تبریزبیدار
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۹:۳۴ شناسه خبر : ۱۰۸۰۱۲۹

روایت بانوی طلبه جهادی از تغسیل اموات کرونایی:

تنهای تنها در آخرین ایستگاه

فقط باید یک غسال باشی تا ببینی دیگران طوری نگاهت می کنند که انگار از آن دنیا آمده ای. فقط باید غسال باشی تا تیر نگاه های سنگین اطرافیان را به جان بخری و دم نزنی.

به گزارش تبریز بیدار ، کبری الله قلی پور طلبه جهادگر حوزه علمیه شبستر کار جهادی خود در غسل دادن به اموات کرونایی را چنین روایت می کند:

وقتی احساس کردم جنازه مسلمانان روی زمین مانده؛ ندای درونی ام  همچون جوششی از اعماق قلبم مرا تشویق به اطاعت در برابر تکلیف خدایم کرد که اکرام انسان را حتی بعد از مرگش واجب می داند.

دیدم که شستن میت قضیه ای خاص است و هر کسی وارد این مقوله نمی شود؛ با خودم گفتم که برای کمک به بیماران داوطلبان دیگری حضور پیدا می کنند، اما برای غسل فوتی ها ، هرکسی راضی به حضور نمی شود. تا قبل از رسیدن به قسمت غسالخانه از اتاق تابوت های خالی که بیشترشان به رنگ خاکی مایل به کرم رنگ هستند باید بگذری. عشق به تکلیف چنان حرارتی در قلبم ایجاد کرد که مرا وادار به لبیک گویی به ندای رهبرم و حرکت به سمت میعادگاه عشق  کرد.

آری، امروز غسالخانه را میعادگاه عشق می دانم که در آن معشوق به عاشق خود رسیده و پیوند عشق بازی می گسترد، همان میعادگاهی که تا دیروز با خوف و ترس از مقابل آن عبور می کردم و با دیدن تابوتی خالی رنگ از رخسارم می پرید به گونه ای که شب تا صبح از ترس آن تابوت خالی چشم به روی چشم نمی گذاشتم، اما اکنون همان تابوت ترسناک وسیله ای  شده است برای رسیدن به خداوند.

آری امروز فهمیدم که ترس و عشق می تواند در یکجا جمع شود: ترس از تابوت و عشق به معبود و چه زیباست جمع بین ترس و عشق. و رزقنا الله و ایاکم (و خداوند جمع بین این دو را روزیمان کند).

اولین بار است که پایم به غسالخانه یا به قول غسال ها سالن تطهیر باز می شود.

نمی دانم آیا می توانم به این رسالت عمل کنم یا نه. پاهایم در حال لرزش است. قدم از قدم نمی توانم بردارم. عشق گوید العجل العجل. عقل گوید: الحذر الحذر. آن بگوید زود باش، این بگوید دور باش. حرف بین عشق و عقل شروع می شود و پیروز این ماجرا عشق است. با توکل به خدای عشق با قدرتی تمام و قدمی استوار پا به غسالخانه میگذارم آبرویم را میخرد. نه غش میکنم نه هول وترس برم میدارد.

بی صدا می ایستم به تماشا و به این فکر می کنم که باید غساله ای باشم که برای پاسخ به ندای درونی ام اینجا آمده  است. فقط باید یک غسال باشی تا طعم تلخ نگاه های سرد و ترس آلود اطرافیان را به خودت و دستانت حس کنی و  بچشی.

فقط باید یک غسال باشی تا ببینی که دیگران طوری نگاهت می کنند که انگار از آن دنیا آمده ای. فقط باید غسال باشی تا تیر نگاه های سنگین اطرافیان را به جان بخری و دم نزنی.

اینجا حال و هوای دیگری دارد، از همان اول که وارد می شوی بوی سدر و کافور در سرت می پیچد، با خودت  فکر می کنی که این سدر و کافور امروز نصیب چه کسی خواهد شد. چشمت به سکوی سنگی برخورد می کند به این فکر می کنی که این سکوی سنگی چه زمانی تخت خواب تو خواهد شد،امروز یا فردا. گرچه بسیار افرادی که دکمه پیراهن خود را خود بسته اند و اما باز کردنش نصیب غسال شده است. وقتی به سمت سکو رفتم، چکمه ای توجهم را جلب کرد. گوش ما اگر شنوا باشد، چکمه بی زبان غسالخانه هم می تواند مبلغ رسالت الهی باشد.

وقت ضیق است و باید آماده شوم. دستکش به دست کرده و آماده غسل اموات می شوم. عجیب است مادری را می بینم که تا هفته ای پیش فرزندان و خانواده اش پروانه وار گرد او می چرخیدند، ولی امروز از ترس جان خویش، حتی به نزدیکی غسالخانه نمی آیند.

آری امروز هم می تواند مصداق روزی باشد که"یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه".

غربت این اموات حس سنگینی خاصی را به من القا می کند. نوع دفن شدنشان نوع تحویل گرفتنشان و غربت در نمازشان. برخی وقت ها برای غربت اموات کرونایی گریه می کنم.

سکوت موحش و خالی از هر معنایی در محوطه آرامستان حکم فرماست و این حجم سکوت هر از گاهی با شیون و ناله ای از دور دست بردل انسان چنگ می اندازد. چه سخت است عزیزترین را از دست بدهی، ولی نتوانی حتی جنازه اش را ببینی.

احساس می کنم این نقطه پایان است به این می اندیشم که هیچ مکانی به اندازه غسالخانه وحشت آور نیست، حتی واکنش آدم های اینجا در مواجهه با غسالان هم متفاوت است. عده ای می گویند غسال ها اجر دنیوی و اخروی دارند و عده ای هم از نزدیک شدن به آنها دوری می کنند.

عمده ما انسانها از مرگ آن هم به دلیل ناشناخته بودن این اتفاق حتمی وحشت داریم، مگر آن دسته از افرادی که قلبشان مملو از سکینه ی الهی است که باعث می شود از مرگ نهراسند.

این روزها ترس از جنازه و جسد و مرگ از یک سو و ترس از ابتلا به ویروس وحشتناک کرونا از سوی دیگر خیلی ها را حتی از امورات عادی زندگیشان معاف کرده است. حالا در چنین فضای رعب آوری هستند طلابی با شجاعت مثال زدنی که هر دوی این ترس ها را کنار گذاشته و پا درعرصه ی جهاد وتکلیف می گذارند و تن بی جان فوت شدگان ناشی از کرونا را غسل می دهند. عمرشان طولانی و اجرشان با خداوند.