تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ۱۳:۰۸:۴۱ شناسه خبر : ۱۰۷۱۰۹۴

روز میلاد اباالفضل رشید آمده است؛

سقای آب و ادب دست داد تا دستگیر شود

همیشه در آغازِ از تو گفتن، به پایان می‏رسم. یا «باب الحوایج!» بگذار تو را آواز بخوانم:«اَلسَّلامُ عَلَی العَبّاسِ بْنِ اَمیرالمُؤمِنین المَواسیِ اَخاهُ بِنَفْسِه...».

 سرویس فرهنگی تبریزبیدار؛ 

دستم را بگیر...
 


همیشه در آغازِ از تو گفتن، به پایان می‏رسم. یا «باب الحوائج!» بگذار تو را آواز بخوانم:

«اَلسَّلامُ عَلَی العَبّاسِ بْنِ اَمیرالمُؤمِنین المَواسیِ اَخاهُ بِنَفْسِه...».


دستم را بگیر، و دانشم بیاموز؛ ای عین عدالت، تقوا، حکمت و معرفت!

دستم را بگیر، تا تو را آواز بخوانم:

«وَ اِنَّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَاللّه‏ِ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ مَنْزِلَهً یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَهِ».


و با تمامِ شهیدان، در حسرتِ رسیدن به مقامت بمانم. دستم را بگیر، تا تنها و تنها، ذره‏ ای از مضامینِ آسمانی واپسین نگاهت را بسرایم؛

آن‏گاه که فریادِ «العطشِ» کودکان از خیمه ‏ها، چشم‏هایت را به آسمان، پیوند زد و حرفِ دلت بر زبان آمد: «خدای من! می‏روم؛ باز هم می‏روم، تا مَشکی آب بیاورم».

می‏دانم دستم را می‏گیری؛ وگرنه حرفی برای گفتن ندارم... 

هرچند از همان نگاه و لبخندت، جانبازیِ راهت و پیوستن به نگاهت را، آرزو دارم.

خاندان حضرت عباس (ع)
در سال ۲۶ هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود: رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).


میلاد آخرین پرچم دار

چهارمین روز از شعبان سال ۲۶ ه .ق. عیدی دیگر بر اعیاد شیعه اضافه شد. شادی و سرور صحن دلهای بسیاری را روشنایی عشق بخشید. مردم مدینه به خانه علی علیه السلام رهسپار بودند تا بهترین تبریکات خود را به پدر و مادر طفل نو رسیده بیان کنند.

امّ البنین، مادر مهربان کودک، قنداقه «ماه» را در آغوش «خورشید ولایت» علی علیه السلام گذارد و آن حضرت نخست الماس لبان را با بلور پیکر فرزند عزیزش آشنا نمود. سپس با چسبانیدن او به سینه خود، نخستین سخنان خویش را که نغمه توحید و نبوّت و سرود ولایت بود، در گوش راست و چپ او بیان کرد. پس از اذان و اقامه، نام وی را «عبّاس» نهاد.

 عبّاس؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد، خشمگین در برابر دشمنان و شادمان در مقابل دوستان.

ناگاه دستان عبّاس از قنداقه نمایان شد و امام آنها را بوسید و بر چشمان خود گذارد. گویی دو دست کوچک این طفل، انقلاب بزرگی در درون حضرت به پا کرد که اشک از دیدگان او جاری شد و با غمی جانکاه و آهی سوزان، در برابر چشمان لبریز از تعجّب اطرافیان فرمود:

«گویا می بینم که این دست ها یوم الطّف در کنار شریعه فرات در یاری برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد.»(خصائص العبّاسیه، ص ۱۱۹)


دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع)

تاریخ گویای آن است که امیرالمؤمنین (ع) همّ فراوانی مبنی بر تربیت فرزندان خود مبذول می داشتند و عباس(ع) را افزون بر تربیت در جنبه های روحی و اخلاقی از نظر جسمانی نیز مورد تربیت و پرورش قرار می دادند. تیزبینی امیرالمؤمنین (ع) در پرورش عباس (ع)، از او چنین قهرمان نام آوری در جنگ های مختلف ساخته بود. تا آن جا که شجاعت و شهامت او، نام علی (ع) را در کربلا زنده کرد.

روزی عباس مشغول بازی بود علی فرزندش را صدا زد به او گفت: فرزندم بگو یک. عباس گفت: خدا یکی است. حضرت فرمود: بگو دو. عباس از این که این جمله را بگوید خودداری کرد. وقتی علی علت را پرسید عباس که کودکی ۵ ساله بود گفت: پـدرجـان من شرم دارم با زبانی که خدا را به یگانگـی خوانده ام دو بگـویم. علی (ع) از هوش و ذکاوت فرزندش غرق در شادی شد و پیشانی فرزندش را بوسید.


ماه بنی هاشم اسوه ادب

حضرت عباس علیه السلام از همین مکتب درخشان، درس «ادب» را نیز آموخته بود و این ویژگی در تمام مراحل زندگی اش ادامه داشت. در اینجا به چند نمونه از سیره ملکوتی آن حضرت بسنده می شود.

۱. عبّاس بدون اجازه در کنار امام حسین علیه السلام نمی نشست و پس از اجازه نیز مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. (معالی السّبطین، ج ۱، ص ۴۴۳)

۲. روایت شده در طول ۳۴ سال عمر حضرت عباس علیه السلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسین علیه السلام «برادر» خطاب نکرد، بلکه با تعبیراتی مانند: سیّدی، مولای، یابن رسول اللّه آن حضرت را صدا می زد، جز در لحظه شهادت که صدا زد: «برادر! برادرت را دریاب.» این گفتار پایانی او نیز یک نوع ادب بود، زیرا بیانگر آن بود که برادرت رسم برادری را با بهترین وجه ادا کرد و تو ای برادر، اکنون با مهر برادری به من بنگر. (پرچمدار نینوا، ص ۴۳)

۳. روزی امام حسین علیه السلام در مسجد آب خواست. عباس علیه السلام که در آن هنگام کودک بود، بی آنکه به کسی بگوید، با شتاب از مسجد بیرون آمد. پس از چند لحظه دیدند ظرفی را پر از آب کرده و با احترام خاصّی آن را به برادرش امام حسین علیه السلام تقدیم کرد. روز دیگری، خوشه انگوری را به او دادند. او با اینکه کودک بود، با شتاب از خانه بیرون آمد، پرسیدند: کجا می روی؟ فرمود: می خواهم این انگور را برای مولایم حسین علیه السلام ببرم.(شخصیت ابوالفضل علیه السلام، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.)


شفاعتی برای امت رسول خدا(ص)

در روز قیامت رسول خدا صلى الله علیه و آله به امام على علیه السلام مى فرماید: به فاطمه زهرا سلام الله علیه بگو براى شفاعت و نجات امت چه دارى ؟ امام علیه السلام پیام رسول خدا صلى الله علیه و آله را به حضرت فاطمه سلام الله علیه ابلاغ مى کند و زهرای مرضیه سلام الله علیه در جواب مى گوید:

«یا امیرالمومنین کفانا لاحل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنى العباس»؛ اى امیرمومنان، براى ما در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس، کافى است .(معالى السبطین: ۱/۴۵۲)

       به شوق آسمان یا کاشف الکرب                    پرم از ناگهان یا کاشف الکرب

     به دستانت قسم امشب دلــــــــم را           به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب