نگاهی به برآمدن روح اشرافی گری در مردم تبریز:

تبریز؛ در کشاکش سرمایه داری و انقلابی‌گری

در تبریز صاحبان سرمایه تا چند وقت پیش با بی اعتنایی از طرف مردم مواجه می شدند و جرات مانور ثروت نداشتند اما طی سالیان اخیر این قضیه به حدی رشد پیدا کرده که روح سرمایه داری بر روح وفاق و نوع دوستی غلبه کرده است.

سرویس اجتماعی تبریزبیدار؛  مهدیار نصرتی

آنچه که قطعا به عنوان تغییر اساسی اما بی سر و صدا در نظام اجتماعی رخ می دهد و آن را به طور نامحسوس دگرگون می کند «تغییر ارزش ها» می باشد.

شاید بسیاری از مخاطبان گرامی خود به وضوح مشاهده نمایند که مدتی است ارزش های مردم و جامعه در حال تغییر می باشد و از لحاظ وسعت و عمق بیشتر و بیشتر می گردد، حال ممکن است این ارزش ها در نوع دین داری مردم، نسل جوان، نحوه الگوی مصرف، علاقه به روحانیت، نوع حجاب و بسیاری از مسائل دیگر باشد که بایستی به طور اساسی ریشه یابی گردیده و جامعه شناسان و مسئولین راهکاری برای برون رفت از این بحران تغییر ارزش ها بیابند.

بعد از انقلاب اسلامی و در ابتدای راه، ثروتمندان جرأت نمایش ثروت خود را نداشتند و به نوعی در آن زمان “دارندگی برازندگی نبود”  اما امروزه مبنای ارزش گذاری بر انسان ها فقط در جایی تامین می گردد که آن ها دارای عوامل با ارزش مادی باشند و به نوعی امروزه “دارندگی برازندگی است” و این امر یک بحران و بیماری اجتماعی محسوب می گردد که متاسفانه در گاهی اوقات مسئولین امر از شهرداری گرفته تا مسئولین کشوری نسبت به این قضیه بسیار منفعل عمل می کنند و با وادادگی بسیار خودشان به این قضیه دامن زده و از عوامل ایجاد بحران اجتماعی محسوب می گردند، و در چنین جامعه ای است که فقرا حقیر خواهند شد و تحقیر اجتماعی برایشان امری روزمره می شود.

شاید بتوان اصلی ترین امر باارزش شدن ثروت در جامعه را نابرابری اجتماعی دانست که در طی سالیان متمادی شکل گرفته و منجر به این امر شده است.

امروزه آنچه که عموم مردم را از لحاظ اقتصادی به چالش می کشاند و اضطراب را در بین خانواده ها در پی دارد ایجاد فقر ذهنی در بین مردم است، یعنی بیشتر از آنکه فقر واقعی ایجاد شده باشد، عموم مردم با فقر ذهنی زندگی کرده و با مشاهده تجملات زندگی دیگران و روحیه مصرف گرایی شدیدی که در بین ایرانیان و به خصوص دومین شهر مرفه کشور(تبریز) در طی سالیان اخیر شکل گرفته است زندگی می کنند.

امروزه کمترکسی پیدا می گردد که به نان شب محتاج باشد اما بسیارند کسانی که فقط بر مبنای این جمله که ” چرا فلانی دارد و من نداشته باشم” زندگی می کنند و این امر منجر به ایجاد روحیه مصرف گرایی در بین عموم مردم می شود و متاسفانه بارها ثابت شده است که هرچه میزان مانور ثروت و دارندگی فرد بیشتر باشد به همان مقدار نیز مذهب و روحیه انقلابی گری در فرد کاهش خواهد یافت.

در چنین جامعه مصرف گرایانه است که اتومبیل های چند صد میلیونی در سطح شهر ویراژ می دهند و افراد دیگر حسرت آن ماشین را خورده و چنان با احترام نسبت به راننده آن برخورد می کنند که گویی زندگی خود را مدیون وی هستند، در چنین جامعه ای می باشد که پاساژهایی که هریک تفکر و اندیشه و فرهنگی را به شهروند ایرانی ارائه می کند، روز به روز بر تعدادش افزوده می گردد و منت اقتصاد مقاومتی را بر سرش دارد و محل عرضه کالاهای چینی و ترکیه ای است نه ایرانی.

در این زمینه ، ملاک و پایه اساسی ثبات اجتماعی، کاهش نابرابری و احساس ذهنی مردم از عدالت است و نابرابری پایه و ریل بیشتر عقب افتادگی ها و گرفتاری ها است و صاحب نظران این عرصه می دانند که از طریق همین نابرابری است که می توان کنترل را از دست مسئولین گرفت و با سراب”توسعه” مردم را به این عرصه سوق داد.

اماباید دقت کرد که فقر به تنهایی هیچ خطری را به دنبال نخواهد داشت بلکه آنچه که خطرناک به نظر می رسد این امر می باشد که در مقابل فقر تصویر یا قول آرزوهای بلندپروازانه ارائه گردد، به عنوان مثال فقیری که به سختی کار می کند و نان حلالی را به خانه می برد با مشاهده مانور تجمل مردم در خیابان ها از اتومبیل و تلفن همراه گرفته تا نوع پوشش و …به فکر آرزوهای بلندپروازانه می رود و  آن وقت است که بحران های اجتماعی به نوبت ایجاد می گردند.

در شهر تبریز نیز صاحبان سرمایه تا چند وقت پیش با بی اعتنایی از طرف مردم مواجه می شدند و جرات مانور ثروت نداشتند اما طی سالیان اخیر این قضیه به حدی رشد پیدا کرده که روح سرمایه داری بر روح وفاق و نوع دوستی غلبه کرده و مسئولین امر هرچه قدر هم که گزارش در راستای برنامه های انقلابی بدهند بدون تردید خودشان بهتر از بقیه می دانند که زمینه مبارزه با فرهنگ سرمایه داری و روحیه مصرف گرایی کم کاری نموده اند و ماحصل آن تبریزی است که همانند  آشی که همه چیز در آن ریخته و قاطی کرده باشی در آمده است، تبریزی که نه مدرن است و نه سنت گرا، تبریزی که در خواب شهر اولین ها مانده است، تبریزی که هم حاشیه نشین زیاد دارد و هم آپارتمان های میلیاردی، تبریزی که تمام کارش برای اقتصاد مقاومتی  ایجاد مراکز خرید متعدد با اجناس چینی و ترکیه ای بوده و جز همایش های متعدد بویی از اقتصاد درون زا نبرده است.

به راستی باید مسئولین تبریز را در یابند، شعار و حرف زدن برای اهل شهر کافیست؟ روح حاکم بر فرهنگ مردم تبریز چیست؟ چرا مردم را سردرگم گذاشته اند؟ چرا تکلیف مدرن بودن و سنتی بودنمان را مشخص نمی کنند؟ چرا مسئولانش بین متن زندگی طاغوتی و شاهانه و انقلابی و مذهبی تفاوتی قائل نمی شوند؟ مگرنام  چسباندن بنر و پوستر در سطح شهر کار فرهنگی است؟

تبریز را به کدام جهت هدایت می کنید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.