تبریزبیدار
چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۹ ۱۷:۵۶:۱۰ شناسه خبر : ۱۰۸۱۲۶۱

یادداشت تبریزبیدار؛

مسئولینی که با کفش روی هنر تبریز راه می روند! / بی احترامی یا خوی کاخ نشینی؟

احساس خوبی از اینکه با کفش بیرون روی فرش زیبا و هنرمندانه قالیبافان سرزمینم بگذارم ندارم و از این بابت شرمنده و خجولم.

سرویس اجتماعی تبریز بیدار؛ سیده صفورا موسویلر / نمی دانم وقتی در اتاق برخی آقایان مدیر با کفش روی فرش می روم از چه روست که احساس بدی به آدم دست می دهد. 

انگار می خواهم روی پنجه راه بروم و راحت پایم را با کفش نمی توانم روی فرش بگذارم.

شاید مشقت و زحمت آن قالیبافان تبریز، پایتخت فرش دستباف را که دیسک گردن گرفته و همیشه هشتش گرو نه است را بارها از نزدیک دیده ام.

شاید دیده ام که همیشه از درآمد ناچیزی که دارد گله می کند و فرزندانش محتاج لقمه ای نان راحت هستند که از گلویشان پایین برود.

شاید می دانم که همیشه دغدغه بیمه ای که هیچوقت درست و درمان نبوده را دارد.

شاید هم نوعی احساس اشرافی گری آدم تکان تکان می خورد و بروز می دهد و باعث خجالت می شود.

احتمالا هم یاد بچگی هایم می افتم که مادر هی تاکید می کرد که عزیزم مراقب باش از بیرون که می آیی با کفش روی فرش خانه نیایی، نماز روی فرش می خوانیم.

مهمتر از همه هم یاد امام راحل و حرف های ایشان می افتم و جوری پاهایم که با کفش بیرون روی فرش رفته ام سست می شود.

امام(ره) جایی گفته بودند «دولت‌ها بفهمند که قدرت به این نیست که ظرف طلا و نقره باشد، قدرت به این نیست که پرده‏ های کذا باشد، بزرگی و عظمت به این نیست که مبل های کذا باشد از مال این ملت ضعیف! خود ملت توی این غار‌ها زندگی بکند و شما در کاخ های دادگستری و در کاخ های نخست ‏وزیری و ساختمان های آنچنانی مدیریتی؟! تعدیل کنید خودتان را.» (1357/12/15)

یادش بخیر امام عزیز را که انگار برای همین روزهایمان گفته بودند که یک موی شما کوخ نشینان بر همه کاخ نشینان ترجیح دارد.

جایی هم شنیده بودم از صحبت هایشان که گفته بودند سرچشمه همه مصیبت هایی که ملت‌ها می‌‏کشند این است که متصدیان امورشان از قشر اشراف باشد.

سرچشمه همه مصیبت هایی که ملت‌ها می‌‏کشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفه و از اشراف و اعیان ـ به اصطلاح خودشان ـ از آن‌ها باشد. و آن‌ها این طور هستند، اشراف و اعیان این طور هستند که تمام ارزش‌ها را به این می‌‏دانند که آنجایی که زندگی می‌‏کنند بهتر از دیگران باشد، آن رفتاری که مردم با آن‌ها می‌‏کنند، رفتار عبید با موالی باشد؛ تمام افکارشان متوجه به این مسائل است. باید حتماً چند تا پارک داشته باشد، چند تا باغ داشته باشد در شمیران، در تهران، در کجا، تا اینکه بشود یک نفر آدم.

خلاصه که من احساس خوبی از اینکه با کفش بیرون روی فرش زیبا و هنرمندانه قالیبافان سرزمینم بگذارم ندارم و از این بابت شرمنده و خجولم.