تبریزبیدار
چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸ ۱۲:۱۹:۵۳ شناسه خبر : ۱۰۷۶۲۳۸

بمناسبت سالگرد شهادت دومین شهید محراب؛

شهید مدنی در قاب خاطرات آیت الله آل هاشم

آيت الله مدنی بعداً به من فرمودند: «فلانی، من از شما فقط كوفته تبريزی خواسته بودم، آن وقت شما كته و آش هم درست كرديد؟»

به گزارش تبریز بیدار ،  بیستم شهریور ماه یادآور شهادت آیت الله سیداسدالله مدنی نماینده امام خمینی(ره) در آذربایجان شرقی و امام جمعه مبارز تبریز بدست منافقین در سال 1360 است.

به همین مناسبت سیره اخلاقی و مبارزاتی آن شهید محراب را از نگاه آیت سیدمحمدتقی آل هاشم از روحانیون مبارز تبریز و امام جمعه موقت این شهر با استناد به مصاحبه وی با ماهنامه شاهد یاران در سال 89 می گذرانیم.

آیت الله آل هاشم نحوه اشنایی خود با شهید مدنی را چنین توصیف می کند: زماني كه طلبه بودم، می شنيدم كه آيت الله شهيد مدنی با طاغوت مبارزه مي‌كند. به دستور شهيد مدنی كارخانه خمری را كه در آذرشهر قرار داشت، خراب كردند و دولت وقت، ايشان را دستگير و تبعيد كرد. من دائماً سراغ ايشان را می گرفتم.  وقتی آيت الله قاضی طباطبايی شهيد شدند، ايشان از طرف امام به امامت جمعه شهر تبريز منصوب شدند. بعد از شهادت آيت الله قاضی، علما و حزب الله و گروه های خرم آباد به تبريز آمدند و در مسجد جامع جمع شدند. من هم در آنجا بودم. به قدری از آيت الله مدنيی تعريف مي‌كردند كه ايشان را بعد از امام خميني(ره) شخص دوم می دانستند. ايشان مطيع محض امام، مجتهد و مورد وثوق و علاقه شديد حزب الله و واقعاً از ياران مخلص حضرت امام بود.

وی در خصوص ساده زیستی شهید مدنی می گوید: روزی ايشان به من گفتند:«فلاني در خانه شما كوفته تبريزی درست می كنند كه من يك بار به منزل شما مهماني بيايم؟ من كوفته خيلی دوست دارم.» گفتم:«حاج آقا! خانه ما خانه شماست.» و همراه «حاج حميد منبع جود» به منزل ما تشريف آوردند. آيت الله مدنی بعداً به من فرمودند: «فلانی، من از شما فقط كوفته تبريزی خواسته بودم، آن وقت شما كته و آش هم درست كرديد؟» ايشان خيلی ساده زيست بود. مثلاً براي ناهار يك تخم مرغ يا مقداری سيب زمينی يا آش برايشان كافی بود. چندان اهل تشريفات نبودند.عرض كردم:«حاج آقا! شايد بعضی از آقايان كته دوست داشته باشند. شما كوفته را ميل كنيد و آنها هم برنج يا آش را می خورند.» 

آیت الله آل هاشم با بیان خاطره ای به موضوع شهید مدنی نسبت به بنی صدر پرداخته و می گوید: آن روزها به اصطلاح نوعی پيروزی در زمان بنی صدرلعنه الله عليه بود. شهيد مدنی فرمودند: «به بنی صدر تبريک نمی نويسم. به اين علت كه ايشان از نظر ولايت فقيه هشت اشكال دارند. من ديده ام در كار خود درايت ندارد.» آن وقت كه بنی صدر را انتخاب مي‌كردند مرحوم آيت الله مدنی می فرمودند:«من دكتر حبيبی راقبول دارم، خواه رأی بياورد، خواه نياورد. من حق يك رأی دارم و آن را هم به آقای حبيبی می دهم.» خلاصه فرمودند:«من آقای بني صدر را تأييد نمی كنم و از اول هم تأييد نكرده ام الان هم اين پيام تبريک را برای امام می نويسم.» آيت الله مدنی برای امام تبريک نوشتند و به شخصی دادند تا آن را به دست امام برساند.

وی نحوه مواجهه خود با خبر شهادت آیت الله مدنی را اینگونه توصیف می کند:  در زمانی ضروری بود كه به قم بروم. بنده زاده درقم طلبگی می خواند و قصد داشتيم خانوادگي به قم برويم. شب جمعه بود. سوار ماشين شديم و به قم رفتيم و روز جمعه به قم رسيديم. پدر زن فرزندم، روحانی جليل القدر به نام آيت الله سيد مجتبی اسداللهی، از شاگردان مرحوم آيت الله گلپايگانی، مرحوم آيت الله بروجردی و آيت الله حجت بود. من با ايشان آشنايی داشتم. قرار بود بنده زاده من با دختر ايشان ازدواج كند و به آن جهت به قم رفته بوديم. البته تلفنی به ايشان گفتم، اگر شما راضی هستيد خودتان عقد را بخوانيد. گفتند، نمی شود شما هم بياييد. من هم با خانواده به آنجا رفتم. هنگام ظهر، آيت الله آسداللهی از من پرسيدند:«اين روزها آيت الله مدني را ديده ايد؟» گفتم:«اين هفته به خانه ما آمدند و مهمان ما بودند و با هم كوفته تبريزی و آش خورديم.» گفتند:«امروز و ديروز ايشان را ديديد؟» گفتم:«نه! من كه از ديشب اينجا آمدم و از جمعه قبل از ايشان خبر ندارم.» گفتند:«تلويزيون را روشن كنيد.» در تلويزيون گفته شد، «انا لله و انااليه راجعون». خيلي متأثر شدم كه كسی شهيد شده است. وقتی ديدم شهادت آيت الله مدنی در تلويزيون اعلام شد، بسيار گريه كردم، انگار پدرم را از دست داده باشم.