس آگاهی برگه بازجویی را مقابلش قرار داد. همه اتفاقات تلخ را باید روی برگه می‌نوشت. خسته بود از یادآوری آن صحنه، اما باید می‌نوشت. باید از خود دفاع می‌کرد.

«در خانواده‌ای بزرگ شدم که رفاه بچه‌ها در پول دیده می‌شد. هر وقت پول می‌خواستم پدرم بدون اینکه بپرسد برای چه می‌خواهم، مبلغ درخواستی را به حسابم واریز می‌کرد. اما در برابرش خانه‌مان هیچ گرمایی نداشت و قهر و دعواهای پدر و مادرم، سکانس تکراری زندگی ما بود. سه ماه قبل حوصله‌ام سر رفته بود. تصمیم گرفتم گشتی در فیس‌بوک بزنم.

 یک درخواست دوستی داشتم. پسری بیست و سه ساله، که خود را مهندس عمران و مدیر یک شرکت ساختمانی معرفی کرده بود. گالری‌اش پر از عکس با ماشین‌های مدل بالا بود. من به ماشین‌های خارجی خیلی علاقه دارم و دیدن این عکس وسوسه‌ام کرد که درخواست دوستی‌اش را قبول کنم.

هنوز یک دقیقه از پذیرفتن درخواست نگذشته بود که پیغام داد و مؤدبانه تشکر کرد. آن روز یک ساعت با هم حرف زدیم و متوجه شدم او هم عاشق خودروهای مدل بالاست و خودروهایی که با آن عکس گرفته متعلق به خودش بوده است. هر روز تنهایی‌ام را با مهرداد پر می‌کردم. گاهی صحبت کردن ما به سه ساعت یا بیشترهم می‌رسید. 

او به من ابراز علاقه می‌کرد و هر چه جلوتر می‌رفتیم این وابستگی بیشتر می‌شد. یک روز مهرداد با من تماس گرفت و مدعی شد قصد خواستگاری دارد، اما قبل از آن می‌خواهد من و مادرش را با هم آشنا کند. به دلیل علاقه‌ای که به مهرداد داشتم حاضر بودم هر کاری برای او انجام دهم. او من را به خانه‌شان در شمال تهران دعوت کرد. وقتی وارد خانه شدم، شوکه شده و صحنه‌ای که می‌دیدم غیرقابل باور بود. مهرداد با عکس‌هایش خیلی فرق داشت. 

تازه آنجا بود که فهمیدم در دام مرد کلاهبرداری گرفتار شده‌ام. خواستم فرار کنم، اما او درها را قفل کرده بود. هنوز صدای خنده‌هایش در گوشم است. هیچ راه فراری نداشتم مجبور بودم خود را تسلیم خواسته او کنم. مهرداد سیگاری روشن کرد و به بالکن رفت. کمی آرام‌تر شده بود. به سمتش رفتم و طلاهایم را به او دادم و خواستم اجازه دهد که از آنجا بروم، اما او در برابر التماس‌هایم می‌خندید. آتش خشم تمام وجودم را فراگرفته بود. به طرف او حمله‌ور شدم و وقتی به خود آمدم، مهرداد غرق در خون، مقابل بالکن روی زمین افتاده بود...»

افسر بازجو از او خواست اظهاراتش را امضا کند و دستور داد دختر جوان را به بازداشتگاه انتقال دهند.

آخرین اخبار

پربازدیدترین

پر بحث ترین

آخرین نظرات

  • به عنوان یک رسانه مردمی ،ایکاش تاروز انتخابات ستونی برای درج نظرات مردم شهر اختصاص دهیدتا شفاف سازی شود .

  • اصل نجاری

    خسته نباشید خدمت جناب دکتر خدادادی و همکارانشان در هیئت نظارت.مردم آذربایجان هیچ وقت جدیت و تعصب و حساسیت شما را به مسائل استان از یاد نمیبرد و قطعا در مورد تایید صلاحیت افراد ثبت نام کنندگان نهایت دقت را خواهید کرد.تا ان شاءالله شاهد حضور افرادی باشیم که به اهداف و آرمانهای انقلاب و خون شهداء پایبند هستند.

  • جواد فقیهی

    کل مجموعه شهرداری بهتر می توانست باشد نه فقط گردشگری.

  • همشهری

    سلام و عرض ادب خدمت تمام مسئولین تبریز بیدار و تبریک عید به همشهریان و شما بزرگواران. تا روز انتخابات میشه همه از حاشیه شهر و بافت فرسوده و بافت تاریخی حرف میزنند ولی روز عمل و کار همه از سرمایه گذاری در مناطق ثروتمند مثل پروژه اطلس حرف میزنند. انصاف هست ربع رشیدی و دو کمال به اون عظمت را گذاشتیم تا کاملا تخریب شوند و بعدش بیاییم از مجتمع های تجاری چند صد میلیاری صحبت کنیم. آقا مسیرگشائی سیلاب قوشخانه را چیکار کردید طی این 4 سال؟(فقط راکد ماند). اتوبان پاسداران همونطوری موند. خروجی یوسف اباد بدترین نمای شهری را دارد در حالیکه بیشترین تردد را دارد. خانه های شهرداری در شهرک ارم را چطور؟ خیابان طالقانی، مارالان و امامیه چیکار کردید؟ چرا ترمینال تبریز هر روز یه تصمیم را پذیرا هستش؟ بحث مترو یا ... خیابان عباسی اولین خیابان پرتردد شهر کدام مرحله هستش؟ پروژه آیسان چرا تمامی ندارد؟ ساماندهی گورستان ها چطور هستش؟ گورستان مارالان و ملک عباسی در بدترین وضعیت خود به سر میبرد. و هزاران مورد دیگر و بقولی بفرمایید کارهایی که نکردید را بگید!!!!!!!!!!!!

  • اطلاعاتی ها تو رو خدا به کسانیکه بد سابقه هستند صلاحیت ندهید نگذارید این فاسدان دوباره مدیریت شهری را به دستان نالایقشان بگیرند. سربازان گمنام آقا چشم امید هزاران رنجکش تبریزی به شماست. اجازه ندهید.

  • اگر من جای اعضای فعلیرشورآ بودم هیچوقت به خودم اجازه ثبت نام دوباره را نمی دادم.

  • طراحی سایت

    خیلی جالب بود ممنون

  • طراحی سایت

    ممنون از مطلب خوبتان

  • طراحی سایت

    ممنون واقعا جالب بود

  • بهرام

    دوستان سخنان برخی از شهروندان معقول که کیفیت اجناس خوب است، تنوع زیاد است، برخورد فروشندگان خوب است و... اما به چه قیمتی؟! ما اگه میخواهیم فرزندانمان در آینده راحت باشند باید کالای ایرانی بخریم...

  • حسین

    امیدوارم روحانی از اریکه قدرت بیفته

  • امیر

    سال سختی بود. سال سخت

  • ل

    سال خوب بود. حال کردم کلا

  • بایراق

    سلام-از مسلمانی به دور است که در مورد اشخاص گنگ سخن بگویندباید جرم افراد همانگونه که در دادگاه ثابت شده اعلام گردد در غیرآن خود این گونه گفتار دامن زدن به شایعه وخود فساد است والبته گناه

  • محمد حسین

    ایران نباید در این برهه کشور بزرگ مسلمان ترکیه را در مقابل حملات ناجوانمردانه کافران اروپایی تنها بگذارد . ما ملت ایران هر گز نباید ایام بد اقتصادی ایران را که با محاصره اقتصادی در دوران جنگ تحمیلی غربی ها و در راس اش آمریکا بر کشورمان اعمال شده بود و تنها رگ حیاتی اقتصادی کشور از طریق ترکیه و با کمک ترکیه به داد ایران رسید رو فراموش کنیم . هر چه باشد ترکیه کشور مسلمانی هست و با کشور ایران هم مرز هست و مشترکات بسیاری با ما دارد در چنین شرایطی پشت کردن به ترکیه کمال نامردی بشمار خواهد رفت

  • ستایش محمدیان

    ما با راهیان نور خیلی خوش گذشت به ما خیلی ممنون از زرحمتکشان این کارها

  • احمد

    خیلی عالی هست ماهم قراره بریم

  • حسن

    سلام-در سرشماری جدید جمعیت شهرهای و کل آذربایجان چقدر اعلام شده

  • سال فوق العاده هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ فرهنگی الکی مثلا وضع ملت خوبه خخخخخخخخخخ

  • محمد

    سال تاسف برای شورای شهر و شهرداری تبریز بود. سهم خواهان سهم خودشونو نگرفتن و هرجلسه تو شورا حاشیه ایجاد کردن. افرادی که سهم گرفتن هم خفه شده بودن. همین