تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ ۰۹:۰۱:۲۹ شناسه خبر : ۱۰۷۰۹۶۵

در تحریف مجاهد مقابله با غربزده ها؛

آوینی و لی‌لی‌پوتی‌ها

تنزّل مفاهیم و اندیشه‌ها از جایگاه حقیقی خود امری است که بارها در قبال تفکرات بلندمرتبه اتفاق افتاده است، آوینی با تعریف جدید و با خوانش مُعوج «انحصار ورثه»، آوینی لی‌لی‌پوتی‌هاست.

یادداشت میهمان تبریزبیدار؛ حسین الهام


بر مسیح(ع) فرزند مریم(س) بسیار ستم رفت. بزرگ‌ترین ستم به عیسای ناصری(ع) اما نه تهمت و توطئه یهودیان متعصب بود و نه حکم پیلانطیس فرماندار رومی یهودیه و سامریه بر تصلیب او، نه بوسه خیانت‌آمیز یهودای اسخریوطی بر گونه‌اش بود و نه حتی نفوذ شائول یهودی که پس از عروج مسیح به یک باره خواب‌نما شد و ایمان آورد و پولسِ قدیس شد و آیین او را به انحرافِ تثلیث کشاند.

ستم بزرگ به مسیح آن بود که از پس سال ها و قرن ها، کلیسا و بزرگانش به خیال ایجاد جذابیت برای آیین کلیسایی و مردم‌پذیر کردن مسیحیت با خود گفتند باید تصاویر برهنه پیامبرشان را بر دیوار و سقف کلیسا نقاشی کنند و از برخی اصول خود عدول کنند. اما نمی‌دانستند کلیساگریزی به سبب اصول بنیادین آموزه های اصیل پیامبر خدا نبود، بلکه ریشه در افق فکری کسانی داشت که در آستانه آغاز عصر خودبنیادی انسان و مدرنیته بودند. برای این دسته هر چه هم کلیسا را با انواع بزک می‌آلودند چاره کار نبود. «تنازل» کلیسا از اصول خود ظهور الحاد مدرنیته را تسریع کرد.

فیلمساز روبروی دوربین می‌نشیند و می‌گوید: «هدفگذاری‌مان را این گذاشتیم که مخاطب ‌ما با سید مرتضی آوینی نسبت اندیشه‌ای ندارد. به لحاظ نسلی فکر می‌کردم دهه هفتادی‌ها نسل مناسبی هستند که این فیلم را ببینند... عجیب بود اینکه آدمی که هیچ پیوندی با انقلاب اسلامی ندارد، فیلم را دوست داشت...»

تنزّل مفاهیم و اندیشه ها از جایگاه حقیقی خود امری است که بارها در قبال تفکرات بلندمرتبه اتفاق افتاده است، آن هم توسط کسانی که یارای رسیدن به مراتب بلند تفکر را ندارند و در مقابل این ضعف و ناتوانی، به زیر کشیدن صاحبان اندیشه های بلند و مصادیق مفاهیم متعالی را بر خود فرض می‌دانند.

گرچه بسیار بعید می نمود که شخصیت و آرای سید مرتضی آوینی با آن سابقه و جدیت در تقابل با روشنفکران از جایگاه یک متفکر، پس از شهادت آفت زده‌ی این رفتار شود، اما چندی است آرزوها و تمایلات مخالفان فکری آوینی برای مصادره او، کم کم دارد قوت می‌گیرد و در صورت های مختلف (چون مستند اخیر «انحصار ورثه») رنگ می گیرد. چه اینکه اولین قدم در مالِ خود کردن آوینی پایین کشیدن او از جایگاه متفکر و سالک و عرفی کردن شخصیتی است که راه «ظلمات الی النور» و طریق خروج «حیِّ من المیّت» را پیموده است.

آوینی با تعریف جدید و با خوانش مُعوج انحصار ورثه، آوینی لی‌لی‌پوتی‌هاست. آوینیِ روشنفکران کوتوله‌ای که به جرم آنکه روزی او در کنار آنها بوده و چند روزی را با هم گذرانده اند، این حق را به او نمی‌دهند که از آنها و سنت های پوچ شان عبور کند و راه صعود در پیش بگیرد. آنها آوینی را در همان مرداب های گندیده شبه روشنفکری گرفتار می خواهند و پس از مرگ نیز -مانند همان زمان که زنده بود- به افتادن او در مسیر «شدن» و رسیدنش به کمال این مسیر خُرده می گیرند.

ایراد سید مرتضی آوینی این است که در سنج و معیار آن‌ها نگنجیده و ناچار باید آن قدر کوچک شود تا برای آنها که نه سرگشتگی روح بی تاب و جستجوگرش را فهمیدند و نه سیر تحول و تکوین شخصیتش را و نه درکی از استواری و پایمردی اش بر افق و اصول فکری خود دارند، قابل فهم شود.

آوینی همان آدم‌بزرگی است که همیشه برای کوتوله های لی‌لی‌پوتی خطرناک است، چه دیروز که دست و پایش را بستند و او را هو کردند و چه امروز که چون مطابق میل آنها زندگی نکرده، شخصیتش را تحریف می کنند و عظمت روح بلند او را تاب نمی آورند.

برای مدعیان جدید ارث و میراث، آوینی فقط کامران بوده و در همان دوران متوقف مانده است. آوینی این نو وارثانِ خودخوانده، روشنفکر غرب‌زده ای بوده که تمام رفتارهای آیینی این قشر را به جا می آورده و آنچه بعد از عشق به امام و در مغناطیس انقلاب اسلامی قرار گرفتن از او سر زده، چیزی جز عصبیت های تغییر و تحول ناشی از جبر زمانه نبوده است.

در این نگاه تنزل‌گرا سینمای اشراقی آوینی به قول آن آقای کارگردان می شود پلان های بلند و حرکت های آهسته دوربین و ادبیات عارفانه سید مرتضی می شود اقتباسی از لحن شاعرانه یک مستند در سال های دور از فروغ فرخزاد و همه چالش‌های ذهنی و اندیشه ای آوینی به سطح دعواهای خاله زنکی و اداری فلان گروه تنزل داده می‌شود. این نگاه سیاست زده با تحریف، گزینش و بایکوت کنش‌های فرهنگی و سیاسی آوینی و نادیده گرفتن تعارض اصلی او با جریان غربزده و روشنفکر، آوینیِ تفسیر به رای شده خود را دستمایه تسویه حساب جناح ها و گروه‌های مخالف خود می‌کنند.

آنها انقلاب درونی شهید آوینی را -که جز با ظهورات بیرونی آن نمی‌توان شناخت- تنها با تغییر ظاهری در ریش پرفسوری و سیبیل نیچه ای و ادبیات می‌فهمند و تحولی که در تفکر و اندیشه او رخ داده به فراموشی می سپرند و آنچه برای آوینی «مساله» است را نادیده می گیرند و از چالش های فکری با مهدی نصیری جز یک دعوای سطحی سیاسی و ژورنالیستی برداشت نمی‌کنند.

منشا این رفتار آنجاست که آنها آوینیِ متفکر را نمی فهمند و برای همین باید کسی را در مقیاس فهم خود تعریف کنند.

شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی می گوید: «دكتر چنـين كسـى بـود، آرائـش، انديشـه هـايش، برداشتهاى اسلامی اش، برداشت‌هاى اجتماعى اش در حال دگرگـونى و درمسير شدن بود چون انسـان، موجـودى اسـت در حـال شـدن، نـه فقـط انسان، همـه موجـودات عـالم طبيعـت واقعيتهـاى شـدنى هسـتند ولـى انسان در ميان همه موجودات شدنش شگفت‌انگيزتر است...» و این همه واقعیت ماهیت زندگی سید مرتضی آوینی و تمام کسانی است که مرداب روشنفکری را وانهاده اند و راه رستگاری را پیش گرفته اند. تنزل‌گرایی نیز رفتاری تکراری است که پیش از آوینی در قبال جلال آل احمد تکرار شد؛ آن روزهایی که در طی مراتب حزبی به قول خودش به پشت دیوارهای مسکو رسید و تصمیم به بازگشت گرفت و راهی را رفت که منتهی شد به نامه ای که به امام نوشت.

آوینی یک مسافر بود که از بد روزگار گذارش به دره های پر گنداب و تاریکراه های پر مرداب روشنفکریِ بیمار افتاده بود اما از حرکت نایستاد و راهش را به سوی قله کشید و آفتاب را دید و خود پروانه‎وار به نور پیوست و بسیاری تاب تماشای نور او را ندارند... .