تبریزبیدار گزارش می دهد:

پشتاب؛ بشاگرد آذربایجان / از یاد رفتگان در دل قلعه توریستی / محروم از حمام!

حتی بودن کنار قلعه تاریخی که جاذبه گردشگری دارد نیز باعث نشده که پشتاب از محرومیت دربیاید. جالب این است که این روستا یک شهید نیز در راه انقلاب تقدیم کرده است اما …

سرویس اجتماعی تبریزبیدار / جاده خاکی با شیب تند در دل کوه را طی می کنیم؛ جاده بقدری ناهموار است که ذره ای غفلت، موجب پرت شدنمان به دره می شود!

بالاخره می رسیم؛ روستایی در دل کوه، در ۵ کیلومتری جاده شهرستان هوراند و نزدیکی قلعه تاریخی و توریست پذیرِ پشتاب پیش پایمان است. قدیمی و باصفاست اما محروم از حتی اولیه ترین امکانات! روستایی که شاید اسمش هم تا به حال به گوش کسی نخورده است؛ روستای «پشتاب».

 

 

پیرزن ها و زنان جوان، دور چشمه ای جمع شده اند. در نگاه اول به نظر می رسد برای اینکه از خنکی این چشمه بهره ای برده و آبی به سر و صورت بزنند به اینجا آمده باشند اما ظرف های کوچک و بزرگی که در دستشان دارند، این فرضیه را به هم می ریزد!

نزدیک تر که می شویم، می فهمیم که زنان روستایی مثل زمان قدیم، برای مصرف روزانه خود از چشمه آب می آورند. چشمه ای که تنها امید روستاییان برای حیات است و به گفته خودشان حتی بعضی روزها سر آب دعوا هم می کنند!

 

 

در بین جمعیت، زن مسنی که به نظر می رسد از این صف طولانی خسته شده است، توجه مرا جلب می کند. برایم عجیب است که با این پاهای نحیف می تواند در این صف طولانی بایستد! نزدیکش که می شوم، سر صحبت باز می شود: «من هر روز دوبار برای پر کردن آب و شستن لباس ها، لب چشمه می آیم و بعضی وقت ها ساعت ها منتظر می مانم تا نوبتم شود. دیگر مریض و کم توان شده ام اما مجبورم»

 

 

از قیافه ها معلوم است، خودشان هم می گویند از بی آبی، خودشان و کودکانشان ماه هاست که‌ حمام نکرده اند! حتی برای دستشویی هم با حداقل آب ممکن در داخل خانه های اتاقکی سر می کنند!

سر صحبت که باز می شود، خیلی چیزها برایمان معلوم می شود؛ مثلا این که این روستا محروم از گاز و آب شرب است، راه روستا به قدری مشکل است که اگر کسی بیمار شود، رساندنش به شهر تقریبا غیرممکن است یا اینکه خیلی سخت و با هزینه بالا.

۶۳ خانواده در پشتاب سکونت دارند که ۴۲ خانواده سکونت دائمی و بقیه ۲۱ خانواده برای کارگری به شهرهای هوراند، اهر و تبریز مهاجرت فصلی کرده اند.

 

 

اغلب آنها تحت پوشش کمیته امداد امام(ره) و تعدادی هم تحت حمایت بهزیستی هستند و فاقد حداقل ترین درآمد! کشاورزی تنها پیشه این روستاییان است که البته آن هم فقط توت و گردو که غالبا هم به ثمر نمی نشیند؛ البته بعضی از جوانان روستا، در هوراند به کارگری مشغولند و چندرغاز ته جیب شان پیدا می شود.

حتی شهید هم باعث نشد دیده شوند…

حتی بودن کنار قلعه تاریخی که جاذبه گردشگری دارد نیز باعث نشده که پشتاب از محرومیت دربیاید. جالب این است که این روستا یک شهید نیز در راه انقلاب تقدیم کرده است اما …

 

 

امید کودکان به وسعت کانکس محقر

از محرومیت این روستا چیزهایی شنیده بودم اما شنیدن کی بُوَد مانند دیدن؟! شنیدن این حرف ها از زبان مردم این روستا، علاوه بر اینکه اندوهم را مضاعف کرد، کنجکاوم کرد تا خودم، محرومیت ها و کمبودهای دیگرجاهای روستا را از نزدیک‌ ببینم. در این قدم زدن ها متوجه می شوم که روستا یک کانکس و یک مسجد دارد. کانکسی محقر که تنها امید کودکان برای تحصیل و آینده سازی است و یک مسجد بدون روحانی و تقریبا خالی با در و دیوار شکسته!

از محیط روستا معلوم است که عدم بهداشت در اینجا بیداد می کند. به گفته اهالی، کادر بهداشت و درمان، فقط سالی یکبار از شهر برای واکسن زدن می آیند و نه بیشتر!

 

 

دور زدنم در روستا که تمام می شود، به طرف چشمه برمی گردم؛ مردم را از دور می بینم؛ مرد نسبتا جوانی با همان حالت بغض دار می گوید: «آب برای استحمام نداریم، خودمان و بچه هایمان ماه ها به حمام نمی رویم، اگر برایمان مهمان بیاید نمی توانیم برایش چای بگذاریم! چون روزی نهایتا دو دبه آب از سر چشمه می توانیم بیاوریم که آن هم کفاف هیچ چیز را نمی دهد، از سرِ کار که می آییم، آب برای نوشیدن پیدا نمی کنیم! چرا مسئولین ما را رها کرده اند؟؟!!»

 

 

یکی دیگر از مردان پشتاب می گوید: «راه مناسب نداریم، اگر یکی از اهالی مریض بشود، به سختی می توانیم او را به شهر ببریم و بعضا هم که با الاغ و قاطر می بریم، ممکن است وسط راه برگردیم!» از صحبت هایشان به نظر می رسد که راه و آب، تنها درخواست این روستاییان است.

 

 

پشتاب ۱۴۰۱ همان پشتاب ۱۳۴۵

همانجا مردی زحمتکش، با التماس از مسئولین می خواهد: «تو را به خدا به داد ما برسید؛ ما از یاد رفتگانیم»

مرد ۸۵ ساله ای که انگار مسن ترین عضو روستاست، سفره دلش را باز می کند: «وضعیت کنونی این روستا با سال ۱۳۴۵ هیچ فرقی ندارد، این یعنی چه؟! از مسئولین محترم می خواهم روستای پشتاب را دریابند.»

درد و دل اهالی روستا، با سخن مرد میانسالی که این طرف ایستاده است تمام می شود: «هر کس بگوید که در پشتاب روزگار خوشی دارد، دروغ می گوید! اینجا همه فقط روزگار می‌گذرانند. ما حتی آب هم نداریم که حمام کنیم!»

 

 

همه «بشاگرد» را نماد محرومیت و استضعاف می شناسند، اگر پشتاب را بشاگرد آذربایجان بنامیم، سخن به گزاف نگفته ایم.

 

 

شاکی اما قدردان

مردم پشتاب، مردمانی نجیب و قانع هستند و تنها خواسته آنها آبرسانی و رسیدگی به بهداشت است و با وجود اینکه از ابتدایی ترین امکانات محروم هستند، بازهم قدردان و شاکرند برای آنچه که دارند.

 

گزارش از صابر عیسی پور

 

انتهای پیام/

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.