تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۱۳:۲۹ شناسه خبر : ۱۰۶۷۷۴۲

آغاز راه سخت مرگ...

اتفاق آشنا ولی غریب!

تصور این لحظه ها ترس آور است چه برسد که واقعاً در آن موقعیت باشی... برای همین توصیه شده است در ساعتهای اولیه بعد تدفین، میت را تنها نگذارند و بر سر قبرش حضور داشته باشند و با خواندن قرآن آرامشی برایش فراهم آورند.

یادداشت مهمان تبریزبیدار؛ زهرا میرزایی


هوا تاریک شده و سکوت همه جا را فرا گرفته است، دیگر از هیاهوی بچه ها در کوچه خبری نیست... آری شب، با رازهایش دوباره بر زمین حاکم شده است.

چشمانم را می بندم و مثل هر شب به آن اتفاق آشنا ولی غریب فکر می کنم؛ اتفاقی که جزئیات وقوع اش به اندازه یک رُمان می ماند و هر شب صفحه ای از آن در ذهنم ورق می خورد...

چطور ممکن است اتفاقی در عین آشنا بودن ولی غریب هم باشد؟! آشنا از آن جهت که هر روز خبر وقوع اش را می شنویم یا می بینیم و غریب از آن نظر که جزئیاتش برای همه ما تقریباً ناشناخته است...

این اتفاق تا برای خودمان نیفتد نمی توانیم پی به رازهایش ببریم! و اگر این اتفاق برای خودمان بیفتد درآنصورت هم نمی توانیم رازهای نهفته اش را برای کسی بازگو کنیم!

آری این اتفاقِ عجیبِ آشنا ولی غریب، همان مرگ است...

موقع خواب، روح از جسم جدا می شود و اگر به اذن خدا دوباره بر جسم بازنگردد، مرگ اتفاق افتاده است...

شبها وقتی چشمانم را می بندم همیشه به این اتفاق فکر می کنم که اگر روحم تا موقع بیدارشدن برنگردد، مرگ رخ داده است و آیا من آماده رفتن بودم؟! جواب و فکر کردن به این مسأله خیلی سخت است ولی حداقل می شود هر شب موقع خواب، شهادتین را گفت و از خدای مهربان برای خودمان طلب مغفرت کنیم...

شبها به این مسأله فکرمی کنم اگر فرضاً این اتفاق بیفتد و صبح، دیگر بیداری نباشد، بعد آن چه خواهد شد؟! شاید بگویید خب مرگ اتفاق افتاده است و تمام! اما واقعاً اینطور نیست! گاهی دانستن جزئیات یک اتفاق، کمک خوبی است تا خوب زندگی کنیم و به فکر آبادی آن دنیا هم باشیم...

وقتی مرگ رخ می دهد، روحِ ناظر و سرگردان در این دنیا هنوز نمی داند چه اتفاقی افتاده است!! شاید مثل یک خواب برایش باشد! در کتابی خوانده ام که روح، همه صحنه ها را می بیند ولی در حیرت است... در جایی خواندم که مرگ همان است که وقتی می خواهند جسمت را تطهیر کنند، بی اجازه لباس های تنت را در می آورند! و این همان ناتوانی انسان سرکش است که موقع زنده بودن خدا را بنده نیست و هر کاری دوست دارد می کند! ظلم می کند، قلب می شکند، قتل می کند و کسی جرأت ندارد نزدیک یک قدمی اش شود چه برسد دست به لباسهایش بزند!

مولای متقیان (ع) می فرمایند: یک انسان وقتی قدرتی پیدا می کند و صاحب حکومتی می شود و بر مردم سرپرستی می کند، دچار تکبر و غرور شده و دیگر خدا را بنده نیست و بندگان خدا را برده خود می داند. از این رو حضرت امیر (ع) تذکر و فرمان می دهند که در هنگام شهوات و هر خواسته ای که انسان را تحریک می کند تا به دنبال آن رود، نفس خود را بشکند و در هنگام سرکشی نفس، او را از سرکشی باز دارد زیرا نفس انسان را به شدت به بدی فرمان می دهد، مگر این که رحمت خدا شامل حال او شود.

بعد تطهیر جسم، روحِ سرگردان، نظاره گر گذاشتن جسم تطهیر شده اش داخل قبر است و هنوز نمی داند چه اتفاقی برایش افتاده است! موقع گفتن تلقین به جسم فرا رسیده است، بعد از آن که میت را در قبر گذاشتند، گره‌های کفن را باز کرده و صورت میت را روی خاک می گذارند و بالشی از خاک زیر سر او می سازند و پشت میت، خشت خام می گذارند تا میت به پشت برنگردد و پیش از آن که لحد را بپوشانند، دست راست را به شانۀ راست میّت می زنند و دست چپ را به قوت بر شانۀ چپ میّت می گذارند و دهان را نزدیک گوش او می برند و به شدّت حرکتش می دهند و در آخر تلقین می خوانند.

شیخ عباس قمی در کتاب «منازل الآخره» می گوید که وقتی به مرده تلقین می خوانند، منکر به نکیر می گوید "بیا برویم که تلقینش کردند؛ پس احتیاج به پرسیدن نیست. پس باز می گردند و دیگر از وی سؤال نمی کنند."

رسول خدا (ص) فرمود: مردگانتان را پیش از مرگ با «لا إله إلّا اللَّه» تلقین کنید، هر کس آخرین سخن زندگی‌اش کلمه «لا إله الّا اللَّه» باشد به بهشت خواهد رفت. در منابع شیعه پس از شهادت به توحید و نبوت رسول کرم(ص)، شهادت به حقانیت ائمه (ع) نیز در تلقین آمده است.

اما نکته جالبی درباره تلقین است که در روایت زیر آمده است:

مردی در زمان پیامبر(ص) از دنیا رفت و ایشان بر جسدش تلقین خواند. هنگام تدفین، مادر میت به پسرش گفت: «بهشت گوارایت باد». پس از این حرف مادر، پیامبر اکرم (ص) خطاب به وی گفت که در این لحظه استخوان های پسرت بر اثر فشار قبر خُرد شد. مادر گفت با این تشییع جنازه باشکوه و تلقین خوانی پیامبر خدا (ص) بر سر میت، این فشار قبر چگونه ممکن است؟ پیامبر(ص) فرمودند که این مرد در خانه به خانواده اش بد اخلاقی می کرد. این داستان گویای آن است که تأثیر تلقین بر میت مشروط به اعمال و رفتار اوست.

وقتی تدفین تمام می شود و روحِ جدا از جسم در قبر محبوس می شود تازه می فهمد که چه اتفاقی افتاده است...همه که از کنار قبر رفتند، تنهایی و ترس برایش غالب می شود... واقعاً لحظات ترسناک و وحشت آوری است که در فضای کوچک قبر خودت باشی و خودت و اعمالت؛ اعمالی که تنها نجات دهنده ات از عذاب قبر است.

پیامبراکرم(ص) فرمود: شدیدترین ساعات بر میت شب اول قبر است. این همان شب اولی است که او را دفن می کنند. اما چون تحیری دارد که هنوز خود را نیافته و نمی خواهد در آن قبر زندگی کند ترس دارد.

تصور این لحظه ها ترس آور است چه برسد که واقعاً در آن موقعیت باشی... برای همین توصیه شده است در ساعتهای اولیه بعد تدفین، میت را تنها نگذارند و بر سر قبرش حضور داشته باشند و با خواندن قرآن آرامشی برایش فراهم آورند.

حضرت زهرا (س) در وصیت خود به حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: وقتی من وفات کردم، پس از دفن بالای سرم بنشین و برایم قرآن و دعا بسیار بخوان؛ چرا که آن ساعت ساعتی است که میت به انس گرفتن با زندگان محتاج است.

آری این است سرانجام همۀ ما... و این تازه، آغاز راهِ سختِ مرگ است...