تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ ۰۹:۵۵:۱۸ شناسه خبر : ۱۰۷۰۰۷۶

مادر شهید عابدین نژاد:

سهمیه نفتمان را به پیرمرد نیازمندی داد و گفت شما لباس گرم بپوشید/ به پسرم گفتم چه بهتر که به تظاهرات می روی/ خدا رو شکر پسرم بی آبرو از دنیا نرفت

تا پاسی از شب منتظر بودیم تا برایمان نفت بخرد، دیدیم نفتی نخریده، پرسیدم چه شده؟ گفت؛ چون که نفت به همه مردم نرسید، من پیت نفت را به پیرمردی که به آن نیاز داشت، دادم. پرسیدم خب حالا ما امشب با این سرما چه کنی؟! گفت؛ شما پالتوها و لباس های گرم بپوشید، یک شب است دیگر.

به گزارش تبریز بیدار ، نقش تبریز درنهضت انقلاب با تقدیم هزاران جوان گلگون کفن در طول انقلاب نقشی بی بدیل است. روز گذشته مصاحبه ما با مادر شهید غفور مقیمیان یکی از هزاران شهید نهضت انقلاب در تبریز منتشر شد و امروز در ایام الله دهه فجر در سالروز پیروزی انقلاب به سراغ خانواده شهید رفتیم. متن پیش رو حاصل گفتگوی تبریزبیدار با مادر شهید علیرضا عابدین نژاد است.


باسلام خدمت شما و سپاس از اینکه دعوت تبریزبیدار برای گفت‌وگو را پذیرفتید. به‌عنوان سؤال ابتدایی از شهید بزرگوار علیرضا عابدین نژاد برایمان بگوئید که متولد چه سالی  و در کجا هستند...

بسم الله الرحمن الرحیم. فرزندم متولد 24 فروردین سال 1341 در باسمنج به دنیا آمد و دوران تحصیل خود را در دبستان مجیر باسمنج به پایان رساند و ما در 1350 به محله طالقانی شهر تبریز آمدیم. پنج سال بعد در اول اردیبهشت ماه سال 1350 پدر علیرضا فوت می کند و وی به همراه برادرش مشغول تحصیل در دوران مدرسه بود.

در بحبوحه تداوم نهضت انقلاب اسلامی، فرزندم فعالیت انقلابی در حضور در تظاهرات، پخش اعلامیه و ... حضور داشت.  به یاد دارم در آن سال ها دوستش مورد اصابت گلوله مامورین در نزدیکی کلانتری شهربانی در طالقانی قرار گرفت و سپس او را به بیمارستان منتقل کرد و از آنجا که آمپول و تجهیزات پزشکی در بیمارستان وجود نداشت از من پول گرفت تا از داروخانه دارو بگیرد.

روزی که بختیار از نخست وزیری خلع شد، علیرضا به همراه دوستانش بر روی تریلی، مشغول پخش خرما به مردم بودند که از وی پرسیدم چکار می کنی؟ گفت؛ قند و شیرینی نایاب شده و مشغول پخش خرما به مردم هستیم.

نحوه شهادت شهید عابدین نژاد چگونه بود؟

علیرضا 26 بهمن ماه 57 برای پاکسازی خیابان ها به سطح شهر رفته بود، شب قبل از آن به خانه آمد و گفت که من غسل شهادت کرده ام، برادران و خواهرانش به شوخی به سخن او خندیدند که مگر چه شده که غسل شهادت کرده ای؟ گفت که به هر حال من غسل کرده ام. صبح روز بعد برای خرید کتاب های دکتر شریعتی به بازار رفته بود تا با اندیشه های وی آشنا گردد و پس از آن به خانه آمد و گفت که برای پدرم نماز هدیه نخوانده ام و مشغول اقامه نماز شد.

وقتی از خانه بیرون آمد تا ساک خود را از دوستش بگیرد، می بیند که مردم مشغول خلع سلاح پادگان نیروی هوایی و بردن سلاح ها به خانه هستند، علیرضا نیز بدین منظور به پادگان می رود اما مقابل پادگان از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. پس از حدود 40 سال هنوز مشخص نشده که چه کسی به وی تیراندازی کرده است. 8 روز خبری از فرزندم نشد و ما به همه بیمارستان ها، کلانتری ها، پزشکی قانونی ها و ... سرزدیم.

Image title


به این دلیل که آدرس یا کارت شناسایی در لباسش وجود نداشت، نتوانستیم پیکر وی را پیدا کنیم، در نهایت حوالی 4 اسفندماه 1357، برادر بزرگ من به بیمارستان امام خمینی(ره) که تغییر نام یافته بود مراجعه کرد، مسئول سردخانه به وی می گوید که دیشب پیکر جوانی با این مشخصات به سردخانه بیمارستان منتقل شده است که برادرم وی را شناسایی کرد.

به یاد دارم زمانی که نفت را به صورت بشکه ای می خریدیم، تا پاسی از شب منتظر بودیم تا برایمان نفت بخرد، وقتی علیرضا به خانه امد دیدیم نفتی نخریده، پرسیدم چه شده؟ گفت؛ چون که نفت به همه مردم نرسید، من پیت نفت را به پیرمردی که به آن نیاز داشت، دادم. پرسیدم خب حالا ما امشب با این سرما چه کنی؟! گفت؛ شما پالتوها و لباس های گرم بپوشید، یک شب است دیگر.


یک سال پیش از شهادت این شهید، مردم تبریز در چهلمین روز قیام مردم قم، قیامی علیه رژیم پهلوی ترتیب دادند، آیا شهید عابدین نژاد علی رغم سن کم، در این قیام حضور داشت؟

بله پسرم در آن راهپیمایی حضور داشت. به یاد دارم پس از آن به صورت مرتب در تظاهرات ها شرکت می کرد و یک شب که با پیشانی خونین به خانه آمد، پرسیدم که علیرضا چه شده است؟! گفت؛ از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، در تظاهرات اینگونه زخمی شده ام. به وی گفتم که چه بهتر که به تظاهرات می روی، منتها مراقب بااش که اتفاقی برایت نیفتد.


شهید اکثرا در کدام مساجد بیشتر فعالیت می کرد و با کدامیک از علما ارتباط داشت؟

به همراه برادرش در مسجد انگجی و شعبان بیشتر فعالیت می کردند و در جلسات مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی و آقای قرائتی شرکت می کردند. حتی به یاد دارم پس از پیروزی انقلاب، به هیچ کس اجازه مراجعه به بیمارستان نمی دادند و آیت الله قاضی طباطبایی بدین منظور ماموری را برای پیگیری این موضوع به ما معرفی کرد.

من حضور وی در تظاهرات و انقلاب اسلامی را واجب می دانستم، حتی چند روز پیش از پیروزی انقلاب به من گفت که اجازه بدهید برای خرید سلاح به ماکو برویم، گفتم که نه نرو، هرکسی که برای حفاظت از انقلاب به تو وظیفه می دهد، اسلحه نیز به تو می دهد.


مادر شهید عابدین نژاد



پسر دیگری نیز غیر از شهید علیرضا عابدین نژاد داشتید؟

بله پسر دیگری دارم که به همراه برادرش در مبارزه فعال بود و پس از تعطیلی مدارس، در مغازه تزئینات خانگی کار می کردند. همه خانواده ما در تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی حضور داشتند و من فرزندانم را از این کار منع نکردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در نمازهای جمعه تبریز شرکت داشتیم که جالب است بدانید در روز ترور شهید آیت الله مدنی در نماز حضور داشتیم.

خداوند را شکر می کنم که فرزندم خدایی نکرده بی آبرو از دنیا نرفت و زمانی که چند رو مفقود شده و خبری از وی نبود، به درگاه خداوند دعا کردم که من به شهادت فرزندم در راه اسلام راضی هستم و راضی نیستم وی بی آبرو از دنیا رود. من راضی به درگاه الهی هستم.


وصیت یا توصیه خاصی از این شهید به یادگار مانده است؟

وضیت خاصی باقی نمانده است چراکه مدت زمان زیادی از بازگشت امام خمینی(ره) به کشور و پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود اما بسیار مشتاق دیدار امام(ره) بود. اما متاسفانه اکنون در وضعیت اقتصادی کشور دیده می شود که اختلاس از بانک ها و قاچاق در مرزهای کشور تا به این حد گسترش یافته و این نشان می دهد بازرسی و نظارت کافی در این زمینه از سوی نهادهای مسئول وجود ندارد. بنده از این وضعیت حرص می خورم و از رئیس قوه قضائیه بسیار ناراحت هستم که اینگونه با متخلفین برخورد می شود. ما حامی و طرفدار انقلاب اسلامی هستیم و به این نظام افتخار می کنیم،


به عنوان پرسش پایانی، هفته گذشته حجت الاسلام آل هاشم، نماینده ولی فقیه و استاندار آذربایجان شرقی به دیدار خانواده شما آمد، از این دیدار برایمان بگوئید...

بله البته لطف می کنند که به دیدار ما و سایر خانواده های شهدا می آیند و ما را شرمنده خود می کنند. تشریف فرمایی ایشان و آقای استاندار به منزل ما، برای من بسیار ارزشمند بود و از ایشان متشکر و سپاس گذارم.

بسیار ممنونیم بابت وقتی که در اختبار ما قرار دادید.

موفق باشید