اندر احوالات صادق زیباکلام؛

نخودی ها

نخودی ها در هر جامعه ای زیاد هستند. افرادی که سعی و تلاش زیادی می کنند که خود را به جامعه نخبگانی نزدیک کنند، ابایی هم ندارند که ممکن است حرفهایشان با یکدیگر در تناقض باشد.

 
در دوران بچگی، زمانی که برای بازی به اصطلاح یارکشی می کردیم، بعضی افراد بعلت ضعف در بازی انتخاب نمی شدند و یا در صورت انتخاب بعنوان یک نیروی اضافی که هیچ منفعتی برای تیم نداشت، در گوشه ای از زمین قرار می گرفتند. علیرغم آنکه فرد مذکور تلاش می کرد که نشان دهد که می تواند بازیکن خوبی باشد، ولیکن بخاطر عدم استعداد و توانایی، هیچگاه موفق نبود و به محض آنکه توپ به وی می رسید، همه بر سر او داد می زدند که سریعا پاس دهد تا نکند توپ را از دست بدهد و باعث گل خوردن تیم شود.  ما به این افراد “نخودی” می گفتیم.

نخودی ها در هر جامعه ای زیاد هستند. افرادی که سعی و تلاش زیادی می کنند که خود را به جامعه نخبگانی نزدیک کنند، ابایی هم ندارند که ممکن است حرفهایشان با یکدیگر در تناقض باشد، مهم مطرح و دیده شدن است که مبادا از قافله جامعه عقب بمانند. این مساله بخصوص در حوزه فکر و اندیشه نمود بیشتری پیدا می کند. 

صادق زیباکلام را باید یکی از نخودی های اهل فکر و اندیشه دانست. شخصیتی که سعی می کند در هر موضوعی اظهار نظر کند از توافق ژنو و لوزان و ترکمنچای گرفته تا موسیقی و سینما و فوتبال! او سعی می کند نشان دهد که در زمینه های مختلف صاحب نظر است و برای هر موضوعی تحلیلی شاذ ارائه می دهد. شاه بیت سخنان وی نیز مخالفت با اصول اولیه  و قرائت رسمی نظام جمهور اسلامی از یک موضوع خاص است ، این مساله می تواند از به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس تا تقدیر و ستایش رضاخان را در بر بگیرد.

حرفهایی که از کمترین منطق و استدلال برخوردار نبوده و صرفا به جهت مخالفت با نظر صریح حاکمیت جمهوری اسلامی مطرح می شود. البته زیباکلام یک نخودی باهوش است، او می داند که اگرچه  جایگاهی در جامعه علمی و دانشگاهی کشور ندارد، اما می تواند در روزنامه های تجدید نظر طلب بعنوان یک سرمقاله نویس، نقش خوبی را در مسیر سازی سکولاریسمی  جامعه ایفا کند.

صادق زیباکلام نشان داد که می توان استاد دانشگاه مهمترین دانشکده حقوق و علوم سیاسی ایران بود و در عین حال سوادی هم نداشت! وی نشان داد که برای نوشتن کتاب در زمینه تاریخ معاصر ایران، تحلیل های ژورنالیستی بسیار بیشتر از نوشته های بنیادین و عمیق خریدار دارد.

در بعد سیاسی نیز البته زیباکلام بخوبی توانسته است نقش یک “ستایشگر آمریکا” را برای جامعه ما ایفا کند، زمانی که مناظره وی را با یکی دیگر از اساتید دانشگاه تهران که در خبرگزاری فارس در مورد ” حمله موشکی ناو وینسس  آمریکا به ایرباس ایرانی” را خواندم فکر نمی کردم که وی در این حد تبحر دارد که میتواند این اقدام وحشیانه را توجیه کند. انصاف بود که در کنار “کاپیتان راجرز”، مدال افتخاری نیز به صادق زیباکلام داده شود. زیباکلام البته انسان صادقی است، او به مانند بسیاری از هم کیشان خود که منافقانه ژست انقلابی بخود می گیرند، هیچ علقه دینی به انقلاب اسلامی ندارد و بزرگترین هدف انقلاب اسلامی را “آزادی زندانیان سیاسی” معرفی می کند!

زیباکلام شاید یکی از نشانه های عقب ماندگی  تحولات علوم انسانی در ایران باشد. استادی که در مهمترین دانشگاه کشور تدریس می کند ولیکن کسی او را با نشست های علمی تخصصی نمی شناسد، کسی ندیده است که وی در حوزه های مربوط به خودش سخن بگوید، چراکه آن حوزه ها، سواد، منطق و استدلال می خواهد و مخاطبینی دارد که به اصلاح مو را از ماست می کشند و اجازه نمی دهند که وی هر سخنی را به نام نظریه علمی مطرح نماید. او را بیشتر باید در نشست های چاله میدانی که امروز بعنوان مناظره به اصطلاح سیاسی – شما بخوانید از هر دری گویی-  در دانشگاه برگزار می شود دید. فضایی که کمترین چیزی که در آن دیده می شود، فکر و منطق و استدلال است. البته او مشتری خود را دارد، دانشجویانی که هیجان موضوع را به فهم آن ترجیح می دهند.

نویسنده: احمد محمودیان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.