سرویس : سلامت و خانواده , سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ ۱۵:۵۰:۳۱ شناسه خبر : ۱۰۶۸۲۲۰

اندر مشکلات افزایش جمعیت؛

دوبار اشتباه کردم اما سومین بار عمرا!

یکی از واقعیت های موجود در ارتباط با افزایش جمعیت، هزینه های بچه دار شدن، بچه بزرگ کردن و مخصوصا درس خواندن بچه هاست. پروسه تحصیل بچه ها هرچه در دنیا با روش های فوق مدرن تسهیل می شود و کار برای والدین و خود بچه ها آسان می شود در کشور ما مثل همه کار ها برعکس است.

یادداشت میهمان تبریزبیدار؛ صادق پور صادق


رشد جمعیت ایران در میان کشورهای اسلامی یکی از پایین ترین رقم ها را دارد و همچنین تعادل جمعیتی ایران در ابعاد مختلف بهم خورده است. به همین جهت رهبر انقلاب تاکیدا جوانان را به ازدواج و بچه دار شدن تشویق می کنند. حتی رهبری کلمه"اشتباه" را صریحا در مورد سیاست کنترل جمعیتی دهه 70 کشور به کار بردند که به وضوح نشان دهنده وخامت اوضاع کنونی در زمینه رشد جمعیت است. افزایش سن ازدواج جوانان هم در سالهای اخیر بیخ پیدا کردن معضل را نشان می دهد.


اما همچنان که هیچ کاری در این مملکت با شعار، برنامه نویسی، آمار سازی و تعریف چشم انداز پیش نرفته چون به واقعیت های اساسی توجه نشده است کار افزایش ازدواج جوانان و بچه دار شدن آنها نیز از همین قسم امور است که با ادامه رویه فعلی حتی ترس از انقراض نسل ایران و ایرانی هم بی جهت نخواهد بود.


یکی از واقعیت های موجود در ارتباط با افزایش جمعیت، هزینه های بچه دار شدن، بچه بزرگ کردن و مخصوصا درس خواندن بچه هاست. پروسه تحصیل بچه ها هرچه در دنیا با روش های فوق مدرن تسهیل می شود و کار برای والدین و خود بچه ها آسان می شود در کشور ما مثل همه کار ها برعکس است. هر روز به تشریفات زاید موجود امور زایدتری اضافه می شود و پدر بچه و صاحاب بچه توامان در می آید. مثل برنامه ازدواج امروزه مدرسه رفتن بچه ها هم شامل تشریفات مختلف شده است. انگار تنها کاری که قرار است انجام نشود درس خواندن است.


مهد کودک ها که نود درصد برنامه هایشان جشن های بی محتوا و بی نتیجه است که فرزندان ما در پایین ترین سن شان اختلاف طبقاتی و نداری و محرومیت را مجبورند با پوست و گوشتشان احساس کنند و گله کردن هم دیگر فایده ای برایشان نخواهد داشت. مدارس هم که از اول ابتدایی چه در مدارس دولتی و چه غیر انتفاعی مسابقه هزینه تراشی به عناوین مختلف و با توجیه "مشارکت فعال خانواده ها" برقرار است.


در کنار هزینه های سرسام آور، تکالیف واقعا "مسخره" برای بچه ها به عناوین مختلف نه تنها عمر بچه ها را تلف کرده بلکه چون تکالیف اساسا " ما لایطاق" هستند چاره ای جز مشارکت فعال مادر بچه در انجام امورات درسی فرزندان بجز در زمان حضور در کلاس نمی ماند. به طوری که اگر مادری بچه اش در کلاس های اول تا سوم ابتدایی باشد لازم خواهد بود تمام کارهای مربوط به خانواده را رها کرده و یا برای درخواست های هر روزه مدارس با شوهر گلاویز شود تا" بچه ام " سرخورده نشود یا کاردستی ها و مشق درس های بچه را همراه با غرولند های بجای شوهر تحمل کند. یعنی اولین نتیجه رفتن بچه به مدرسه می شود یک بحران کامل در روابط خانوادگی.


این شرایط در حالی برای کشورمان با وضعیت بغرنج جمعیتی فعلی؛ حکم فرماست که در نظامات آموزشی پیشرو نه تنها مشارکت خانواده ها در امر تحصیل با پول تعریف نمی شود بلکه کار آموزش دانش آموز مخصوصا در سال های اولیه تحصیل و برای اموراتی مانند تکالیف درسی عموما در مدرسه محدود شده است و ایجاد رفتار های فرهنگی اصیل و آداب اجتماعی پیشرفته اصل اول مشاکت مدرسه و خانواده است و هم چنین برای شکل دهی مثبت شخصیت فردی و اجتماعی بچه نظامات تعریف شده ای وجود دارد.


معلوم نیست در این کشور چرا همه کارهای اساسی و مهم اساسا به بیراهه برده می شود و با عناوین مختلف ابتر می مانند. هر چه در این مقوله فکر می کنیم یک کلاف سردرگم است که همه در آن دستی دارند و هر لحظه بر پیچیدگی گیج کننده آن اضافه می شود. نتیجه بلافصل چنین وضعیتی برای عامه مردم این جمله به زبان نا گفته و در دل مانده است که: دوبار اشتباه کردم اما سومین بار عمرا!