تبریزبیدار
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸ ۱۱:۴۵:۲۲ شناسه خبر : ۱۰۷۷۲۹۳

ریز علی فانوست را بیاور دنبال آدم بگردیم؛

اینجا برای کلیپ فان کودک فقیری تحقیر می شود

اخلاق در جامعه تاحدی افت کرده که از بیمه بودن قطار طمعه حریق شده برای مان سخن رانده اند یا هم وطنی حاضر شده برای تولید کلیپ فان و ایجاد خوشمزگی مجازی برای چند بازدید و لایک اضافی دست به تحقیر کودک فقیری بزند.

یادداشت وارده تبریز بیدار / وحید یوسفی

امروز اولین سالگرد در گذشت قهرمان اهل میانه است. بیش از نیم قرن است که نسل های متوالی در ایران، در سن نه سالگی  در کتاب درسی سوم دبستان با قهرمانی آشنا می شوند که روی ریل دویده بود تا جان صدها نفر را نجات دهد.

«ریزعلی» یک روستایی بود که در یک شامگاه سرد پاییزی با فانوسی کوچک در دست از مزرعه اش به سوی روستا و خانه اش باز می گشت. هر چند فانوس کم نور بود اما وی در تاریکی توانست سنگ های بزرگی را ببیند که از کوه فروریخته و ریل راه آهن را مسدود کرده بودند. او از  قید جان خویش گذشته بود. در آن شب تاریک دید قطار به سوی مرگ رهسپار می شود و بار  مسئولیتی بر دوشش احساس کرد و پیراهن اش را آتش زد تا خون هموطنی بر زمین ریخته نشده و عزیزی داغدار نشود.

او می توانست راهش را بکشد اما  همه خطرات از جمله کتک خوردن توسط نگهبانان قطار  را به جان خرید تا اسیر بی تفاوتی روزگار ناملایم نشود.

اما گویی قطار ِزندگی از روزی که داستان این قهرمان را از کتاب های درسی حذف کردیم با بی رحمی تمام جامعه مان را اسیر بی تفاوتی کرد. نزدیک به سه سال پیش قطار تبریز-مشهد به سرنوشت قطار ریز علی گرفتار شد اما حیف از ریز علی خبری نبود که جلوی اتفاق ناگوار را بگیرد! 

اما بی تفاوتی در رفتار مسئولین ذیربط قطار موج می زد طوری که وزیر راه راست راست در چشمانمان خیره شد و از بیمه بودن قطار طمعه حریق شده برای مان سخن راند دریغ از اینکه جزغاله شدن همسفران عشق برایش مهم باشد. انگار بی حسی و کرختی نسبت به دردها تبدیل به بیماری قرن مان شده است. 

ما امروزی ها منتهای عشق و محبت خویش را تنها نثار حیوانات خانگی می کنیم بعضی های مان حتی گوشت حلال گوسفند را نیز نمی خوریم و گیاه خواری می کنیم مبادا به طبیعت و حیوانات زیانی زده باشیم اما در رفتار با همتایان خود ترحم و انسان دوستی را فراموش کردیم.

Image title


عصر ما پیوند عجیبی با بی حسی و سربریدن احساس دارد کار تا جایی پیش رفته است که در شمال شهر حیوان خانگی در ناز و تنعم است و در سوی دیگر شهر کودکی از فقر و نداری سر برای ارتزاق روزی بر داخل سطل زباله خم می کند و با سرنوشت شوم خود دست و پنجه نرم می کند اما گویی برخی ها فاصله زیادی با خوی انسانی دارند و زخم های زندگی دیگران را از  مایه خنده خویش قرار داده اند.

اخلاق در جامعه تاحدی افت کرده است هم وطنی حاضر شده  برای تولید کلیپ فان و ایجاد خوشمزگی مجازی برای چند بازدید و لایک اضافی دست به تحقیر کودک فقیری بزند.