تبریزبیدار
یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۱۶:۵۱ شناسه خبر : ۱۰۸۰۸۹۷

میزگرد تبریز بیدار با موضوع تحلیل چالش های آموزشی(بخش دوم)؛

معلمان نباید تخفیف بخواهند! / فرش زیرپای خانواده ها در جیب مدارس غیر انتفاعی

در میزگرد تحلیلی تبریزبیدار چالش های نظام تعلیم و تربیت با حضور فعالین حوزه آموزش و پرورش بحث و تبیین شد.

سرویس فرهنگی تبریز بیدار؛ دومین قسمت از میزگرد تحلیلی چالش های تعلیم و تربیت در سیستم آموزش و پرورش با حضور مسعود سعادتی، کارشناس حوزه تعلیم و تربیت و عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، علی حصاری، کارشناس مسائل تعلیم و تربیت و مسئول بسیج دانشگاه فرهنگیان استان و فرهاد محمدی، فعال فرهنگی و آموزگار پایه ابتدایی مهمان میزگرد این هفته تحریریه تبریز بیدار برگزار شد.

مشروح موارد مطرح شده در این میزگرد بشرح ذیل است:


 تبریز بیدار: به نظر شما اولویتی که اکنون در مشکلات آموزش و پرورش وجود دارد چیست؟

نوع نگاه حاکمیت آموزش و پرورش باید اصلاح شود!

مسعود سعادتی: بخشی از مشکلات آموزش و پرورش ساختاری و ریشه ای است که در دوران هر مدیر کلی اتفاق می افتد؛ مثلا در همین منطقه خودمان استان آذربایجان شرقی، اگر به جای مدیرکل فعلی، فرد دیگری مدیر کل بود، باز هم این اتفاقات می افتاد. چه این مدیرکل و چه افراد دیگری که قرار است جانشینش شوند، برای حفظ جایگاه خود کار هایی را می کنند که هرکس دیگری هم باشد همین کار ها را خواهد کرد و این اتفاقات خواهد افتاد و تفاوت چندانی ندارد. ولی بعضی از مشکلات هم وجود دارد که به خاطر تفاوت سلیقه و نگاه های مدیریت فردی به وجود می آید. در کل، نوع نگاه حاکمیت آموزش و پرورش باید اصلاح شود. در بحث مبانی نظری سند تحول، از راس نظام ما که حضرت آقا هستند گرفته تا مدیران رده پایین، همه بر حقانیت این مبانی و همچنین اهمیت آموزش و پرورش باور دارند؛ مثلا ما می بینیم که حضرت آقا همیشه برای سخنرانی در دانشگاه فرهنگیان، برخلاف رویه های گذشته، به صورت اختصاصی به آنجا می رود. این یعنی نگاه عالی ترین مقام یک مملکت به آموزش و پرورش، نگاه خاص و ویژه ای است.

هرکسی نمی تواند معلم شود

در مکتب های ما و در کتب هایمان هم نوع نگاه به مقوله آموزش و پرورش به نوعی گنجانده شده و طوری همپوشانی شده است که اهمیت آموزش و پرورش به خوبی در آن ملموس است. همه ما معتقدیم که معلمی شغل انبیاست؛ یعنی معلم بودن روحیه، شخصیت و جایگاه خاصی لازم دارد و هرکسی نمی تواند معلم شود. پس به این باور رسیده ایم که آموزش و پرورش برای ما خیلی اهمیت دارد. همچنین حضرت آقا قبلا فقط در روز معلم به معلمان تبریک می گفتند و به اهمیت نقش آنان در آموزش و پرورش را تاکید می کردند ولی در سال های اخیر در مناسبت های مختلف و به بهانه های مختلف به ارزش مقام معلم تاکید می کنند.

اعتقاد به اصلاح داریم ولی کار سخت است!

پس الان اشکال کار کجاست؟ اولین چیزی که باید اصلاح شود تا به دنبال آن آموزش و پرورش هم اصلاح شود، نظام برنامه ریزی کشور است. دلیل اینکه نظام برنامه ریزی اصلاح نمی شود چیست؟ نه اینکه ما یا دیگران مخالف اصلاح شدن باشیم؛ فقط کار سخت است. ما باور داریم که باید اصلاح شود ولی کار سخت است و کسی که رهبر گروه است مطمعن نیست که اگر بخواهد این کار را شروع کند حمایت خواهد شد یا نه. به طور کلی باید در نظام برنامه ریزی تحول به وجود بیاید تا در این تحول، جایگاه آموزش و پرورش هم بالا برود؛ هم از نظر اعتبارات و هم از نظر جایگاه اداری در سیستم کشوری. اگر کمی دقت کنید می بینید که در هر دوره و زمانی که کشور آباد بوده است و مشکل اساسی در نظام آموزش و پرورش کشور وجود نداشته است، به این دلیل بوده که تصمیم گیرندگان کشور و رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس قوه قضائیه و ... در رژیم قبلی، همگی از بستر آموزش و پرورش بوده اند. اما الان وقتی در کشور نیرو کم می آوریم، به ناچار از تعاونی وزیر آموزش و پرورش می آوریم! الان بزرگترین سابقه آموزشی وزیر آموزش و پرورش فعلی ما، تدریس در نهضت است؛ پس این وزیر سوراخ و سنبه های آموزش و پرورش را به خوبی نمی شناسد. این وزیر که در دانشگاه فرهنگیان نبوده، نمی تواند آنطور که باید و شاید، دانشجومعلمان را درک کند و به مسائل آنان رسیدگی کند. همچنین باید در نظام برنامه ریزی و نظام مالی ما تحولاتی اتفاق بیفتد.


Image title


شغل معلمی را باید با شغل های تاپ جامعه همردیف کنیم

گاهی اوقات ممکن است از اعتراضات ما یا معلمان راجع به مسائل مالی، سو برداشت می شود که ما فقط می خواهیم حقوق معلمان افزایش پیدا کند، در حالی که اینطور نیست. درخواست ما برای افزایش حقوق به خاطر این است که این شغل را هم با سایر شغل های تاپ در جامعه هم ردیف کنیم تا دید مردم به این شغل کم کم اصلاح شود. وقتی که طرح تحول سلامت در جامعه اجرا می شود و حقوق یک پزشک 10 برابر می شود ولی حقوق معلم همچنان ثابت می ماند، اگر صد ها سمینار و مشاوره و ... هم برای مردم بگذاریم که به سمت فرهنگیان بروند، باز هم رغبت برای پزشکی بیشتر خواهد بود. ولی وقتی حقوق معلمان هم هم­ردیف با پزشکان شود و مردم ببینند که حقوق پزشک و معلم با هم فرقی ندارد، بر اساس علاقه خود پیش می روند و پول را ملاک قرار نمی دهند و این باعث می شود که سیستم آموزش و پرورش رفته رفته اصلاح شود.

تبریز بیدار: تحول در آموزش و پرورش از کجا باید شروع شود؟

شرط تحول، تاثیر بر افکار عمومی!

علی حصاری: سری قبل در مورد نیاز برای تحول در آموزش و پرورش بحث کردیم و الان هم در خصوص ارائه راهکار هایی برای این تحول بحث را پیش خواهیم برد. کمی قبل تر از انقلاب مشروطه، تصمیمات دولتی و حکومتی ایران به سمت تاثیرپذیری از افکار عمومی حرکت کرد. الان هم اگر بخواهیم یک تحول یا انقلابی در آموزش و پرورش راه بیفتد، باید از همین افکار عمومی کمک بگیریم. ایجاد انقلاب یا تحول در یک سیستم به این معناست که افراد و نظام آن سیستم را از کف و از پایه و اساس درست کنیم. یعنی از لایه های زیرین یک جامعه شروع به تحول کنیم تا لایه های بالا. الان چندین سال است که مسئولین نظام های آموزشی را تغییر می دهند؛ تغییرات تاکتیکی پنج سه سه، شش سه سه و پنج سه چهار انجام شده است ولی تغییر اساسی آنچنانی در این نظام انجام نشده است. به نظر من اگر افکار عمومی به سمت مسئله آموزش و پرورش بیایند و دغدغه تحول داشته باشند، این تحولات سریع تر اتفاق می افتد. باید امتی که بر عموم افراد و افکار جامعه تاثیرگذار هستند، به مسئله آموزش و پرورش حساس باشند و دغدغه مند ایجاد تحول باشند. خود حضرت آقا چندین سال است اشاره می کنند که امت ها و سایر ارگان ها باید به مسئله آموزش و پرورش نگاه و توجه ویژه ای داشته باشند ولی متاسفانه این دغدغه هنوز در مردم شکل نگرفته است.


«شأن و منزلت معلم» مظلوم واقع شده است!

در بحث امروز می خواهم به «شأن و منزلت معلم» اشاره کنم و راجع به آن حرف بزنم که حضرت آقا هم در اجلاس رؤسای آموزش و پرورش، برای چندمین بار به آن تاکید کردند. به نظر من کلیت مسائل آموزش و پرورش از این قضیه نشأت می گیرد. حال ببینیم منزلت معلمی بر چه چیزهایی اثر می گذارد؟ منزلت معلمی باعث می شود که افکار عمومی برای آموزش و پرورش اهمیت زیادی قائل شوند. وقتی منزلت شغل معلمی در جامعه آنقدر پایین آمده است که مردم فقط وقتی نمی توانند کار پیدا کنند و در جایی استخدام شوند، سراغ فرهنگیان و به سمت معلم شدن می آیند، این باعث می شود که در افکار عمومی یک نوع دیدگاه از معلم ها ایجاد شود که بگویند هرکسی که نمی تواند در جای دیگری موفق شود، معلم شده است؛ پس معلم ها آدم های پیش پا افتاده ای هستند! البته بخشی از این کم لطفی هم به خود معلمان بر می گردد؛ وقتی فردی که معلم است خودش منزلت خودش را حفظ نمی کند، نمی توان از دیگران چنین انتظاری داشت.

معلمان درخواست تخفیف نکنند!

هیچ وقت تابحال معلم های موفق در مدارس دولتی، در بین مردم و افکار عمومی موفق نبوده اند و محبوبیت ندارند. همیشه کسی که از یک موسسه غیر انتفاعی یا موسسه آموزشی غیر دولتی است و پول زیادی دارد، در افکار عمومی تاثیر گذارتر است. خیلی عامل ها باعث شده است که منزلت معلمی پایین بیاید. حرمت امامزاده به متولی آن است. خود معلم ها باید ارزش و منزلت خود را حفظ کنند. مثلا معلم ها هرجا برای خرید می روند، درخواست تخفیف دارند و می گویند حداقل به خاطر اینکه ما معلم هستیم به ما تخفیف دهید! آیا تا به حال شنیده شده که یک پزشک به خاطر پزشک بودنش درخواست تخفیف کند؟ این حرف ها و این کار ها باعث می شود که حرمت آموزش و پرورش به دست متولیان آن حفظ نشود.

بودجه عمومی یا بودجه کل؟!

از طرف دیگر هم نگاه های دولتی و اداری است که باعث پایین آمدن شأن و منزلت معلمان شده است. بر اساس تحقیقی که سازمان یونسکو در مورد آموزش و پرورش انجام داده است، کشور های در حال توسعه باید حدودا 15 الی 20 درصد کل بودجه (نه فقط بودجه عمومی) خود را صرف آموزش و پرورش کشور کنند. ولی الان سهم و بودجه ما از بودجه عمومی دولت (نه بودجه کل) 9.8 درصد است که تقریبا یکی دو درصد از بودجه کل را در بر می گیرد! این مقدار بودجه کمی که به آموزش و پرورش اختصاص یافته، باعث شده که 97 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق پرسنل و کارکنان شود. آموزش و پرورش حدود یک میلیون نفر کارمند دارد و بر 40 میلیون نفر تاثیر غیر مستقیم می گذارد. در کل، نظام آموزش و پرورش کشور بر 13 میلیون دانش آموز به طور مستقیم و 40 میلیون خانوار (که شامل خانواده این دانش آموزان می شود) به طور غیر مستقیم اثر می گذارد. وقتی مردم این آمار و ارقام را می بینند، اهمیت آموزش و پرورش را درک می کنند و مقوله آموزش و پرورش را مهم می دانند. اما در مورد معلمان چه؟ آیا کسی هست که به معلمان اهمیت دهد و برای آن ها ارزش قائل باشد؟

Image title


فرش زیرپای خانواده ها در جیب مدارس غیر انتفاعی

این باعث می شود که ما در بحث جذب نیرو در آموزش و پرورش به مشکل بر بخوریم، در نگاه دولتی آموزش و پرورش به مشکل بر بخوریم. قبلا وقتی برای یک منصب و مسئولیت خوب و خاص در فضای نخبگانی دنبال نیرو می گشتند، از بین نیروهای آموزش و پرورش نیرو بر می گزیدند ولی الان چطور؟ الان هم همینطور است؟ در بحث منزلت معلمان، علاوه بر آموزش و پرورش، سایر ارگان ها هم باید به این بحث ورود پیدا کنند. این ارگان ها باید ذهنیت افکار عمومی و کسانی که در این زمینه دغدغه مند هستند را به سمتی ببرند که مردم خودشان تحول آموزشی را مطالبه کنند و از این طریق بتوانند به آموزش و پرورش کمک کنند. اهمیت آموزش و پرورش در بیشتر مواقع به افراد تفهمیم شده است ولی معلم و ساختار دولتی آموزش و پرورش نزد مردم شأن و جایگاهی ندارد. الان مثلا ما به اولیا می گوییم که آموزش دولتی خوب است ولی آن ها متاسفانه به حرف ما اعتماد ندارند و راضی هستند فرش زیرپایشان را بفروشند و فرزندشان را در مدرسه غیر انتفاعی ثبت نام کنند! این ناشی از بی اعتمادی مردم به آموزش دولتی است!

مسئولین و اصحاب رسانه باید دست به کار شوند

برای اینکه این منزلت دوباره به معلمان برگردد، باید رسانه و صدا و سیما و فرهنگی هایمان به این کلیدواژه (منزلت معلم) توجه ویژه ای بکنند. شما نمی توانید هیچ نمونه ای مثل فیلم و ... بیاورید که برای معلمان یا شهدای تربیت معلم ساخته شده باشد که ارزش و شأن معلم را نمایان سازد و مقام آن ها را بین افکار عمومی تکریم کند. تنها سریالی که برای معلمان ساخته شده بود، سریال«هیولا» بود که حتی در آن سریال هم نشان داده شد که معلمی که دولتی بود، بدبخت دیده می شد و از انجام کار های یومیه خودش عاجز مانده بود! متاسفانه الان سیاست های وزارت ارشاد و صدا و سیما بر خلاف بیانات رهبری است. حضرت آقا خودشان می فرمایند که در رابطه با نشان دادن الگوی موفقی از معلمان فیلمسازی کنید؛ ولی ما کی تا به حال مرجعیت یک معلم را در صدا و سیما به نمایش گذاشته ایم؟! الان بنیادی ترین نیاز آموزش و پرورش این است که مسئولین و اصحاب رسانه یک دیدگاه درست در قبال آموزش و پرورش در جامعه ایجاد کنند. الان باید صدا و سیما الگویی که امامِین انقلاب و اسلام از معلم ارائه داده اند و ما می گوییم که معلمی شغل انبیاست را مصداقا به تصویر بکشد. اصلا تابحال یک نفر شاخص که در فیلم یک چهره مثبت داشته باشد و در بین مردم محبوب باشد، معلم نشده است! هرچه بدبخت و بیچاره است نقش معلم را بازی می کند! اصلا هیچ رمانی راجع به مسئله آموزش و پرورش یا معلمی نوشته نشده است که نقش اصلی آن معلم باشد و خودش هم نقش اصلی و مثبت باشد. اگر این کار ها اتفاق بیفتند، باعث می شود که هم در بحث جذب نیرو راحت باشیم و هم علاقه و میل و گرایش مردم به شغل معلمی بیشتر باشد.

جایگاه شغل معلمی در میان دانش آموزان

الان اگر در یک مدرسه ابتدایی از بچه ها بپرسیم که می خواهند در آینده چه کاره شوند، چند درصدشان می گویند که دوست دارم معلم شوم؟ شاید حتی نیم درصد هم نشود! یک عده می گویند دکتر و مهندس و یک عده هم می گویند پلیس و خلبان! متاسفانه افکار عمومی را از این قضیه دور کرده اند. آن هایی که موثر بر افکار عمومی هستند، بعضی هایشان عمدا این اتفاقات و مشکلات را به وجود آورده اند؛ همانطور که حضرت آقا می گوید، جنگی در آموزش و پرورش برپاست و بعد هم توضیح می دهد که ما می خواهیم برای تمدن اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی نیرو و سرباز تربیت کنیم و در مقابل ما هم کسانی هستند که می خواهند از این ظرفیت و این ساختار به نفع خودشان استفاده کنند و برای خودشان سرباز تربیت کنند. کسی که می خواهد برای خودش سرباز تربیت کند هیچوقت دلش نمی خواهد که معلمی که زیر نظر دولت و حکومت است، در جامعه و در بین مردم ارزش پیدا کند. این قطعا به صورت مستقیم و غیرمستقیم تاثیر خود را بر جامعه خواهد گذاشت. الان شاهد این هستیم که عرفان های نوظهور و ترغیب مسیحیت در برخی مدارس غیرانتفاعی در ایران بیشتر شده است. همه این ها نتیجه این است که امید مردم را از معلم و آموزش و پرورش دولتی و حکومتی بریده اند و به سمت آموزش و پرورش خصوصی برده اند. پس هر تحول و انقلاب نیاز به نیروی انسانی فعالی دارد که خودش خواهان تحول باشد.

جامعه روحانیت و معلمان از مردم فاصله می گیرند!

این را هم تاکید کنم که هرچقدر از خارج از آموزش و پرورش فریاد برآورند که آموزش و پرورش دولتی مهم است، بر افکار عمومی تاثیر نمی گذارد ولی وقتی که افکار عمومی طالب باشد و از درون آموزش پرورش هم مثلا فرد مورد مقبولی مثل دکتر سعادتی بگوید که آموزش و پرورش دولتی و حکومتی مقبولیت دارد ولی نیاز به تحول دارد و باید این اتفاق بیفتد، آن وقت است که حرف دکتر سعادتی می تواند در افکار عمومی تاثیر بگذارد و نتیجه اش هم این می شود که تحول در آموزش و پرورش اتفاق می افتد. پس یک نیرو و امت تحول خواه تحول ساز برای آموزش و پرورش نیاز است. شاعر ها، نویسنده ها، سخنران ها، حوزه های علمیه و ... هرکدام باید در حیطه توانایی های خود مرجعیت معلمان را در جامعه به سر جای قبلی باز گردانند. الان متاسفانه جامعه روحانیت و معلمان کم کم دارند از مردم فاصله می گیرند.


Image title


اصلی ترین مشکل آموزش و پرورش: جامعه شناس نداریم!

مسعود سعادتی: ما نمی گوییم حفظ شأنیت معلمی به طور کامل از بین رفته است؛ ولی باید قبول کرد که معلمان کمی از جایگاه و ارزش خود دور شده اند. الان یک عده خودشان را به حفظ و تقویت نظام متعهد می دانند و فعالیتشان در چهارچوب نظام است و دغدغه شان این است که این نظام و این انقلاب حفظ شود ولی بعضی دیگر هم هستند که نظام قبلی یا نظام جدید برایشان فرقی نمی کند و شاید هم می گویند که اصلا این انقلاب باید اتفاق نمی افتاد! خب طبیعتا روی صحبت ما با افرادی است که دغدغه نظام را دارند.  متاسفانه در بین این قشر از افراد جامعه، ضعف بزرگی وجود دارد. ضعفی که در این جریان هست این است که ما جامعه شناس نداریم و یا جامعه شناسی مان ضعیف است. تقریبا اصلی ترین مشکلات آموزش و پرورش هم از همینجاست. الان آموزش و پرورش با بیانیه و سخنرانی به جایگاه قبلی خود باز نمی گردد. شاید با قانون گذاری بتوان شرایط را عوض کرد ولی با حرف زدن و سخنرانی صرف، کاری از پیش نمی رود.


ماجرای مشهور شدن آقای قالیباف

می خواهم از جریانی سخن بگویم که شنیدنش خالی از لطف نیست. بنده از خرداد 73 تا 81، در پرتلاطم ترین دوره های سیاسی ایران، به طور مرتب دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه گذرانده ام. اواخر 78 بود که ماجرای کوی دانشگاه اتفاق افتاد. در آن سال ها اکثر ژاندارمری ها و شهربانی ها از افراد رشوه می گرفتند و کارشان را راه می انداختند و آزادشان می گذاشتند. آن زمان به نیروی انتظامی هم فَشَم می گفتند که خیلی هم نزد مردم اجر و قرب داشت. قرار بود نیروهای فشم با ژاندار مری و شهربانی ادغام شوند و اسمشان نیروی انتظامی باشد. بعد از اینکه ادغام شد، با اینکه نیرو های فشم با ژاندارمری ها و شهربانی ها یکجا بودند ولی همچنان وجهه خود را حفظ کردند. خلافی از آن ها سر نمی زد. پرستیژ پرسنل نیروی انتظامی کجا و ژاندارمری ها کجا! بعد از جریان 78، آقای لطفی که فرمانده نیروی انتظامی بود رفت و آقای قالیباف به جای ایشان آمد. در آن زمان آقای قالیباف چند تا حرکت انجام داد که هنوز هم که هنوز است، با اینکه بعضا نوساناتی در نیروی انتظامی بوده ولی در کل، بزرگترین اقتداری که به نیروی انتظامی بازگشت، توسط آقای قالیباف بود. اولین کاری که کرد این بود که سخت افزار نیروی انتظامی را تقویت کرد و ماشین های بنز را که الان هم بعضا در موزه ها می بینیم، وارد نیروی انتظامی کرد. حقوق نیرو ها افزایش یافت، لباس هایشان عوض شد و برخی تغییراتی دیگر که نیروی انتظامی یکباره و محکم به پا خاست. حتی آقای قالیباف هم از آن موقع مشهور شد که توانست خودش و قابلیت و جربزه اش را نشان بدهد. از موقعی که این اتفاقات افتاد، نیروی انتظامی علی رغم نوساناتی که دارد (مثلا وقتی فرمانده عوض می شود و کادر جدید روی کار می آید شاید اوایل، بینشان اختلافاتی به وجود بیاید)، هنوز هم اقتدار و احترامش بین مردم و در جامعه از بین نرفته است.


توزیع عادلانه درآمد ها ضروری است

الان در آموزش و پرورش امروز هم یک چنین حرکتی نیاز است. اولین کاری هم که باید انجام شود، توزیع عادلانه درآمدها است. تا وقتی که درآمد ها(بین شغل های مختلف جامعه؛ مثلا پزشکی و معلمی) متعادل نباشد، تحولی در نظام آموزشی اتفاق نخواهد افتاد. جسارتا فرد باید نادان باشد که فرزندش را تشویق به استخدام در شغلی کند که می داند درآمدش کم است و فرزندش برای گذران زندگی خود سختی خواهد کشید!!! بالاخره هرکسی الان حساب دو دوتا چهارتای خود را دارد! پس اولین مسئله در تحول آموزش و پرورش بحث سیاست گذاری است.


لزوم رعایت پروتکل ها در آموزش و پرورش

دومین مسئله سیاست زدگی است. من فکر می کنم که تا به حال این مسئله سیاست زدگی را به صورت عمیق و گسترده بررسی نکرده ایم. برای هر مشکلی در آموزش و پرورش راه حل هست اما اراده نیست. الان ما در وزارت بهداشت، وزیر کمتر از فوق تخصص نداریم. ولی در آموزش و پرورش چطور؟ می توانیم پروتکل های آموزش و پرورش را هم همینطور پایه ریزی کنیم. مثلا معین کنیم که وزیر آموزش و پرورش باید فلان ویژگی ها و فلان مدرک و توانایی ها را داشته باشد. اگر اینطور باشد، شأنیت و منزلت کادر آموزش و پرورش که شامل معلمان هم می شود، حفظ می شود و بالا می رود.

راننده ای که مدیرکل می شود!

چرا باید آموزش و پرورش تا جایی تضعیف شده باشد که استاندار فلان منطقه ای بگوید که من راننده خودم را رئیس آموزش و پرورش می کنم و همین کار را هم بکند؟ آیا او می توانست راننده اش را رئیس سازمان بهداشت یا علوم پزشکی هم بکند؟ چه چیزی باعث شده که مردم آموزش و پرورش را دست کم بگیرند؟ مردم فکر می کنند معلم کار خاصی انجام نمی دهد و فقط به دانش آموزان الفبا می آموزد! برای همین مردم فکر می کنند معلمی راحت است و ارزش اینهمه توجه را ندارد! اگر می خواهیم جلوی سیاست بازی را بگیریم، پروتکل های انتخاب مدیر و مسئول مناسب را باید رعایت کنیم.

گره کور آموزش و پرورش در دست مردم

علی حصاری: من با این قضیه مخالفم! چون این گره ارتقای منزلت آموزش و پرورش و معلمان، فقط و فقط به دست مردم باز می شود. آقای دکتر سعادتی واقعا یکی از نخبگان در زمینه آموزش و پرورش هستند. ایشان از درون این سیستم به مشکل آموزش و پرورش نگاه می کنند و می دانند که این سیستم با چه اتفاقی متحول می شود. برای همین این راه حل ها را می دهند که واقعا هم درست است ولی مسئولین این اتفاقات را در سیستم آموزش و پرورش اجرا نمی کنند مگر زمانی که نظر افکار عمومی و نگاه کلی مردم به آموزش و پرورش عوض شود. وقتی مردم می بینند که مثلا در سیستم آموزش و پرورش حاجی بابایی و حاجی میرزایی فرقی با هم ندارند، و کسی نیست که آن ها را بابت کار خوبشان تشویق یا بابت کار اشتباهشان تنبیه کند، نسبت به آموزش و پرورش بی تفاوت می مانند. تا زمانی که افکار عمومی و عموم مردم نخواهند، مسئولین هم نمی توانند کاری از پیش ببرند. الان که ما اینهمه حرف می زنیم و می گوییم مشکل آموزش و پرورش از ساختار و دولت و ... است، یعنی عملا مشکل را مشخص کرده ایم و وقتی هم که به سراغ فعالان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای حل مشکل و سمت و سوق دادن به افکار عمومی در جهت روی آوردن به دغدغه های آموزش و پرورش می رویم، به حرف ما اهمیتی نمی دهند و ما را مقبول نمی دانند و می گویند: دولت شما را به حساب نمی آورد و به حرف شما اهمیت نمی دهد چه برسد به ما!

باید نظام امام و امت در جامعه شکل بگیرد. اینطوری نمی شود که امام یک چیزی بگوید و امت آن را نادیده بگیرد و انجام ندهد. امت باید افکار عمومی را تحریک کند به سمت آموزش و پرورش. تا زمانی که همه، چه درون آموزش و پرورش و چه افرادی که دغدغه اصلاح آموزش و پرورش را دارند، به این سمت کشیده نشوند که دغدغه شان بررسی نظام آموزش و پرورش و ایجاد تحول در آن باشد، مشکل ساختار و بودجه و پروتکل و فلان حل نمی شود.

الان افکار عمومی است که سیاست های دولت را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی معلم و آموزش و پرورش در میان مردم جایگاهی ندارند، دولت هم بر اساس این نظر مردم، به آموزش و پرورش و معلمان ارزش قائل نخواهد شد.


Image title

بودجه ای که 8 برابر شد!

مسعود سعادتی: من اعتقادم این است که همه این کارها و مسائل قابل حل است و فقط نیاز به یک اراده و همچنین اولویت دارد. اولویت به این معنا که مثلا وقتی رئیس جمهور کابینه اش را می چیند، بگوید که من باید برای وزارت آموزش و پرورش یک وزیر خوب انتخاب کنم. همانطور که وزارت بهداشت درخواست داده بود که بخشی از اعتبارات یارانه را در قالب هزینه بیمارستان به مردم بدهند و به خاطر همین هم بودجه وزارت بهداشت 8 برابر شد، این اتفاق می تواند در آموزش و پرورش هم بیفتد. البته این را هم قبول دارم که بعضی اتفاقات دو طرفه است و گاهی خواسته مردم، یک سیاستمدار را مجبور می کند که روشش را اصلاح کند. البته این قضیه بعد دیگری هم دارد؛ وقتی که حاکمیت به چیزی توجه می کند، مردم خود به خود به آن رغبت پیدا می کنند. ولی هیچکدام از این ها نافی اینکه سیاستگذاران باید به این امر(آموزش و پرورش) دقت کنند، نیست.

چرا می گویند معلمی شغل انبیاست؟

الان مشکلات ریشه ای آموزش و پرورش را شناسایی کرده ایم. مشکلات آموزش و پرورش باید در این زمینه ها برطرف شود: سیاست گذاری کلان، سیاست زدگی، تخصص گرایی. البته خود تخصص گرایی هم دو بعد دارد: یکی همان رعایت پروتکل ها در گزینش مدیران و حتی معلمان است؛ اینکه ما می گوییم افراد خاصی باید معلم شوند، به این معنا نیست که افراد دیگر نمی توانند معلم شوند؛ ما می گوییم آن افراد در معلم شدن موفق نمی شوند ولی شاید در کارهای دیگر بهتر موفق شوند. چون معلم بودن روحیه خاص خودش را می خواهد. فلسفه گزینش هم همین است و به همین خاطر معلمان را گزینش می کنند که آن هم متاسفانه آنطور که باید، بازده خوبی ندارد و باید راه خوبی در نظر گرفت. چرا می گویند معلمی شغل انبیاست؟ برای اینکه معلم باید مثل انبیا باشد. فلسفه انبیا بودن چیست؟ پیامبر برای تبلیغ دین در شهر طائف(در عربستان)، یکرروز از صبح تا شب خودش را خسته کرد و آخرش هم نه تنها کسی به حرفش گوش نداد، بلکه بر سر و رویش زباله و خاکستر ریختند، دندانش را هم شکستند و با سنگ، سر و بدنش را زخمی کردند. ولی باز هم از تلاشش دست بر نمی داشت. معلم هم باید همینطور باشد؛ برای همین است که می گوییم افراد خاصی باید معلم شوند؛ معلمی صبوری خاصی می خواهد. از این بابت باید در جذب معلم دقت خاصی شود. ما نمی گوییم معلم حتما باید نابغه باشد یا سواد ویژه ای داشته باشد، آنچه که مهم است، داشتن روحیه صبوری و معلمی است. یکی بُعد دیگر تخصص گرایی هم مربوط به خود آموزش و پرورش است. در مدرسه، بخشی از کار معلمان مربوط به تربیت و بخشی هم مربوط به تعلیم است. تعلیم هم در مورد موضوعات علمی است. پس برای آموزش این علم به دانش آموزان، باید کسی وارد آموزش و پرورش شود که بر این علم مسلط باشد. ما در آموزش و پرورشمان نیازمند کسی هستیم که هم خودش به این علم مسلط باشد و هم بتواند آن را به خوبی به دیگران انتقال بدهد.


به علوم جدید مسلط نیستیم!

ما الان در همه رشته ها مشکل و نقص داریم؛ به خصوص در رشته علوم انسانی که درگیر نظریه پردازی است ولی متاسفانه در جامعه ما نظریه پرداز وجود ندارد. خود حضرت آقا عملا چندبار به این مسئله تاکید کرده اند ولی ترتیب اثر داده نمی شود. چرا علوم انسانی مهم است؟ برای این که در علوم انسانی یک اختلاف جهان بینی هم وجود دارد. بین چیزی که در غرب می گویند و چیزی که ما می گوییم تفاوت وجود دارد. نگاهی که لیبرالیستی و انسان محور است در تقابل با نگاهی قرار دارد که خدامحور است. هستی شناسی ما فرق می کند. ما در علوم تجربی هم که حالا زیاد هم تحت تاثیر این مفاهیم نیست، به علم جدید مسلط نیستیم!

در پایان این را هم عرض می کنم که عدالت آموزشی پاشنه آشیل آینده است. البته چون بحث عدالت آموزشی مبسوط است (عدالت در توزیع امکانات، عدالت ساختاری و ...)، انشالله این مورد را در جلسه های دیگر بررسی می کنیم.

دانشجو مؤذن جامعه است

علی حصاری: شاید یکی از دلایلی که حضرت آقا دو سال قبل دیدار خود را از حسینیه امام خمینی به دانشگاه فرهنگیان (پردیس نسیبه) آوردند و گفتند که از این به بعد دیدار روز معلم عموما با دانشجو معلمان باشد، به این سخن شهید بهشتی برمی گردد که فرمودند:«دانشجو مؤذن جامعه است». در واقع حضرت آقا با این کار می خواستند فعالان اجتماعی و فرهنگی را به سمتی ببرند که از جامعه دور نمانند. می خواستند به دانشجویان یادآوری کنند که یکی از وظیفه های دانشجویان اثرگذاری بر جامعه است، پس باید آموزش و پرورش را بالا برده و به سمت مردمی بودن ببرد.


اصلاح را از خودمان شروع کنیم تا دنیا گلستان شود

همه ما می دانیم که اثر دانشگاه در جامعه زیاد است. اگر صرفا با اصلح بودن رئیس و وزیر قرار بود آموزش و پرورش اصلاح شود، دیگر مشکلی در نظام آموزشی کشور وجود نداشت! ولی اینطور نیست. بر فرض اینکه اصلا وزیر آموزش و پرورش ما فرد لایق و اصلحی باشد و سیاست گذاری های خوبی هم داشته باشد، چه کسی باید این سیاست ها را اجرا کند؟ خود نیروی زیرنظر آموزش و پرورش، مدیرکل ها، مدیران نواحی، مدیران مدارس و ... . پس معلم ها، آموزش و پرورشی ها و خود کادر آموزشی، باید اصلاح را از خودشان شروع کنند تا دنیا گلستان شود!


مصاحبه و تنظیم از نگار رشیدی


در همین باره بخوانید:  آزمون های استرس زا


نظرات

IR

به این به اطلاح آقای محترم بگوین این چرندیات واراجیف چیه که میگویندفرش زیرپای خانواده هادرجیب مدارس غیرانتفاعی برای این تهمت خودش مدارک ارایه کند