تبریزبیدار
شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸ ۰۹:۴۵:۵۰ شناسه خبر : ۱۰۷۷۶۶۱

تبریزبیدار گزارش می دهد؛

از خمپاره های دانشجویان تبریزی تا موشک های عین الاسد

۲۲کبوتر با خیانت مزدوران استکبار به خون غلتیدند و خونشان بر تاریخ مظلومیت پاشید. این خون همان است که بر رگ های آزادی خواهان جهان جاریست از دانشگاه تبریز تا رزمگاه جبهه مقاومت اسلامی.

سرویس فرهنگی تبریز بیدار / سیده صفورا موسویلر

دی ماه است و سرمای سخت و جانسوز زمستان

دی ماهِ جریان ساز

ماهی که نمی دانم چه حکمتی درآن است که همواره ایران زمین آبستن رویدادهایی مهم، جریان ساز و غمبار بوده. از قیام مردم قم که رویش بلافصل جوانه انقلاب را رقم زد تا فرار شاه  و از بمباران دانشگاه تبریز که جبهه علم و دانش را نشانه گرفتند و تداوم خط سرخ عاشورا رقم زده شد تا رسید به شهادت سردار دلها.

آری این دی ماه عجب پندها و عبرت ها دارد.

اگر دقت کرده باشیم جبهه علم و اندیشه و فرهنگ ما همواره مورد تهدید بوده از همان ۲۷دی ماه که ۲۲ کبوتر خونین بال دانشگاه تبریز را گرفت تا امروز که ترامپ وحشی حمله به ۲۵ مرکز فرهنگی درکشور را در سر می پروراند.

همه اینها پازلی هستند که وقتی کنار هم می چینی شاید بتوانیم به نیرنگ و فریب آشکار و نهان ظالمان زمانه پی ببریم.

مثلا اگر سراغ هر یک از جاماندگان واقعه بمباران دانشگاه تبریز بروی و پای صحبتشان بنشینی خیلی حرف های ناگفته دارند که رمز گشای برخی جریان های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... هستند.

کارزار جهاد در سنگر علم و صنعت

سراغ سیدجمال‌الدین شکوری از جانبازان ۲۷ دی سال 65 را گرفتم او از سال ۱۳۶۰، معاونت کارگاه فنی دانشگاه تبریز را بر عهده داشت.

حرفش را از دوستان شهیدش شروع کرد و می گوید: شهدا گویی از آدم های این دنیا نبودند، در فکرشان چیزی به نام دنیای مادی، مسائل مالی و زندگی شخصی وجود نداشت، همه عمرشان وقف انقلاب و نظام بود و فقط خدا را می دیدند.
او ادامه می دهد: در دفاع مقدس، الگوی همه ما حضرت امام خمینی(ره) بود که با راهی که نشان دادند به این نتیجه رسیدیم که این راه سعادت بشر را به دنبال دارد.

از آقای شکوری می پرسم چطور شد به ساخت تسهیلات در دانشگاه دست زدید؟

می گوید: در سال 65 در کوران جنگ تحمیلی بعد از دستور امام برای قرار گرفتن تمام امکانات کشور برای جنگ، تعدادی از دانشجویان درخواست اعزام به جبهه را داشتند و تعدادی دیگر به خاطر اینکه فشار تحریم اقتصادی و تسلیحاتی دشمن بر انقلاب اسلامی افزایش یافته بود، مسئولان فداکار صنایع خودکفایی سپاه پاسداران در آذربایجان شرقی تصمیم به تامین سلاح‌های جنگی یا تامین بخشی از آن در مکان‌های موجود استانی گرفتند که پس از بررسی‌های لازم، دانشکده فنی به این منظور انتخاب شد.

وی ادامه می دهد: با امکانات دانشگاه از طریق مسئولین سپاه و صنایع خود کفایی، چاشنی مین تولید می کردیم، در آن ایام این کار کاملا مخفیانه بود که ما مین ها را پر می کردیم ولی این خبر به گوش ما رسید که جبهه ها خالی است و برادران رزمنده سینه سپر کرده اند و با داشتن لوله توپ و خمپاره، خود نافی خمپاره را نداشتند.

وی خاطر نشان می کند: این حرف منجر به این تراوش فکری بود که جمعی از دانشجویان با حضور صنایع خودکفایی سپاه و جهاد دانشگاهی و خود دانشگاه تبریز برخی نیروهای مخلص را جمع آوری کنیم و شروع به ساخت خمپاره و توپ کنیم. ولی متاسفانه ماشین و ابزارهای تراشکاری در آن موقع به اندازه کافی وجود نداشت که دانشگاه از این امکانات برخوردار بود، به همین دلیل کارمان را از دانشگاه شروع کردیم. ساخت خمپاره به ماشین آلات و ابزارهای تراشکاری دقیق نیاز دارد، قالب‌های خمپاره را به دستگاه کپی تراش می‌بستیم و قالب جدید تولید می‌کردیم.

شکوری می افزاید: تولید خمپاره کار ساده‌ای نیست، اگر دستگاه کپی تراش نبود، حتی کارخانه ماشین سازی تبریز هم نمی‌توانست این کار را انجام دهد، در ادامه جهاد دانشگاهی دانشگاه تبریز هم اطلاعیه منتشر کرد و از افراد داوطلب برای ساخت قطعات تسلیحاتی دعوت به همکاری کرد.

کدهایی که ستون پنجم به صدامیان دادند

وی بیان می کند: در آن ایامی که تهدید های ستون پنجم علنی بود و حتی چند بار روی میز من که در آن ایام مسئول پایگا های تخصصی دانشگاه تبریز بودم، کاغذی با مضمون تهدید علنی می نوشتند که "یک روزی شما را بمباران می کنیم" بچه ها هیچ ابایی از شهادت نداشتند، می گفتند ما شبی نمی شود که غسل شهادت نکرده باشیم.

اینجا دیگر آقای شکوری بغض می کند و بعد از مکثی می گوید: آخرین روز یعنی 27 دی ماه که ساعت 9 شب، کل برق شهر قطع شد و بچه ها دور هم جمع شدیم و این فرصت را مغتنم شمردیم و متوسل به حضرت زهرا(س) شدیم،بلافاصله بعد از اتمام دعای توسل، برق ها وصل شد و بچه ها شروع به ادامه کار کردند. به خاطر اینکه در دفتر تدارکات ما قند نبود، برای صرف چایی به بچه ها قندهایی دادم که به ضریح حضرت اباعبدالله الحسین (ع) متبرک شده بود در آن لحظه فقط عشق به اهل بیت(ع) و ابا عبدالله(ع) بود که کام بچه ها را شیرین کرد.

وی می افزاید: در لحظه های آخر قبل از بمباران، شهید خلوتی وارد کارگاه شدند و روی سجاده نشستند، سجاده ای که عبادتگاه بچه های کارگاه بود، چهره شان نورانی شده بود، پرسیدم چه عجب شما آمدید؟ گفتند می خواهم امشب را من اینجا بمانم...

او دیگر اشکش سرازیر شده با گریه می گوید: ساعت 22.20 بمباران شد، مهندس خلوتی روی سجاده به شهادت رسیده بود، من هم دستم قطع شده بود و چشمی که ترکش خورده بود و دیگر نمی دید و روده هایم بیرون بود، فقط چند ثانیه ای که به هوش بودم. صدای شهادتین بچه ها به گوشم می رسید، تداعی صحنه برایم به قدری سخت بود که سرهای از بدن جدا و در حال احتضار، ذکر می گوید و ابا عبدالله الحسین(ع) و حضرت زهرا(س) را صدا می کنند؛ رگ های قطع شده و سرهای از بدن جدا شده فقط می توانستند مثل اربابشان، حضرت ابا عبد الله(س) ذگر بگویند.

او ادامه می دهد: بعد از 3 روز بی هوشی و انجام عمل های بسیار، در بیمارستان امام (ره)که برادرم رئیس بیمارستان بود به هوش آمدم، گفتند نگران رفقایت نباش، حال همه شان خوب است ولی من آخرین صحنه را دیده بودم از آن جمع فقط چند نفر بازماند و 22 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز و پرسنل جهاد دانشگاهی به مقام والای شهادت نائل و 7 نفر نیز جانباز شدند.

حالا که کمی آرام شده می پرسم: اکنون چه حس و حالی دارید؟ جوابش برایم حس غرور می دهد.

می گوید: ما به حول قوه الهی و طبق معجزات الهی توانستیم در عرض 20 روز خمپاره تولید و به جبهه ها منتقل نماییم. با وجود اینکه مهر جانبازی حضرت ابالفضل(ع) بر پیشانی ما زده شده ولی هنوز دین خود را به شهدا ادا نکرده ایم.هیچگاه نمی شود چهره شهید رضوانخواه که پر از ایمان و تقوا بود را به یاد آورد و دین ما به خون شهدا را فراموش کنیم...


آقای محمود نظرپور هم از دیگر بازماندگان آن واقعه است از او می خواهم‌ بگوید چرا کار ساخت مهمات‌ می کردند؟


دور زدن تحریم ها در جبهه دانشگاه  


می خندد و می گوید: خواهرم ما در همان سالها همان وقت که جوانانی اکثرا ۲۰ساله یا کمتر و بیشتر بودیم برای دور زدن تحریم ها وارد میدان شدیم.

در ادامه می گوید: تحریم‌های اقتصادی و نظامی توسط ابر جنایتکاران، مسئولین نظامی را بر آن داشت که مهمات مورد نیاز جبهه ها را تامین کنند، در همین راستا تعداد زیادی از کارگاه‌های صنعتی استان جهت تولید مهمات بکار گرفته شده بودند، با این وجود، مسئولین وقت سپاه (مهندس گرجی و آقای اخباری و مهندس درویش زاده) با مسئولین دانشگاه تبریز و جهاد دانشگاهی جلسات مشترکی برگزار کردند و در این جلسات به ضرورت تولید بیشتر مهمات در سطح استان تاکید و مقرر شد که کارگاه آموزشی دانشکده فنی که دارای ماشین‌های تراش بود، بعد از ساعت آموزشی (از ساعت چهار4 بعد از ظهر به بعد و در طول شب) جهت تولید مهمات بکار گرفته شود.

از روز بمباران می پرسم و می گوید: بعد از ظهر 27 دی برایم خاطره انگیز است، آن روز بر سر مسئولین تدارکات کارگاه با شهید بزرگوار حاج سجاد (ایرج) خلوتی (معاونت برنامه ریزی و تشکیلات جهاد دانشگاهی) جر و بحث داشتیم، بنده بر این باور بودم که شب 27 دی شیفت کاری من است، اما این شهید اصرار داشت که نوبت ایشان است، به همین منظور به برنامه کشیک شب مراجعه کرده و متوجه شدیم سجاد راست می‌گوید و آن شب نوبت او بود نه من.

وی می افزاید: بعد از ظهر 27 دی موهای آقای حسین زاده را در جهاد دانشگاهی اصلاح کردم و سپس با شهید خلوتی به خوابگاه شهرک امام (ره) رفتم، آن شب آقای حسین زاده با شهید خلوتی مسئولیت کارگاه را بر عهده داشتند.، پس از سرو کردن غذا توسط این دو نفر، آقای حسین زاده برای تهیه قند به خوابگاه کوی قدس واقع در محوطه دانشگاه رفت. ساعت 10:20 شب ناگهان چندین نقطه از شهر و دانشگاه مورد اصابت بمب‌های دشمن قرار گرفت، یکی از نقاط مورد اصابت، کارگاه دانشکده فنی بود که 22 نفر از بهترین دانشجویان و کارمندان بسیجی را به خاک و خون کشاند، خون این شهیدان گواه صادقی بر این مدعا بود مجموعه علمی کشور از جمله دانشگاه تبریز هرگز زیر بار ستم مستبدین عالم نمی‌روند و با خون خود از انقلاب خمینی (ره) پاسداری می‌کنند.

برایم حرفهای آخرش خیلی جالب بود.

صحبت هایش را چندین بار در ذهنم مرور می کنم.

سرباز خمینی زیر بار ذلت نمی رود

آری سربازان خمینی هرگز زیر بار ظلم نرفتند نمونه مهمترش همین سردار دلها که این روزها در سوگش نشسته ایم. تا پای جان برای آرمان هایش جنگید و در آخر تن پاره پاره اش از میدان کارزار بازگشت و همین خلوص و نیت پاکش بود که خدا به او عزت داد و در مراسم خاکسپاریش عرش و فرش به ناله آمدند و تشییعی ماندگار رقم خورد.

آری دشمنان خط فکری ما را همواره مورد حمله قرار داده اند غافل از اینکه رویش بلافصل جوانه ها انکار ناپذیر است.

۲۲کبوتر با خیانت مزدوران استکبار به خون غلتیدند و خونشان بر تاریخ مظلومیت پاشید.

این خون همان است که بر رگ های آزادی خواهان جهان جاریست از دانشگاه تبریز تا رزمگاه جبهه مقاومت اسلامی.