استاد دانشگاه تبریز:

دریاچه ارومیه بحران ملی است/ انتشار ریزگردهای نمکی تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری

استاد دانشگاه تبریز و عضو کمیته راهبری ستاد احیای دریاچه ارومیه با تاکید بر اینکه هرگز نباید مسایل زیست محیطی را به مباحث قومی آلوده کرد گفت: خشکیدن دریاچه ارومیه بحرانی ملی است و انتشار ریزگردهای آن تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری خواهد رسید.

به گزارش تبریز بیدار در  فضاهای مجازی چنین اعلام می شود که انتقال حوضه به حوضه آب برای نجات دریاچه ارومیه موجب تفرقه بین قومیتها شده و مثالهایی نیز از اقصی نقاط کشور آورده می شود که کسی در نفس مثالها شکی ندارد و همینطور کسی اثرات سوء زیست محیطی و ایجاد تضاد در انتقال آب از یک منطقه به منطقه دیگر را کتمان نمیکند اما سئوال اینجاست که آیا این موضوع در مورد زاب و دریاچه ارومیه نیز مصداق پیدا میکند یا نه؟

 انتقال آب از رودخانه زاب اصولا با چه هدفی صورت میگیرد؟ آیا نتیجه انتقال، قطع آب از دسترس عده ای و تحویل آن به دست عده دیگری است و این انتقال چه مشکلات زیست محیطی ایجاد خواهد کرد؟ آیا اصولا این انتقال مشکلات زیست محیطی ایجاد خواهد کرد یا درممانعت از ایجاد یک فاجعه زیست محیطی کلان که هیچ قومیتی را نخواهد شناخت نقش بارزی را ایفا خواهد نمود؟ 

در پاسخ به شبهات مطرح شده باید تاکید کرد که خشکیدن دریاچه یک موضوع محدود به یک منطقه کوچک نیست. دوستان معتقد به تضاد قومیتی طوری مسائل را مطرح میکنند که انگار فقط آب زاب است که عهده دار احیای دریاچه خواهد بود و تغییری در مصارف حوضه داده نمیشود.

یادآور می شود، کاهش ۴۰% حقابه کشاورزان ساکن حوضه که یکی از مصوبات ستاد احیای دریاچه ارومیه می باشد با جدیت اجرا خواهد شد و تا موعد اتمام احداث مسیر انتقال،  بیش از ۷۵% کار کاهش حقابه به انجام خواهد رسید.

طرح کاهش حقابه، سالانه حدودا ۷/۱ میلیارد مترمکعب آب حوضه را آزاد خواهد ساخت که در شرایط فعلی ۳/۱  میلیارد مترمکعب آن به دریاچه خواهد رسید.

اگر طبق تخمین، ورودی فعلی به دریاچه را ۷۰۰ میلیون مترمکعب در سال در نظر بگیریم جمعا ۲  میلیارد مترمکعب آب از حوضه تامین خواهد شد و چناچه طرح بارورسازی ابرها نیز اجرائی بشود با احتساب آب منتقل شده از زاب امید است که بتوان سه میلیارد مترمکعب حق آبه دریاچه را برگرداند و تراز آن را به حد تراز اکولوژیک رساند.

همانگونه که ملاحظه می شود، آب منتقل شده از زاب ۲۰% این آب را شامل می شود و ۸۰% بقیه از حوضه تامین خواهد شد.

آیا شما انتظار دارید در این شرایط بحرانی، حوضه جور تامین  100% را بکشد. یعنی جور احیای دریاچه ای که اثرات مخرب ناشی از خشکیدن آن بسیار فراتر از یک حوضه ۵۲۰۰۰ کیلومترمربعی خواهد بود به گردن یک حوضه ناتوان بیفتد؟

بلی اگر حوضه چنین توانائی را داشته باشد حرفی نیست. موضوع انتقال آب از زاب روی حساب و کتاب فنی مطرح شده نه روی لابی گری قومی! بعضی ها چنین مطرح می کنند که یک لابی قوی برای ایجاد تضادهای قومی در این تصمیم نهفته است در صورتیکه دوستان اشاعه دهنده نظریه تضاد قدری به مسئله عمیق تر نگاه کنند کمک به احیای دریاچه از طریق انتقال از زاب برای حفاظت از آینده قومیتهاست نه ایجاد تضاد بین آنها.

اگر ادعا این باشد که انتقال از زاب از یک لابی سرچشمه گرفته عکس این ادعا بسیار منطقی تر بنظر میرسد یعنی برخی از دوستان چه آگاهانه و چه ناآگاهانه از یک موضوع فنی استفاده کرده و در حال تشکیل دادن یک لابی جهت ایجاد تضادهای قومیتی هستند.

خشکیدن دریاچه و به تبع آن تخریب محیط زیست قومیت نمی شناسد چراکه انتشار ریزگرد نمکی ایجاد شده یک شعاع ۵۰۰ الی ۶۰۰ کیلومتری را در بر می گیرد و در این شعاع تنها یک قومیت زندگی نمیکند بلکه اقوام مختلف حضور دارند هرچند که ذرات نانوی نمک پوششی فرا تر از این شعاع دارد.

حتی در خود حوضه دریاچه درصد بزرگی از ساکنین را غیر آذری ها تشکیل میدهند و اگر چنین مطرح شود که ساکنین حوضه موجب خشکاندن دریاچه شده اند پس دیگر قومیت ها نیز به نسبت درصدشان سهمی در آن داشته اند.

البته نباید از نظر دور داشت که مردم حوضه همان کاری را کرده اند که مردم دیگر نقاط کشور کرده اند و اسیر همان سوء مدیریتی بوده اند که دیگر نقاط کشور بوده اند و چون دریاچه در بین دو استان آذربایجان شرقی و غربی واقع شده بزعم شما دوستان فقط آنها چنین حقی را نداشته اند در حالیکه وضعیت دریاچه ارومیه نماد همان سوء مدیریتی است که در خصوص منابع آب در کل کشور اتفاق افتاده و دارد میافتد ولی در اینجا دریاچه آنرا عیان نموده است.

حل معضل زیست محیطی ناشی از خشکیدن دریاچه نه تنها بعهده ساکنان شعاع تاثیر این معضل میباشد که با برنامه ریزی دقیق دستگاه های ذیربط دولتی و راهبردهای ستاد احیا در خصوص کنترل مصارف بایستی صورت بگیرد بلکه کشورهای همسایه تحت تاثیر را نیز از این مسئولیت بری نمیدارد و میتوان با سیاست درست و تفهیم دقیق فنی قضیه مشارکت آنها را جلب نمود.

 اما مسئله زاب، واقعیت این است که این مسئله از ۴۰ سال پیش مطرح بوده و تازگی ندارد. سالانه حدود ۳ میلیارد مترمکعب آب زاب از کشور خارج میشود که بدلیل مرزی محسوب شدن این رودخانه (که جای حرف و حدیث زیادیست) حقابه قانونی ایران ۱.۵میلیارد مترمکعب در سال است که تاکنون استفاده ای از آن نکرده و الان ضرورت ایجاب میکند که این حقابه به خود کشور باز گردد و از این مقدار سالانه تنها ۶۰۰ میلیون مترمکعب برای دریاچه در نظر گرفته شده است.بعبارت دیگر حتی اگر بخش اعظمی از ۹۰۰ میلیون مترمکعب بقیه نیز در منطقه مصرف بشود باز لطمه ای به حیات رودخانه نمیخورد زیرا سهم کشور عراق تا انتهای مسیر در رودخانه جاری خواهد بود که از طریق سد کانی سیب رها سازی خواهد شد.

متاسفانه برخی از دوستان اکولوژیست ما بدون ارائه دلایل علمی و مطالعه عمیق قضیه نظریه تاثیر سوء زیست محیطی را به انتقال از زاب نسبت میدهند و ماکرو را قربانی میکرو میکنند و موضوع را مستمسک تضاد قومی قرار میدهند در حالیکه این انتقال هیچ عارضه زیست محیطی ایجاد نکرده و آب تمیز و بدون رسوبی را در اختیار پائین دست خواهد گذاشت.

سخن آخر اینکه، دوستان بیائید مسئله ارومیه که یک مسئله ملی و فراملی است و زاب را قومیتی نکنیم کافیست شما به گلباد منطقه نگاه بکنید اینطور نیست که با خشک شدن دریاچه شما در امان خواهید بود. افسوس آبی را نخورید که  تاکنون از کشور خارج میشده و شما آنرا برای حفاظت از تخریب کشور خود روا نمیدارید. اگر تبریز و ارومیه و شهرهای اطراف اولین قربانی خشکیدن دریاچه باشند هیچ تضمینی نیست که شهرهای شما دومین قربانی نباشند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.