تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸ ۰۰:۵۴:۳۴ شناسه خبر : ۱۰۷۴۴۰۱

تبریزبیدار گزارش می دهد؛

آقا حجاب گران است!! / از حراج لوازم آرایشی تا گرانی و کمبودی مقنعه و چادر

عصبانی هستم، با خودم می گویم مثلا کشور اسلامی هست به جای اینکه حجاب آنقدر ارزان باشد که در دسترس باشد آنقدر گران شده که می مانی با حجاب باشی یا بی حجاب، حالا تنها چادر و مقنعه نیست، قیمت مانتو و شلوار هم که خدا به داد برسد.

سرویس اجتماعی تبریزبیدار؛

قبل از عید بود تصمیم داشتم برای خرید برخی مایحتاج ضروری سری به بازار لباس بزنم. از آنجایی که احساس کردم دم عید حتما قیمت ها دو برابر شده و این که هنوز هم چند ماهی می توانم خریدهایم   را عقب بیندازم، منصرف می شوم و خریدم را به بعد از عید موکول می کنم.

تعطیلات عید و بازار داغ خرید عید فروکش کرده و دیروز بالاخره عزم بازار می کنم. اولین خریدی که دارم مقنعه است. چیزی ضروری که روزانه تقریبا صبح تا عصر بر سردارم و به نسبت شغلم مجبورم از مقنعه مناسب و مرتب استفاده کنم حالا بماند حجاب انتخابی است و مورد تاکید اسلام.

سری به بازار تربیت می زنم کلی گشت می زنم اما با تعجب دیگر خبری از مقنعه در مغازه ها نیست، اکثر فروشندگان می گویند: «نداریم خانم!»

شانسی به مغازه ای وارد می شوم. از فروشنده قیمت جنس در خواستی  را جویا می شوم. فروشنده می گوید: «خانم اگر کریب و جنس خوب بخواهی 45 هزار تومان اما جنس تترون هم 35 هزار تومان»

من را بگویی شوکه شده ام احساس می کنم اشتباه شنیده ام یا فروشنده متوجه نشده چه چیزی قیمت کرده ام. دوباره می پرسم چند شد مقنعه آقا؟

حرفش را دوباره تکرار می کند. با تعجب مقنعه سرم را نشانش می دهم می گویم: «این را پارسال که گران هم شده بود 20 هزار تومان خریدم.»

می خندد و می گوید: «خانم بگرد پیدای می کنی»

از خرید منصرف شده ام و از مغازه خارج می شوم. در مسیرم یادم می افتد که در بازار کیان زمانی مغازه ای بود برای پخش مقنعه. مسیر طولانی را به جان می خرم و روانه آنجا می شوم.

مغازه را پیدا کرده ام. وارد شده دوباره جنس مورد نیازم را درخواست می کنم باز اینجا هم قیمت همان است.

به فروشنده می گویم: «چه خبر است؟» پاسخ می دهد: «خانم پارچه گران شده شما خبر نداری.»

با اینکه برایم خیلی ضروری بود و قصد داشتم در دو سه رنگ مختلف خرید کنم اما ترجیح می دهم نخرم و به یکی قناعت کنم. البته بیشتر از لج است که نمی خرم. با حالت قهر مغازه را ترک می کنم.

تصمیم بعدی  نونوار کردن چادر مشکی است. باز می گردم.  اما چشمتان روز بد نبیند کاش از همان اول هم از خرید چادر منصرف شده بودم.

چندین مغازه را دید می زنم. از یک میلیون تا بیشتر و تا 400 تومان جنس در مغازه ها هست آن 400 تومانی که جنس درجه 3 هم برایش زیادی است یعنی بی کیفیت ترین جنس موجود.

چادر مدنظرم معمولی و ساده برای مصرف اداره بود که چند ماه پیش آن را 120 هزار تومان خریده بودم و خیلی هم راضی بودم.

همان جنس را هرچه در بازار گشتم نبود و آن هم که بود گران بود.

عصبانی هستم، با خودم می گویم مثلا کشور اسلامی هست به جای اینکه حجاب آنقدر ارزان باشد که در دسترس باشد آنقدر گران شده که می مانی با حجاب باشی یا بی حجاب، حالا تنها چادر و مقنعه نیست، قیمت مانتو و شلوار هم که خدا به داد برسد.

در همین فکر ها در بازار می چرخم که به دست فروشی برخورد می کنم. لوازم آرایشی می فروشد. داد می زند: «حراج کردم بیا و ببر از 5 هزار تومان تا 20 هزار تومان هر مارک و جنسی بخواهی»

با پوز خندی از کنارش رد می شوم. حواسم به مغازه های اطراف است. هر یک قدم مغازه لوازم آرایشی قیمت زده اند و با خط درشت نوشته اند «حرج لوازم آرایشی»

بگذریم از دل و دماغی که آن روز از دست دادم. با خودم فکر می کنم آقا چه کنیم که حجاب گران است!!!

 شاید من امروز یا فردا مایحتاجم را تامین کنم و از آنجایی که باور به حجاب دارم در مسیرم استوار خواهم ماند اما در این گرانی ها و بازار بلبشوی فرهنگی چند درصدی می آیند هوار تومان خرج حجاب کنند؟

کاش مسئولان فرهنگی به فکر باشند و اینقدر شعار های بی نتیجه ندهند چرا که مرد آن است که در عمل نشان دهد و راهکار بدهد و به فکر فرهنگ هویت دینی باشد.

گزارش از سیده صفورا موسویلر خسروشاهی