خاطرات عبدالحمید بنابی از خمینی آذربایجان؛

کسی که امام روح الله را به مردم آذربایجان شناساند

ذکر این نکته را هم ضروری می‌دانم که آقای قاضی پس از رحلت آقای حکیم، به شکلی پنهانی همه را به امام ارجاع می‌دادند. البته ایشان قبل از آن و بعد از سال ۱۳۴۲ هم همین کار را می‌کردند و تنها نماینده امام در آذربایجان بودند.

به گزارش تبریز بیدار به نقل از فارس، حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالحمید باقری بنابی، از وعاظ و سخنرانان  شهر تبریز به شمار می‌رود. او را سابقه‌ای است طولانی با شهید  آیت‌الله قاضی طباطبایی که در این گفت‌و‌گو، به بخش‌ها و خاطره هایی ازآن اشاره شده است. با سپاس از ایشان که پذیرای این گفت و شنود پرنکته شدند.

 

طبعا سوال آغازین ما در این گفت و شنود ، این است که از چه مقطعی و چگونه با شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی آشنا شدید؟


باید عرض کنم در دورانی که در آذربایجان مرجعیت آیت‌الله شریعتمداری تبلیغ می‌شد، مرحوم شهید آیت‌الله ‌قاضی در تبریز و مرحوم پدرم در بناب و حومه آن، از آیت‌الله حکیم تقلید می‌کردند و این وجه اشتراک آنها و علت آشنایی‌شان بود. هنگامی که پدر ما برای دو سال به تبریز تبعید شدند، در آنجا مورد تجلیل علما و مؤمنین تبریز قرار گرفتند و به اصرار آنان، پیشنماز مسجد توحید شدند. در این ایام من از نجف به تبریز برگشتم و قصد داشتم پس از مدتی به نجف برگردم، ولی مرحوم آقای قاضی اصرار کردند بمانم که متأسفانه ماندم!

دلیل اصرارشان چه بود؟


نمی‌دانم، ولی از من دعوت کردند شب‌ها به مسجد شعبان که در واقع مسجد خودشان بود، بروم و در آنجا جلسات مستمر سخنرانی داشته باشم. در روزهای پنج‌شنبه هم برای سخنرانی به منزل خود ایشان می‌رفتم. در هر حال در غیاب پدر، برای من پدری و از من حمایت کامل کردند که این رابطه تا آخر عمر ایشان هم ادامه داشت.

حمایتی که به آن اشاره کردید در چه جنبه‌هایی بود؟


سال ۱۳۴۹ از نجف برگشتم. در تبریز آقایان انزابی، ناصرزاده و دیگران منبر می‌رفتند. من هم خیلی جوان بودم، با این همه آقای قاضی حمایت کردند و من هم توانستم منبر بروم. آیت‌الله حکیم تازه فوت کرده بودند و آیت‌الله قاضی برای ایشان مجلس ختم گرفتند و من هم منبر رفتم. من، پدرم و آقای قاضی ،مروج آقای حکیم بودیم و از زندگی و سوابق مرحوم آقای حکیم و مبارزات ایشان با انگلیسی‌ها خیلی چیزها می‌دانستم و لذا توانستم در آن مجلس با عظمت و با وجود منبری‌های معروف در تبریز، منبر بروم و صحبت‌های خوبی هم کردم. همین باعث شد از آن به بعد در وفات بزرگان از من دعوت کنند تا منبر بروم.

البته مطلب دیگر هم این بود که طرفداران آقای شریعتمداری، پدرم را به شیخی‌گری و غلو و مخالفت با ایشان متهم می‌کردند و مرحوم آقای قاضی در این زمینه هم از ما حمایت کردند. ذکر این نکته را هم ضروری می‌دانم که آقای قاضی پس از رحلت آقای حکیم، به شکلی پنهانی همه را به امام ارجاع می‌دادند. البته ایشان قبل از آن و بعد از سال ۱۳۴۲ هم همین کار را می‌کردند و تنها نماینده امام بودند.

شأن و جایگاه شهید آیت‌الله قاضی، غالباً تحت تأثیر وجهه مبارزاتی ایشان بوده است.از این جنبه از شخصیت ایشان برایمان بگوئید؟


همین‌طور است. جنبه مبارزاتی ایشان نمود بیشتری داشت، ولی ایشان از مراجع بزرگ اجازه اجتهاد داشتند و آرای علمی ایشان انصافاً بسیار جالب بود. ایشان چهارشنبه شب‌ها در مسجدشان منبر می‌رفتند و فوق‌العاده علمی هم صحبت می‌کردند. صبح ها هم در منزل،درس  محققانه ای داشتند و تألیفات ارزشمند فراوانی دارند، از جمله کتابی در باره اربعین که در آن تحقیقات جالبی را انجام داده‌اند.

ویژگی ایشان، این بود که نوعاً آدم‌های خوش‌فکر و اهل علم در اطرافشان جمع می‌شدند. در مسائل مختلف دقت نظر خاصی داشتند. ایشان در منبر بسیار علمی و آمیخته با فلسفه صحبت می‌کردند و بر ادبیات تسلط داشتند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.