تلگرام
کانال تبریزبیدار در تلگرام
دنبال کنید
سرویس : فرهنگی و اجتماعی , سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸ ۱۴:۵۶:۱۷ شناسه خبر : ۱۰۷۵۱۳۱

سرویس فرهنگی تبریزبیدار؛

روایت یک شهید زاده از سهمی که شهید لاکچری تبریز از سفره انقلاب برداشت

شرفخانلو می گوید: صادق به رغم همه تمتع ها، سهمش را از سفره انقلاب نخواست و سهمش را از سفره شهادت برداشت. صادق فهمید که ما الان در تنگه احد هستیم و اگر غنیمتی هم هست باید تنگه را نگه داریم.

سرویس فرهنگی تبریز بیدار 

 حسین شرفخانلو شهید زاده دهه شصتی و زاده‌ی شهرِ آباد و پر آب و مصفای خوی در آذربایجان غربی است. پدرش شهیدی شاخص و جزو موسسین سپاه آذربایجان بود. به گفته خودش وقتی پدرش شهید شد، ثلمه ای به سپاه در آذربایجان وارد شد. فقط سه بار پدرش را دیده است اما با  راه و مرام پدر زندگی می کند. 

چند سالی است که نوشتن را جدی‌تر گرفته‌ و برای شهدا می نویسد. کتاب های «شبیه خودش» و «آخر شهید می شوی» روایتی از زندگی شهیدان مدافع حرم تبریز حامد جوانی و صادق عدالت اکبری از آثار اخیر او است.

وی در گفتگوی اخیر خود با مشرق که حاوی نکات مهمی بود، گریزی به زندگی شهید صادق اکبری از زاویه دیگر زده که خواندنش خالی از لطف نیست.

شرفخانلو در معرفی آخرین کار خود می گوید: کتاب شهید صادق عدالت اکبری (آخر شهید می شوی) آخرین کارم بود که توسط انتشارات روایت فتح چاپ شد. شهید اکبری یک سردارزاده و جوانی لاکچری بود و پدرش از نیروهای لشگر ۳۱ عاشورا بود.

صادق فهمید که باید تنگه را نگه داریم

این شهیدزاده با ذکر تمثیلی به بیان ویژگی خاص صادق پرداخت کرده و می گوید: مدتی است در خوی ماهی یک بار فرزندان شهید دور هم جمع می شوند و پذیرایی هم فقط با املت است. یکی از بچه ها در آن جمع، گفت که ما در انقلاب سرمایه گذاری کرده ایم و الان در چهل سالگی دارد جواب می دهد. بخور بخورها هم از ثمره است و نه از سرمایه. آن سرمایه به سود دادن افتاده و همه هم سهم شان را از سفره انقلاب برمی دارند و اگر حواست نباشد، سهمی به تو نخواهد رسید… این حرف به ظاهر منطقی به نظر می رسد. هر کسی هم عقب بماند از این گوشت قربانی کمتر بهره می برد. داستان کتاب شهید صادق همان روزها برای من شروع شد. «صادق» سردارزاده بود. خانه شان در بالای شهر تبریز بود. حتی لباس های فرمش از بقیه شیک تر بود. هر چیزی می خواست برایش مهیا بود. مثلاً به آموزش پاراگلایدر رفت؛ در بوشهر، آموزش غواصی دید؛ مربی راگبی بود؛ برای همه اینها هم پول خرج می کرد. به رغم همه تمتع ها، سهمش را از سفره انقلاب نخواست و سهمش را از سفره شهادت برداشت. صادق فهمید که ما الان در تنگه احد هستیم و اگر غنیمتی هم هست باید تنگه را نگه داریم که از پشت به ما حمله نشود. قشنگی ماجرای صادق این بود. در وصیت نامه اش هم می نویسد که سلام من را به امام خامنه ای برسانید و بگویید شرمنده ام که یک جان بیشتر نداشتم تا پای نظام و انقلاب بدهم.