شال سیاه عزا بر گردن شاگردان مکتب جعفری حلقه می زند؛

برای تو جاری ترین تفکر شیعه

دانشگاه، به نام تو زنده است؛ حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود.

به گزارش تبریز بیدار، غروب غریبت، در لابه‏ لای دقیه‏ های خاکی بقیع قد می‏کشد. مدینه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.


زمین، آبستن اشک می‏شود. خورشید، قد خم می‏کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏قراری را در آغوش می‏کشند.

داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.

نبض تاریخ به هم خورده است

نبض تاریخ، به هم خورده است. دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا حوصله خدا را سر ببرند.


با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده‏ اند، نه تنها به ساحت سبزت راه نیافته‏ اند، که آتش جهنم خودشان را شعله‏ ورتر ساخته‏ اند. اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده‏ اند. اینان می‏خواهند آینه امامت را بشکنند؛ ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.

خورشید از چشمان تو تقلید می‏کند
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏گیرد. هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏کند. دانشگاه، به نام تو زنده است؛ حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود.

زندگی نامه ی امام صادق
حضرت امام جعفر صادق ـ علیه‌السّلام ـ به سال ۸۳ ه‍ . ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال ۱۱۴ ه‍ . ق به امامت رسید و در سال ۱۴۸ ه‍ . ق به شهادت رسید.

ایشان بر اساس وظیفه‎ الهی، امر امامت خود را آغاز کرد و از نظر فضل و دانش از همه اهل زمان برتری داشت و همه دانشمندان از وی به عظمت یاد می‌کردند.
منزلت و مقامش از همه عالی‌‎تر و در میان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت، علوم و اطلاعات بسیاری از وی نقل کرده‌‎اند و طالبان علم و دانش از اطراف و اکناف برای فیض کمالات او بر در سرای او بار افکندند و آوازه او در شهرها پیچیده بود و از هیچ یک از اهل بیت او به اندازه‌‎ای که دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده کرده‌‎اند، بهره‌‎مند، نشده‎اند.

آتش زدن خانه ی امام
منصور دوانیقی خلیفه عباسی برای فرماندار مکه و مدینه «حسن بن زید» پیام داد: «خانه جعفر بن محمد -امام صادق(ع)- را بسوزان»، او این دستور را اجرا کرد و خانه امام صادق(ع) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق(ع) در حالی میان آتش گام بر می‌داشت که می‌فرمود: «اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّری اَنا بنُ اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ»، منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ و ریشه در اطراف زمین پراکنده‌اند، منم فرزند ابراهیم خلیل خدا، که آتش نمرود بر او سرد و سلامت شد.

نحوه ی شهادت حضرت
سرانجام منصور نتوانست پیشرفت امام را ببیند و عظمت او را تحمل نماید. طرح قتل او را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.

این نکته راناگفته نگذاریم که بنی عباس درس مسموم کردن امامان رااز پیشوایان راستین خود، یعنی بنی امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکریانی دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود میداد.

منصور توسط والی خود درمدینه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حیله گرانه به گریه وزاری وعزاداری او پرداخت.  اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جای شکی برای ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانی درگلویم گیر کرده است.

شمه‌ای از  فضائل امام صادق

بخشش و بزرگواری آن حضرت
مردی خدمت حضرت صادق ـ علیه‌السّلام ـ رسید و عرض کرد پسر عمویت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزی از بد‎‎گوئی و ناسزا مگر آن که برای تو گفت.

حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و گفت: ای پروردگار من این حق من بود من بخشیدم برای او، و تو جود و کرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت کرد آن حضرت و پیوسته برای او دعا کرد و من تعجب کردم از حال آن جناب.

صدقات پنهانی و امداد از بیچارگان

مردم مدینه شبها بر در خانه‌های خود انفاقی از ناشناسی دریافت می‌کردند پس از رحلت امام قطع شد و مردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده است.

راوی می‌گوید امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ مقداری زر به من داد و فرمود این را بده فلان مرد هاشمی و مگو کدام کسی داده. راوی گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزای خیر دهد به آن که این مال را برای من فرستاده که همیشه برای من می‌‎فرستد و من به آن زندگانی می‌‎کنم و لکن جعفر صادق یک درهم برای من نمی‎دهد با آن که مال بسیاری دارد.

عطوفت و مهربانی امام
وجود همه ائمه از آن رو که انسان کامل هستند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهاست، منشاء تمام زیبائی‌ها و خوبی‌های عالم، در وجود آنان نهفته اگر چه شرایط زمانه و حاکمان جور اجازه ندادند تا مردم از این برکات الهی بهره‌مند شوند. اما هر کس در شعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد. 

احیاگر دین
دین و فرهنگ اسلام در دوره امویان با رفتارهای بدعت آلود آنان در معرض رنگ باختن و در لبه پرتگاه بود؛ با امامت حضرت امام صادق (ع) و فعالیت‌های علمی و فرهنگی حضرت دین اسلام و سنت نبوی احیا شد به همین روی نقش فرهنگی امام توسط امام باقر(ع) پیش‌بینی شد.

روزی حضرت دست بر پشت مبارک امام صادق زده فرمود سوگند به خدا این همان کسی است که باید آئین آل محمد ـ علیهم‌السّلام ـ را احیا کند. از این روی امام دین را به تمامه احیا کرد و سیره و سنت نبوی را زنده نمود.
روایاتی که امام صادق علیه‌السلام از زبان پیامبر و در تفسیر قرآن فرموده گواهی روشن بر این حقیقت است. 

دانشگاه بزرگ امام صادق
به عنوان مرکز تولید علوم مختلف در شکوفایی تمدن اسلامی نقش مهم داشت، امام صادق(ع) با توجه به فرصت سیاسی مناسبی که به وجود آمده بود، حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی تأسیس کرد و در رشته‌های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روزه شاگردان بزرگ و برجسته‌ای تربیت کرد که تعداد آن‌ها را بالغ بر ۴ هزار نفر نوشته‌اند.

هر یک از این شاگردان، شخصیت‌های بزرگ علمی و چهره‌های درخشان بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حکم» ۳۱ جلد کتاب نوشته و «جابر بن حیان» نیز بیش از ۲۰۰ جلد در زمینه علوم گوناگون به خصوص رشته‌های عقلی و طبیعی و شیمی تصنیف کرده بود که به همین خاطر، به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. کتاب‌های جابر بن حیان ـ که بر گرفته از کلاس‌های درس امام(ع) بود ـ به زبان‌های گوناگون اروپایی ترجمه شد و نویسندگان تاریخ علوم همگی از او به بزرگی یاد می‌کنند.

در دانشگاه امام صادق(ع) تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند، شرکت نمی‌کردند، بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور و نزدیک در آن حاضر می‌شدند.
«حسن بصری» مؤسس مکتب فلسفی بصره و «واصل بن عطاء» مؤسس مذهب معتزله، از شاگردان این دانشگاه بودند که از زلال چشمه دانش آن حضرت سیراب می‌شدند، شاگردان امام صادق(ع) چنان که روشن شد، منحصر به شیعیان نبود، بلکه از پیروان سنت و جماعت و سایرین نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می‌شدند.

برخى وصیتهاى امام جعفر صادق (ع) براى شیعیان

وصیت امام به زید شحام
زید شحام مى‏ گوید: ابوعبدالله (ع) به من فرمود: به همه کسانى که به نظر تو، مطیع ما هستند و از ما حرف مى‏ شنوند، سلام برسان.
من همه شما را به تقواى الهى و ورع دینى فرا مى‏ خوانم، و اینکه براى خدا کوشش کنید، راستگو باشید، اداى امانت کنید و سجده ‏هاى طولانى داشته باشید و براى همسایگان خوبى باشید که محمد(ص) ، با این تعالیم و آموزشها آمده است.

امانت و ودیعه اشخاصى را که شما را امین شناخته ‏اند و چیزى را به شما سپرده‏ اند، چه نیکوکار باشند یا بدکار، به ایشان سالم پس دهید؛ زیرا رسول الله صوات الله علیه دستور دادند که حتى نخ و سوزن هم تحویل شود.
و به خویشاوندان و اقوام خود صله و احسان کنید و بر جنازه آنان و در تشییع شان شرکت نمائید و بیمارانشان را عیادت کنید و حقوق ایشان را ادا نمائید؛ چون اگر یکى از شما (چنین رفتار کند و) در دین خویش ورع داشته باشد، راست بگوید، اداى امانت کند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته مى ‏شود: این جعفرى است و من خوشحال می شوم و از این وضع دلشاد مى‏ گردم و گفته مى ‏شود: اینگونه است ادب و تربیت جعفر، اما اگر جز این باشید، گرفتارى و ننگ و عار شما بر من است و گفته مى ‏شود: اینگونه است تعلیم و تربیت جعفر؟

 وصیت امام به مؤمن الطاق
اى پسر نعمان! از مراء و لجبازى دور باشد که عمل تو را تباه مى ‏سازد و از جدال و کشمکش بپرهیز که تو را هلاک گرداند و از ستیزه جوئیهاى فراوان بپرهیز که تو را از خدا دور مى‏ کند. مردمى در زمان گذشته وجود داشته‏ اند که سکوت را تمرین مى‏ کردند و شما سخن گفتن و حرف زدن را یاد مى ‏گیرید.
جمعى از پیشینیان به قصد عبادت و بندگى، ده سال سکوت مى‏ کردند و خود را بدین وسیله مى ‏آزمودند که اگر دراین آزمایش سرافراز بیرون مى‏ آمدند، خود را اهل تعبد وبندگى مى‏ دانستند، والا مى‏ گفتند: من کجا و بندگى خدا کجا؟ مى ‏گفتند: کسى نجات پیدا مى‏ کند که از گناه و لغزش و حرف زشت کاملاً بپرهیزد و سکوت نماید و در دولت باطل، برآزار و اذیت، شکیبا باشد.
 
اینان برگزیدگان، خالصان و دوستان واقعى خدایند و مؤمنان راستین همینانند. به خدا سوگند، اگر یکى از شما در راه خدا زمینى پر از طلا احسان کند اما به برادر ایمانى خود حسد ورزد، با همین طلاها بدنش داغ خواهد خورد و کیفر خواهد دید.
اى پسر نعمان! هر کس از او چیزى سؤال شود و با اینکه (اجمالاً) مى‏ داند ولى بگوید نمى‏ دانم، بدون شک با مسائل علمى منصفانه برخورد کرده است. و مؤمن در جائى که نشسته است، دچار وسوسه حسد مى ‏شود؛ لیکن وقتى بلند شد و رفت، حسد و کینه هم از بین مى ‏رود.

اى پسر نعمان! اگر مى ‏خواهى دوستى برادر دینى تو برایت خالص باشد با او مزاح نکن؛ لجبازى، فخر فروشى و ستیزه نیز منما. دوستت را از همه اسرار و رازهایت آگاه مساز، بلکه به همان اندازه که اگر دشمن تو آگاه گردد، نتواند ضرر و زیانى به تو بزند؛ چون دوست هم ممکن است روزى دشمن شود.
اى پسر نعمان! بلاغت نه با تیز زبانى و تندگوئى است و نه با پر حرفى بلکه فقط به معنى توجه داشتن و دلیل محکم آوردن است.

وصیت امام به حمران بن اعین
اى حمران! در زندگى خود، به اشخاص پائین‏تر از خود (در مکنت و دارائى) نظر کن و به مردمى که در توانائى مالى از تو بالاترند نگاه نکن؛ چون در این صورت است که به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و بدین وسیله، به بهره بیشترى از سوى پروردگارت دست خواهى یافت.
و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پیوسته که بر مبناى یقین باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زیادى است که براساس یقین نباشد. و بدان که هیچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غیبت ایشان نیست. و هیچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى و هیچ مالى سودمندتر از قناعت به کفاف، و هیچ جهلى مضرتر از عجب و خودپسندى نمى‏ باشد.

وصیت امام به جمیل بن دراج
بهترین شما ،سخاوتمندان شماست و بدترین شما بخیلان و تنگ نظران شماست. و از عمده ‏ترین کارهاى شایسته، نیکى و احسان به برادران دینى و کوشش در رفع نیازمندیهاى ایشان است که بدین وسیله دماغ شیطان به خاک مالیده مى‏ شود و انسان از شعله آتش محفوظ مى‏ ماند و وارد بهشت مى ‏شود. اى جمیل! این سخن مرا به یاران و اصحاب نیکوکارت برسان.

جمیل پرسید: فدایت شوم، اصحاب نیکوکار من کیستند؟
امام فرمود: آنان که هم در سختى و هم در رفاه به برادران دینى خود نیکى و احسان مى‏ کنند. اى جمیل! انجام چنین کارى براى شخص دارا، آسان است.
خداوند عزوجل شخص نادار را در این زمینه ستوده است آنجا که فرمود: «و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصه و من یوق شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».

وصیت امام به معلى بن خنیس
امام خطاب به معلى موقعى که عازم سفر بود فرمود: اى معلى! تنها از خداوند عزت بخواه که تو را عزیز خواهد کرد.
معلى پرسید: چگونه‏اى فرزند رسول خدا ؟
امام فرمود: اى معلى! از خدا بترس، همه چیز از تو خواهد ترسید. اى معلى! با عطا و بخشش، محبت دوستانت را به سوى خود جلب کن که خدایتعالى عطا و بخشش را عامل محبت و خوددارى و منع را انگیزه عداوت و دشمنى قرار داده است. پس اینکه از من چیزى بخواهید و من آن را به شما بدهم نزد من دوست داشتنى تر از آن است که چیزى از من نخواهید و من هم چیزى به شما ندهم و در نتیجه نسبت به من احساس کینه و عدوات کنید. و هر چه خداوند عزوجل به دست من به شما مى‏ رساند، در حقیقت، سپاس براى اوست. پس در برابر عطا و بخشش من، سپاسگزار خدا باشید.

نذر سر چهار حجت معصوم و مظلوم بقیع
یک، دو، سه، چهار آسمان، بی مهمان
یک، دو، سه، چهار کهکشان، در زندان
یک، دو، سه، چهار، برتر از هفت بهشت
در پنجه قهر و وحشت نابینان …
                         
خون گریه کن ای زمین! که شب آزاد است
شرّ ریزی «غاسقِ وقب» آزاد است
تنزیل، حرم، ماه، محمد، در بند
امّا دردا، ابولهب، آزاد است
 
سر را بکَن از تن، بزن آتش خود را
در جنگل فتنه‌های سر کش خود را
تا آن سوی آسمان، رها کن یک بار
از این همه کوری و کشاکش خود را
 
خون گریه کن از چهار پلک خاموش
تا آن سوی هفت آسمان مدهوش
آنک که زمین «بقیع» غم آمده است
آنک که مدینه هم شده دریانوش!
 
افزون ز هزار ماه و ناهید این جاست
نوری که ز آسمان تراوید این جاست
با کلک ستاره صد رقم زن خود را
آنک که چهار باغ خورشید این جاست
 
آهای! هلا! جان پیمبر این جاست
دریا و سفینه، نوح و لنگر این جاست
در زمزم نور شست و شو کن جان را
وقتی که چهار نهر کوثر این جاست
 
در بغض بقیع، مجتبی مهمان است  
در غربت آن مذهب ما مهمان است
سر حلقه آسمان، چهارم خورشید
در ضیقی این کناره‌ها مهمان است
 
بشتاب هلا! که باقرالعلم این جاست
بنشین بر خاک صادق الحلم این جاست
بر غربت بی ضریح‌ها دل را، بند
از ای که فقط طریقه السًَلم این جاست
 
این بُقعه اگر چه رشک انجم شده است
بغضی به گلوی خشک مردم شده است
می‌گرید افق، خون و جنون، از این که …
خورشیدی هم، در این میان گم شده است
 
از چاه بگیر، یا محمَد! ما را
بر ما نما، مد و سرآمد ما را
از سوره لبخند، در این تاریکی
بنمای تو خورشید، پیامد ما را
 
واکُن گره از چهره این چند عزیز
جان را بکُن از طلوع ایشان لبریز
آنک که جهان زائر لبخند شماست
یک جرعه از آن هدیه نما، مارا، نیز
 
تا کَی رود این فاجعه، بر آل شما
تا کی شکنند این چنین بال شما   
تاکی بود آغشته به شک و ماتم
روز و شب و ماه و هفته و سال شما
 
از آل شما ستاره‌های خونین 
چون سوره ماه پاره‌های خونین
گل کرده فراتر از هزاران، تا عرش
بر بوم و بر هزاره‌های خونین
 
خاک آینه تبسم مهر شماست
از فیض شما، هنوز، دنیا بر پاست
عالم نفس از دو پلکتان می‌گیرد
تا نام شما باقی و دنیا، دنیاست
 
در چار صحیفه، نامتان برجسته است
عالم به شما جان و دلش را، بسته است
خورشید از آن روز، که در مشت شماست
در چشمه لبخند، خودش را شسته است

«شعر از سیدحسین محمد بلخی»

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.