فصل « یارب، یارب»؛

دوباره آمده ام تا خودم را ورق زنم

فرصتی دوباره برای زمزمه «یا مفزعی عند کربَتی و یا غَوثی عند شدتی الیک فزِعتُ و بک استَغَثتُ و…» دوباره آمده ام تا گشایش درهای رحمتت را شاهد باشم. خودم را ورق می زنم.

یادداشت میهمان تبریزبیدار؛ ابراهیم قبله آرباطان

با طوماری از توبه و انابه در دل، با زنجیری از تعلقات در پا، ولی با اشتیاقی وافر از حضور و پیوستن به دریاها در سر.

با دست های سراسر مملو از عطر «رمضان»، با چشم هایی پر از بال های اشتیاق پرواز در آسمان این ماه رحمت و برکت و با هزاران امید و دلواپسی، آمده ام تا گشایش دوباره دروازه های رمضان را وضو بگیرم و دست های آلوده ام را بیشتر بالا ببرم که عطر توبه از تمام ماه های دیگر، بیشتر به مشام می رسد.

دوباره رمضان آمد؛ با همان «ربّنا»های همیشگی.با همان شور و شوق سحرگاهان و حس و حال تنگ غروب و حال و هوای وقت اذان مغرب.با همان عطر شکوفه های بهاری و ماندگاری عطر گل های بهار نارنج امید.

رمضان آمد و فصل فرصتی دوباره است برای میهمانی خوان کرم و مغفرت الهی؛ فرصتی دوباره برای بخشوده شدن و انسانی دوباره بودن، فرصتی دوباره برای وضو گرفتن از چشمه های زلال رمضان،

فرصتی دوباره برای زمزمه «یا مفزعی عند کربَتی و یا غَوثی عند شدتی الیک فزِعتُ و بک استَغَثتُ و…» دوباره آمده ام تا گشایش درهای رحمتت را شاهد باشم. خودم را ورق می زنم.

کوله باری خالی از بار سفر دارم، باید توشه ای بردارم، برای راهی که حتمی است، برای گردنه های رفیع و جاده های پر پیچ و خم. خودم را ورق می زنم. با دست هایی پر از امید و تمنا، انتظار می کشم ماه نزول رحمت را؛ ماه نزول قرآن را.

وضو می گیرم و خودم را آماده می کنم.لب هایم از اشتیاق تَرَک برمی دارد. کوچه های باورم بوی باران می گیرد و رمضان با دامنی از گل های یاس و نسترنِ بهشتی، از راه می رسد. آری! امروز طلیعه مبارک ماه رمضان است.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.