تبریزبیدار
سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱:۰۹ شناسه خبر : ۱۰۷۹۲۶۹

گزارش تبریزبیدار از همین حوالی شهر؛

پدری که دم افطار شرمنده به خانه رفت / ما حاشیه نشینان همیشه جزء فراموش شدگانیم

متوجه نگاهم شد و خودش گفت: «اینطوری نگاهم نکن مجبورم؛ زنم سفره افطار خالی که نمی تواند جلوی بچه ها پهن کند و سفره نان می خواهد، بچه ها گرسنگی آزارشان می دهد.»

سرویس اجتماعی تبریز بیدار 

دومین روز ماه رمضان است، همچنان روزهای دلهره آور و استرس رای کرونایی را سپری می کنیم .

اندکی مانده به غروب و اذان مغرب و صدای ربنا و اذانی که در شهر بپیچد تا لحظات عرفانی دیگری از افطار را در کنار خانواده و بر سرسفره رنگین مان تجربه کنیم.

شهر تقریبا خلوت است تنها چیزی که با زبان روزه توجهم را به خود جلب می کند، بوی خوش غذاهای متنوع است که هنگام گذر از محلات از برخی منازل به مشامم می رسد.

با خودم فکر می کنم الان عین مادرم همه در خانه های خود با عجله در حال مهیای سفره افطار برای خانواده هستند، یاد شام مادر افتادم،  دلم ضعف می رود و با خودم می گویم حتما امروز آش مخصوص هم داریم؛ آخ که چقدر گرسنه هستم.

باید زود کارم را انجام بدهم و به خانه برگردم.دم افطار برای کاری ضروری مجبور بودم جایی بروم.

همین فکرها در مغزم می چرخید که پیرمردی را کنار خیابان آویزان بر سطل زباله دیدم، اولش رد شدم بعد عین برق گرفته ها برگشتم عقب، انگار همه مثل من و خیلی های دیگر تنها دغدغه ذهنشان لحظه افطار و سفره رنگین و غذاهای مطبوع مادر نیست.

اینجا آن روی سکه جور دیگریست، جلو می روم و می گویم: «حاج عمو چه می کنی؟ خطرناک است مگر وضعیت کرونا را نمی بینی؟»

Image title


پیرمرد سرش را از سطل بیرون می آورد، مات و مبهوت چشم در چشم هم لحظه ای سکوت می کنیم اشک از گوشه چشمش بر گونه های چروکیده اش می چکد.

این بار سرش را انداخته پایین می گوید: «چرا شما فکر می کنید من چیزی نمیفهمم؟ فکر می کنید من از این وضعیت خوشم می آید؟ من سه تا بچه قد و نیم قد دارم، سیر کردن شکم آنها برایم مهم تر از کرونا و هزار درد و مرض دیگر است.»

این بار من هم بغض کرده ام می پرسم: «مگر درآمد دیگری ندارید؟»

می خندد و می گوید: «جوانک درآمد داشتم مگر دیوانه بودم در این وضعیت سرم را داخل آشغال ها بکنم.»

از سوالم شرمنده شده ام به دستان پیرمرد نگاهی انداختم حتی دستکش هم نداشت.

متوجه نگاهم شد و خودش گفت: «اینطوری نگاهم نکن مجبورم؛ زنم سفره افطار خالی که نمی تواند جلوی بچه ها پهن کند و سفره نان می خواهد، بچه ها گرسنگی آزارشان می دهد.»

پرسیدم: «اهل کدام محله هستید؟»

می گوید: «همان پایین های شهر که حاشیه نشین می گویند، آنجا که گذر خیلی ها به آنجا نمی افتد و با فیس و افاده از کنار اهالی آن رد می شوند.»

از این حرفش بیشتر شرمگین شده ام، می گویم: «این روزها که کمک های مردمی و دولت بین نیازمندان تقسیم می شود، به شما هم کمکی رسیده؟»

بلند خنده ای می کند، طوری که انگار خنده از روی حسرت است، جواب می دهد: «نه ما همیشه جزء فراموش شدگانیم.»

از او می پرسم: «اگر یکی دو ماه مایحتاج زندگیت تامین بشود حاضری درخانه بمانی؟»

می گوید: «چرا که نه؟ مگر من از جان خودم و خانواده ام نمی ترسم؟ باور کنید اگر مجبور نباشم خودم را در این سن و سال آواره کوچه خیابان ها نمی کنم، خودم هم هم می دانم در سنی هستم که زود کرونا می گیرم.»

از او اجازه می خواهم که حرف هایش را منتشر کنم با کمال میل قبول می کند و با مهربانی که در چهره دارد می گوید: «برو دیرت شد جوانک اذان می گویند، وقت افطار است من هم دست خالی ماندم امشب و شرمنده خانواده....»

از او خدا حافظی کرده ام اما همچنان صدایش در گوشم می پیچد...

«برو جوانک وقت افطار است من هم دست خالی ماندم امشب و شرمنده خانواده»

این جمله پیرمرد همچنان در مغزم می پیچد.

این روزها از این قشر در شهر کم نیستند، کاش اقدامات مردم و مسئولان برای کمک به نیازمندان ساماندهی شود و در همسایگی مان پدری شرمنده به خانه نرود‌.


گفتگو از شهروند خبرنگار

تنظیم: سیده صفورا موسویلر

نظرات

IR

در این چند روز به قدری در تلوزیون و رسانه ها در مورد رزمایش مؤمنانه گفته شده که اگر درست توزیع میشد برای هر خانواده نیازمند و غیر نیازمند به حد کافی میرسید..........مگر اینکه قضیه دیگری پشت پرده باشد برویم به دنبال اصل مسئله

آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار
IR

سلام -از آناخاتون تا باغ معروف وقسمتهائی از کوجوار تا آخماقیه وقسمتهائی از شهرک اندیشه برخی از مناطق اطراف اتوبان شهید کسائی وحوالی قبرستان مارالان مناطقی از باسمنج تا گرگه یوسف آباد ایده لو انتهای بهشتی قسمتی از شهرک باغمیشه ودر امتداد اتوبان پاسداران مناطقی در حوالی یکه دکان این مناطق تبریز را که می گردیم فقر از سر ورویشان می بارد انصاف در کدام کلان شهر اینهمه حاشیه نشین داریم

IR

این قصه زاییده ذهن نویسنده هست و مثل همیشه سو استفاده از احساسات

علی
IR

قسمتهائی از غرب خیابان آذربایجان خانه سازی قدیم در جاده سنتو محله سارخان چکوری در خیابان عباسی و ساکنین جاده ساحلی از باسمنج به طرف کندرود نیز حالت مستضعف نشین وحاشیه نشین دارد