به مناسبت لیله المبیت و هجرت تاریخی نبی اکرم (ص)

شجاعت علی ( ع) مبدأ تاریخ اسلام را می سازد / هجرتی که مسیر تاریخ را عوض کرد

اعمال و رفتار هر فرد، زاییده طرز تفکر و عقیده او است.جانبازى و فداکارى از نشانه ‏هاى افراد با ایمان است.اگر ایمان انسان به چیزى به حدى برسد که آن را بالاتر از جان و مال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى ‏شناسد و هستى و تمام شؤون خویش را فداى آن مى‏ سازد.

به گزارش تبریز بیدار، اعمال و رفتار هر فرد، زاییده طرز تفکر و عقیده او است.جانبازى و فداکارى از نشانه ‏هاى افراد با ایمان است.اگر ایمان انسان به چیزى به حدى برسد که آن را بالاتر از جان و مال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى ‏شناسد و هستى و تمام شؤون خویش را فداى آن مى‏ سازد. قرآن مجید این حقیقت را در آیه زیر منعکس کرده است:


انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون .(حجرات:۱۵)

«مؤمنان کسانى هست که به خدا و پیامبر او ایمان آوردند و در آن هرگز تردید نکردند و با مال و جان خود در راه خدا کوشیدند; آنان به راستى در ایمان خود صادقند.


شکنجه هایی که مبارزین دین  خدا می کشند


در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترین شکنجه ‏ها و زجرها را در راه پیشبرد هدف تحمل مى‏ کردند. آنچه که دشمنان را از گرایش به آیین توحید باز مى‏ داشت همان عقاید خرافى نیاکان و حفظ مقام خدایان و تفاخر به امتیازات قومى و طبقاتى و کینه ‏هاى موروثى قبیله ‏اى بود.این موانع تا روزى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مکه را فتح کرد، بر سر راه پیشرفت اسلام در مکه و اطراف آن وجود داشت و جز با قدرت نیرومند ارتش اسلام از میان نرفت.


فشار قریش بر مسلمانان سبب شد که گروهى از آنان به حبشه و گروه دیگرى به یثرب مهاجرت کنند. با آنکه پیامبر و حضرت على از حمایت ‏خاندان بنى هاشم و بالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزیر شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مکه را به عزم حبشه ترک گوید و تا سال هفتم هجرت که سال فتح خیبر بود در آنجا اقامت گزیند.


از دست دادن بزرگترین  حامی  پیامبر در مکه

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در سال دهم بعثت‏ حضرت ابوطالب، بزرگترین حامى و مدافع خویش را، در مکه از دست داد. بیش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود که همسر مهربان او خدیجه، که هیچ گاه از بذل جان و مال در پیشبرد هدف مقدس پیامبر دریغ نمى‏داشت، نیز چشم از جهان پوشید. با در گذشت این دو حامى بزرگ، میزان خفقان و فشار بر مسلمین در مکه فزونى گرفت; تا آنجا که در سال سیزدهم بعثت، سران قریش در یک شوراى عمومى تصمیم گرفتند که نداى توحید را با زندانى کردن پیامبر یا با کشتن و یا تبعید او خاموش سازند. 


کفار توطئه قتل دسته جمعی رسول خدا را می  چینند


قرآن مجید این سه نقشه آنان را یاد آور شده، مى‏ فرماید:

و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین (انفال:۳۰)


به یاد آور هنگامى را که کافران بر ضد تو حیله کردند و بر آن شدند که تو را در زندان نگه دارند یا بکشند و یا تبعید کنند.آنان از در مکر وارد مى‏ شوند و خداوند مکر آنان را به خودشان باز مى ‏گرداند; و خداوند از همه چاره جوتر است.


سران قریش تصمیم گرفتند که از هر قبیله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نیمه شب یکباره بر خانه محمد صلى الله علیه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند. بدین طریق، هم مشرکان از تبلیغات او آسوده مى ‏شدند و هم خون او در میان قبایل عرب پخش مى ‏شد و لذا خاندان هاشم نمى ‏توانست‏ با تمام قبایلى که در ریختن خون وى شرکت کرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخیزند.


فرشته وحى پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت و دستور الهى را به او ابلاغ کرد که باید هر چه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند.


وعده ی الهی به تحقق می رسد / شجاعت حیدر  کرار

شب مقرر فرا رسید . مکه و محیط خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در تاریکى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قریش هر یک از سویى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اکنون پیامبر باید با استفاده از شیوه غافلگیرى خانه را ترک کرده، در عین حال، چنین وانمود کند که در خانه است و در بستر خود آرمیده است. براى اجراى این نقشه لازم بود که فرد جانبازى در بستر او بخوابد و روانداز سبز پیامبر را به خود بپیچد تا افرادى که نقشه قتل او را کشیده ‏اند تصور کنند که او هنوز خانه را ترگ نگفته است و لذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از راه عبور و مرور افراد در کوچه و بیرون مکه جلوگیرى نکنند. اما کیست که از جان خود بگذرد و در خوابگاه پیامبر بخوابد؟ این فرد فداکار، لابد کسى است که پیش از همه به وى ایمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانه ‏وار، گرد شمع وجود او گردیده است. آرى، این شخص شایسته کسى جز حضرت على -علیه السلام نیست و این افتخار باید نصیب وى شود.


از این رو، پیامبر رو به حضرت على کرد و گفت:مشرکان قریش نقشه قتل مرا کشیده اند و تصمیم گرفته‏ اند که به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند و مرا در میان بستر بکشند. از این جهت از طرف خدا مامورم که مکه را ترک کنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى و آن پارچه سبز را به خود بپیچى تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه ام و در بسترم آرمیده ام و مرا تعقیب نکنند. و حضرت على -علیه السلام در اطاعت امر رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرمید.


چهل نفر آدمکش اطراف خانه پیامبر را محاصره کرده بودند و از شکاف در به داخل مى‏ نگریستند و وضع خانه را عادى مى ‏دیدند و گمان مى ‏کردند که پیامبر در بستر خود آرمیده است. همه سراپا مراقب بودند و آنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى ‏ماند.


اکنون باید دید که پیامبر اکرم، با این مراقبت ‏شدید، چگونه خانه را ترک گفت.


بسیارى از سیره نویسان بر آنند که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در حالى که آیاتى از سوره یس را قرائت مى‏ کرد (1) صف محاصره کنندگان را شکافت و آنچنان ازمیانشان عبور کرد که احدى متوجه نشد.امکان این مطلب قابل انکار نیست; چه هرگاه مشیت الهى بر این تعلق گیرد که پیامبر خود را از طریق اعجاز و به طور غیر عادى نجات دهد، هیچ چیز نمى ‏تواند مانع از آن شود.ولى سخن اینجاست که قراین زیادى حکایت مى ‏کند که خدا نمى‏ خواست پیامبر خود را از طریق اعجاز نجات بخشد، زیرا در این صورت لازم نبود که حضرت على در بستر پیامبر بخوابد و خود پیامبر به غار «ثور» برود و سپس با زحمات زیادى راه مدینه را در پیش گیرد.

برخى نیز مى‏گویند هنگامى که پیامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود و پیامبر از غفلت آنان استفاده کرد. ولى این نظر دور از حقیقت است و هرگز شخص عاقل باور نمى ‏کند که چهل آدمکش که خانه را براى این محاصره کرده بودند که پیامبر از خانه بیرون نرود تا در وقت مناسب او را بکشند، ماموریت‏ خود را آنچنان سرسرى بگیرند که همگى با خیال آسوده بخوابند!

ولى بعید نیست،همان طور که برخى نوشته‏ اند، پیامبر پیش از گرد آمدن تروریستها، خانه را ترک گفته بود.


ماموران قریش، در حالى که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود، منتظر لحظه ‏اى بودند که همگى به خانه وحى یورش آورند و خون پیامبر را که در بسترش آرمیده است ‏بریزند. آنان از شکاف در به خوابگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى‏ نگریستند و از فرط فرح در پوست نمى ‏گنجیدند و تصور مى ‏کردند که به زودى به آخرین آرزوى خود خواهند رسید. ولى على -علیه السلام، با قلبى مطمئن و خاطرى آرام، در خوابگاه پیامبر دراز کشیده بود، زیرا مى‏ دانست که خداوند پیامبر عزیز خود را نجات داده است.

یورش به خانه وحی 

دشمنان، نخست تصمیم گرفته بودند که نیمه شب به خانه پیامبر هجوم آورند، ولى به عللى از این تصمیم منصرف شدند و سرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند و ماموریت‏ خود را انجام دهند. پرده‏ هاى تیره شب به کنار رفت و صبح صادق سینه افق را شکافت. ماموران با شمشیرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پیامبر هجوم آوردند و از اینکه در آستانه تحقق بزرگترین آرزوى خود بودند از شادى در پوست‏ خود نمى‏ گنجیدند، اما وقتى وارد خوابگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شدند حضرت على -علیه السلام را به جاى پیامبر یافتند.خشم و تعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على کردند و پرسیدند محمد کجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من مى‏ خواهید؟ در این موقع، از فرط عصبانیت ‏به سوى حضرت على -علیه السلام حمله بردند و او را به سوى مسجد الحرام کشیدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزیر آزادش ساختند و در حالى که خشم گلوى آنان را مى‏ فشرد تصمیم گرفتند که از پاى ننشینند تا جایگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را کشف کنند. (3)

قرآن مجید براى اینکه این فداکارى بى نظیر در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در طى آیه ‏اى جانبازى حضرت على -علیه السلام را مى‏ ستاید و او را از کسانى مى‏ داند که جان به کف در راه کسب رضاى خدا مى ‏شتابند:

و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . (بقره:۲۰۷)


نزول آیه در شان شجاعت و فداکاری  علی (ع)


سیارى از مفسران شان نزول آیه ‏اخیر را حادثه «لیله المبیت‏» مى‏ دانند و بر آنند که آیه به همین مناسبت درباره حضرت على -علیه السلام نازل شده است. (4)

سمره بن جندب، عنصر جنایتکار عصر اموى، با گرفتن چهار صد هزار درهم حاضر شد که نزول این آیه را درباره حضرت على -علیه السلام انکار کند و در یک مجمع عمومى بگوید که آیه درباره عبد الرحمان بن ملجم نازل شده است! وى نه تنها نزول این آیه را در باره على -علیه السلام انکار کرد بلکه افزود که آیه دیگرى(که درباره منافقان است) درباره‏ على -علیه السلام نازل شده است. (۵) آیه مزبور این است:

دانشمند معروف شیعه، مرحوم شیخ طوسى، در امالى خود دنباله واقعه هجرت را که منتهى به نجات پیامبر شد چنین مى‏ نویسد:

شب هجرت سپرى شد و على -علیه السلام از محل اختفاى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه بود و براى فراهم ساختن مقدمات سفر پیامبر لازم بود شبانه با او ملاقات کند. (6)

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم سه شب در غار ثور بسر برد. در یکى از شب ها حضرت على -علیه السلام و هند بن ابى هاله فرزند خواهر حضرت خدیجه سلام الله علیها به غار رفتند و به محضر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسیدند. پیامبر دستورهاى زیر را به حضرت على داد:

۱) دو شتر براى من و همسفرم آماده کن. (در این موقع ابوبکر گفت: من قبلا دو شتر براى این کار آماده کرده ام. پیامبر فرمود: در صورتى این دو شتر را از تو مى ‏پذیرم که پول هر دو را بپردازم.سپس به على دستور داد که پول شتران را بپردازد».

۲) من امین قریش هستم و هم اکنون امانت هاى مردم در خانه من است.فردا باید در محل معینى از مکه بایستى و با صداى رسا اعلام کنى که هر کس امانتى نزد محمد دارد بیاید و آن را باز گیرد.

۳) بعد از رد امانت ها باید خود را آماده مهاجرت کنى. هر وقت نامه من به تو رسید، دخترم فاطمه و مادرت فاطمه و فاطمه دختر زبیر بن عبد المطلب را همراه خود بیاور.و اگر کسانى از بنى هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نیز فراهم کن.(سپس فرمود:)«از این پس هر خطرى که در کمین تو بود از تو برطرف شده است و دیگر آسیبى به تو نخواهد رسید». (7)

فداکارى امیر مؤمنان -علیه السلام در شبى که خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از طرف آدمکشان قریش محاصره شده بود امرى نیست که بتوان آن را انکار کرد و یا کوچک شمرد. خداوند براى اینکه به این رویداد تاریخى رنگ ابدى و جاودانى بخشد در قرآن مجید (سوره بقره، آیه‏۲۰۷) از آن یاد کرده است و مفسران بزرگ نیز در تفسیر آیه مربوط به این واقعه به نزول آن در شان حضرت على -علیه السلام اشاره کرده ‏اند.و اما در اینجا دو گواه تاریخى بر آن مى ‏آوریم

دو مطلب تاریخى گواه مى ‏دهد که عمل حضرت على -علیه السلام در آن شب جز فداکارى نبوده، آن حضرت به راستى آماده قتل و شهادت در راه خدا بوده است.

۱) اشعارى که امام -علیه السلام پیرامون این حادثه تاریخى سروده و سیوطى همه آنها را در تفسیر خود (8) نقل کرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست:

وقیت ‏بنفسی خیر من وطا الحصى محمد لما خاف ان یمکروا به وبت اراعیهم متى ینشروننی و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر فوقاه ربی ذو الجلال من المکر و قد وطنت نفسی على القتل و الاسر

من جان خود را براى بهترین فرد روى زمین و نیکوترین شخصى که خانه خدا و حجر اسماعیل را طواف کرده است‏ سپر قرار دادم.

آن شخص عالیقدر محمد بود. و من هنگامى دست ‏به این کار زدم که کافران نقشه قتل او را کشیده بودند ولى خداى من او را از مکر دشمنان حفظ کرد.

من در بستر وى بیتوته کردم و در انتظار حمله دشمن بودم و خود را براى مرگ و اسارت آماده کرده بودم.

۲) دانشمندان سنى و شیعه نقل کرده‏ اند که خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئیل و میکائیل، خطاب کرد که: اگر من براى یکى از شما مرگ و براى دیگرى حیات مقرر کنم کدام یک از شما حاضر است مرگ را بپذیرد و زندگى را به دیگرى واگذار کند؟ در این لحظه هیچ کدام نتوانست مرگ را بپذیرد و در راه دیگرى فداکارى کند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب کرد که: به زمین فرود آیید و ببینید که على چگونه مرگ را خریده، خود را فداى پیامبر کرده است; سپس جان على را از شر دشمن حفظ کنید. (9)


تحفه ی حمید رضا برقعی برای فداکاری علی (ع) در لیله المبیت

شب همان شب که سفر مبدأ دوران می‌شد / خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب / صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها / باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد مردی که کمر بسته به پیکار دگر / بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می‌رقصید / تیغ عریان شده بالای سرش می‌رقصید

مرد آن است که تا لحظه آخر مانده / در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی / و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها / باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند / جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد / آیه ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن / جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه‌ای از معجزه بر سر در دوخت / تاری از رشته ایمان تو محکم‌تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟! / از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته‌ام می‌دانی / مُهر وحدت به لبم دوخته‌ام می‌دانی 

باز هم یک نفر از درد به من می‌گوید / من زبان بسته‌ام و خواجه سخن می‌گوید

من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم / مُهر بر لب‌زده خون می‌خورم و خاموشم

طاقت‌آوردن این درد نهان آسان نیست / شِقْشقیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

 



نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.