سرویس اقتصادی تبریزبیدار/ وهاب اعظمی
سخنی کاملاً بدیهی است که تأمین معیشت مردم، اگر نگوییم اساسیترین، قطعاً یکی از اساسیترین وظایف هر دولتی در هر جامعهای است. بهخصوص اینکه ایران اسلامی ما میراث دار یک اقتصاد مبتنی بر رانت و انحصارگرایی است که از دولت قاجار برای ایران بهجای مانده است. از طرفی بعد اقتصادی انقلاب و مشخص کردن افقهای اقتصادی بلند مبتنی بر مبانی دینی برای یک جامعه مسلمان که مبتنی بر توزیع عادلانه و نه مساوی ثروت به همراه تلاش جهادی کارگزاران دولت اسلامی است نیز انتظارات بجای جامعه را افزایش داده است و تمام اینها یعنی بار فوقالعاده سنگین بر دوش دولت اسلامی.
نگارنده بر این اعتقاد است که دیر یا زود قطعاً این روز در جامعه اسلامی خواهد رسید که یک سیستم اقتصادی عادلانه در جامعه برقرار شود اما قصد ندارد که با کلیگویی و شعارزدگی صرف در این آرمانهای زیبا حوصله مخاطب را سر ببرد و بیان مکرر این آرمانها توسط اندیشمندان و مسئولان اجرایی برای مردم مصداق کامل زیره به کرمان بردن است! چراکه این وظیفه امام جامعه است که راه و راهبردها را برای مسئولین و جامعه مشخص کند ولی بعدازآن کارگزاران باید برای حرکت به آن سمت برنامهریزی و عملیات کنند.
اگر مطلب فوق را بهعنوان مقدمه اول در نظر بگیریم، مقدمه دوم این است که انتقاد یعنی عدم رضایت به وضع موجود و حرکت به سمت فضای بهتر، هم دنیوی و هم اخروی! لذا امید میرود که هرچند شاید این نوشته به کام برخی تلخ بیاید اما باید دانست که هدف خیرخواهانه است انشاء الله.
سیزدهمین نمایشگاه بینالمللی مواد آرایشی و بهداشتی، مواد شوینده، پاککننده و سلولزی همزمان با همایش و کلاسهای آموزشی «پوست و مو» و هشتمین نمایشگاه ماشینآلات و تجهیزات جانبی تولیدات آرایشی و بهداشتی در تبریز برگزار شد.
اما سؤال اینجاست که دستاورد اقتصادی و فرهنگی آن برای «عموم جامعه» در شرایط فعلی اقتصادی چیست؟ آیا منافع این نمایشگاه برای عموم مردم بهاندازه عنوان طویل و دراز آن است و یا با نگاهی عمیقتر و غیر ارزشی مشخص میگردد که این قبیل برنامهها نه دنیای مردم را تأمین میکند و نه آخرتشان را؟
نکته جالبتوجه حضور شرکتهایی از ترکیه، دانمارک، کره جنوبی، آلمان، ایتالیا، چین و اسپانیا در قالب نمایندگی در انواع لوازم گریم، رنگ مو، لوازم طبی و بهداشتی، صندلیهای آموزشگاهی و آرایشگاهی و غیره بود!
شاید این مثال واقعی بتواند بهخوبی مسئله را طرح و ابعاد آن را روشن کند تا مخاطب خود بتواند در این زمینه فکر کند. کشور ایران یکی از بزرگترین دارندگان منابع سنگآهن در جهان است. اما متأسفانه درصد قابلتوجهی از سنگآهنهای استخراجی بهصورت خام به خارج از کشور فروخته میشود و تقریباً هر تن فروش سنگآهن خام ۱۵ الی ۱۶ دلار سودآوری برای کشور (بخوانید فروشندگان) دارد. اما این صحنه اول قصه است. قصه وقتی کامل میشود که در صحنه بعدی ببینیم، سنگآهنی که بهصورت خام از کشور صادر شده است بعد از تولید به فولاد، برای رفع کسری چند میلیون تنی نیاز کشور، به کشور وارد میشود و به ازای هر تن واردات فولاد ۵۰۰ الی ۶۰۰ دلار سرمایه از کشور خارج میشود. قصه وقتی جالبتر میشود که ممکن است در صادرات فقط عدهای خاص که سنگآهن صادر میکنند سود کنند و اندکی از سود خود را با فرض عدم فرار مالیاتی به دولت بپردازند اما برای واردات آهن به دلیل هزینههای بالا و همچنین استراتژیک بودن فولاد دولت مجبور به ارائه تسهیلات نقدی و یا غیره میشود و این یعنی سود برای عدهای خاص ولی هزینه از جیب همه!
لذا ممکن است که ورود برخی شرکتهای خارجی و پرداخت هزینههای نمایشگاهی سرمایهای برای کشور داشته باشد که البته باید دید برای عموم نفع دارد یا عدهای خاص اما باید دانست که این شرکتها چقدر سود از این نمایشگاه به جیب زدهاند و مگر اصلاً حاضرشدهاند در نمایشگاهی که ضرر آن بیش از سود آن باشد شرکت کنند؟! این یعنی خروج سرمایه از کشور! بدیهی است که هر کشوری با کشورهای دیگر تبادل تجاری دارد اما محل نقد اینجاست که در شرایط کنونی فروش وسایل گریم و صندلیهای آرایشی جزء کدامیک از اولویتهای حیاتی کشور است؟
این لایه اول قضیه است که خروج سرمایه از کشور نتیجه قطعی آن است. چه از طریق حضور مستقیم شرکت خارجی و چه از طریق نمایندگی داخلی. چراکه عملاً با فروش محصولات از طریق نمایندگی نیز، بازار فروش برای شرکتهای خارجی، که نه حوزه عملکردی آنها ضروری و حیاتی است و نه ذینفعان آنها عموم مردم علیالخصوص قشر ضعیف جامعه هستند، در ایران مهیا میگردد.
لایه دوم موضوع رواج فرهنگ مصرفگرایی در کشور است. نگارنده معتقد است اگر ضرر لایه اول، یک باشد، ضرر ترویج مصرفگرایی در کشور یک هزار، یکمیلیون و اصلاً شاید نامتناهی و غیرقابلجبران باشد.
برخی روشنفکران در دوران پهلوی و فعلی بر این اعتقاد بودند که وقتی ما ثروت و نفت داریم چه لزومی به کار کردن هست و غربیها میآیند و نوکری ما را میکنند، اما ذکر یک ماجرای تاریخی قضیه را بهخوبی مشخص میکند. در سدههای گذشته واژههای آهن و فولاد در ادبیات ما مجزا بود. این یعنی ما در آن زمان صاحب فناوری تولید فولاد بودیم. اما با ورود غربیها و بهمرورزمان آنها این پیشنهاد را دادند که ما برایتان خط آهن راهاندازی میکنیم. کمکم فولاد مصرفی در خط آهن از خارج وارد شد و بهتبع آن تولیدکنندههای فولاد در داخل بیکار شدند و بهمرورزمان این فناوری در ایران روبهزوال نهاد. جالب اینجاست که ما امروز برای دستیابی به تکنولوژیهای روز تولید فولاد باید متوسل به غربیها بشویم! به دلیل همین روحیه مصرفگرایی است که ما به یک مصرف کنند تبدیلشدهایم و قدرت حضور در رقابتهای اقتصادی جهانی را نداریم. به دلیل همین روحیه مصرفگرائی است که مصرف انرژی ایران با هند برابری میکند! بیکاری،خروج سرمایه و تحت سلطه کشورهای تولیدکننده قرار گرفتن از نتایج ترویج مصرفگرایی است.نمونه بارز آن شرکتهای خودروساز هستند که وقتی کشورهای تولیدکننده به دلیل تحریمها از ایران رفتند، خود قادر به تولید نبودند و ضررهای چند هزار میلیاردی متحمل شدند. بازهم مصرفگرایی بهصرفه است؟
در یک تحقیق بهعملآمده نتیجهگیری شد که اگر هر ایرانی فقط روزانه ۱۰۰۰ تومان از خرید روزانه خود را به کالای ایرانی اختصاص دهد، مشکل بیکاری یک و نیم میلیون ایرانی حل خواهد شد. و نمیدانم که اگر نمایان شدن خلخال و کندن آن از پای دختر یهودی مرگ را روا میدارد، ترویج این مصرفگرایی لوازمآرایشی توسط مسئولان چه باید بکند با انسان غیرتمند؟!
بهتازگی نیز مدیرعامل شرکت دخانیات اعلام کرده است که بعد از انجام مذاکرات جدید، تصمیم گرفته شده است که با برخی شرکتهای کرهای، ترکیهای، آلمانی و اروپایی برای تولید محصولات دخانی با تکنولوژیهای جدید قرارداد بسته شود؛ هر چند که قرار است در یک بازه زمانبندیشده تا ۵۰ درصد این محصولات صادر شود. ممکن است در ظاهر برای چند ده نفر کار ایجاد شود اما باید بررسی کرد که هزینه درمانی و اجتماعی مصرف سالانه ۶۷ میلیارد نخ سیگار در کشور برای کشور سود است یا …؟ آیا افزایش فروش سیگار مشکلات اقتصادی کشور را رفع مینماید یا فقط انباشت سود برای تولیدکنندگان آن دارد؟
شاید بتوان بهطور قاطع گفت که ریشه تمام این مشکلات در دنیاطلبی است. دنیاطلبی پدیدهای است که بهصورت کاملاً خزشی وابستگیهایی را در افراد ایجاد میکند و دقیقاً سر بزنگاه انسان را عاقبتبهخیر و یا نگونبخت میکند. دقیقاً مانند حادثه عاشورا که بسیاری از خواص بر فاسد بودن یزید آگاه بودند و میدانستند که حق با حضرت سیدالشهدا(ع) است ولی وابستگیها، همهشان را تیرهبخت کرد.
وابستگی به دنیا باعث میشود که انسان به این دنیا اصالت دهد و برای کسب آن تلاش کند. وقتیکه انسان لذت ظاهری دنیا را چشید و به همین مقدار بسنده کرد، کمکم به سمت راحتطلبی سوق پیدا میکند و دیگر حوصله کار کردن و تلاش جهادی وجود نخواهد داشت. فاجعه وقتی عمیقتر میشود که ساختارها نیز به این امر دامن بزند. مثلاً مسئولی که مطمئن است چهکار بکند و چهکار نکند، ماهانه مبلغی بهعنوان حقوق به او تعلق میگیرد و از طرفی نیز این دنیا برای او اصالت یافته است و به دنبال راحتی خویش است، دیگر حوصله کار کردن بعد از ساعت اداری و حتی در ساعت اداری را ندارد. یکی از ریشههای واردات بیرویه نیز همین راحتطلبی است. چراکه مسئولان حوصله نظارت و برخورد پر چالش با تولیدکنندگان داخلی برای ارتقای کیفیت را ندارند و سادهترین راه ممکن، یعنی واردات را انتخاب میکنند. رهبر معظم انقلاب در دیدار با فعالان بخشهای اقتصادی در مردادماه ۹۰، اعتراض خود را به این تفکر اعلام میکنند:
«مسئلهی دیگر، واردات است؛ که حالا اینجا هم اشاره شد، من هم بارها با مسئولین در زمینهی واردات صحبت کردم. البته هیچکس با واردات مخالف نیست؛ تنظیم واردات لازم است، کنترل واردات لازم است. صرف اینکه ما نگذاریم بازار در یک فصلی – مثلاً فصل شب عید – از فلان کالا خالی بماند، خیلی توجیه کاملی برای افزایش واردات نیست. حتماً بایستی در مسئلهی واردات ملاحظهی تولید داخلی بشود. البته گفته میشود که واردات به رقابتپذیری تولید داخلی کمک میکند؛ اگر واردات نباشد، تولیدکنندهی داخلی به کیفیت یا به قیمت تمامشده اهمیت نمیدهد؛ واردات، او را به این کار وادار میکند. به نظر من این خیلی منطق قویای نیست. در این خصوص، با بعضی از مسئولین بحثهایی هم داشتیم.»
همانطور که در بیانات معظم له مشهود است، هدف از واردات باید رفع نیاز عموم جامعه باشد و نه فقط تولیدکنندگان کالاهای لوکس و غیرضروری.
نگارنده معتقد است که ریشه تمام حرکات کند اقتصادی بعد از انقلاب در قرائت اشتباه عدهای از انقلابیون است. چراکه عملکردشان گویای این است که انقلاب شده تا فقط اینها مسئولیت بگیرند و سلطنت خانوادگی راه بیندازند. این راحتطلبی است که مبارزه با فساد اقتصادی را محدود به همایشها و سمینارها افشاگریهای سیاسی دروغین نزدیک انتخابات کرده است!
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه آقای جهانگیری معاون اول رئیسجمهور، در ارتباط با برگزاری» همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد« و درخواست صدور پیام برای این همایش، مرقومهای را صادر کردند. در این مرقومه آمده است:
«نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین میکنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزهای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمیگیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظهای بگیرند و اجرا کنند. موفق باشید.»
نکته بعدی که هنوز در ذهن خود جوابی برای این سؤال پیدا نکردهام این است که چرا مثلاً روی سیگارها نوشته میشود اصلیترین عامل سرطان، ولی امروزه یکی از صنایع سودآور جهان است! هیچکس هم نیست که دستبهگریبان آنها بیندازد! دقیقاً مشابه خانمی که میگوید من دوست دارم بیحجاب باشم، تو چشمهایت را ببند. یا فروشنده مواد مخدری که میگوید من که بهزور چیزی به کسی نمیفروشم، خودشان نخرند و شاید از همه بیشتر شبیه به گفته شیطان که میگوید من فقط دعوت کردم، خودت میخواستی گناه نکنی!
پس چرا هیچ مسئولی جلوی آبمیوه فروشها را نمیگیرد که روی آبمیوهها نزنند صد در صد طبیعی؟! درود بر شرف ساندیس هایی که چون به دروغ رویشان صد در صد طبیعی نمیزدند، بلای جان استکبار شده بودند!
چرا مسئولان اجازه ترویج دروغ را میدهند؟!
عجیبتر اینکه خودمان مروج این فرهنگ نیز هستیم! در همین نمایشگاه بهشدت استراتژیکِ گریم و لوازمآرایشی، صداوسیمای استان در یک گزارش ویژه به تبلیغ نمایشگاه پرداخت و آخر نفهمیدیم برنامه عفاف و حجاب صداوسیما را بپذیریم یا تبلیغ لوازمآرایشی و لوازم گریم را؟! برنامههای ترویج اقتصاد مقاومتی را باور کنیم یا تبلیغ مصرفگرایی را؟ آیا پول درآوردن از تبلیغات اینقدر وسیله را توجیه میکند؟
وجود این دوگانههای کاملاً متناقض در ابزارهای فرهنگسازی عمومی فقط یک نتیجه در پی دارد: وجود برنامههای فرهنگی و مروج اقتصاد مقاومتی فقط یک وسیله تبلیغاتی است دقیقاً مانند سایر برنامههای تبلیغاتی و نه بهعنوان تنها راه نجات کشور از این پیچ تاریخی!
امام خامنهای در اجتماع کارخانجات تولیدی داروپخش در اردیبهشت ۹۱ میفرمایند:
«دولت، مجلس شورای اسلامی، دستگاههای گوناگون مدیریتی، بخش خصوصی، آحاد مردم، فرهنگسازان جامعه – آنکسانی که با بیاناتِ خودشان برای مردم فرهنگ میسازند – تبلیغات صداوسیما، همهی اینها باید در خدمت تولید ملی قرار بگیرد. اگر ما موفق شدیم این کار را انجام بدهیم، بدانید ضربهی سختی بر دشمنان خونخوارمان وارد خواهد آمد.»
تأسفبارتر اینکه در همین گزارش نقل میشود که تمام مواد اولیه مصرفی محصولات موجود داخلی است! این همان چیزی است که سالهاست رهبری و دلسوزان انقلاب فریاد میزنند که چرا فقط عادت کردهایم که مواد خام را در اختیار خارجیها قرار دهیم و آنها درنهایت با پردازش آن و ارزشافزوده چند برابر پول خرید مواد خام را از هموطنانمان به جیب بزنند!
بنا به نقل یکی از اساتیدم در دانشگاه، در برخی کشورها فروشگاههایی تأسیس شد که قیمت تمام اقلام در آنها فقط یک دلار بود و این به خاطر این بود که تمام تولیدکنندگان و حتی روستاییان و خانهداران بتوانند اقلام کوچکی تولید کنند و برای آنها بازار فروش داشته باشند و این نشانگر اهمیت تولید داخلی در آن کشورهای مرفه است اما طبق معمول مسئولان غربزده ما نیز از آنها تقلید کرده و فروشگاههای خانه و کاشانه راه انداختند. غافل از اینکه با افزایش قیمت دلار بهیکباره قیمت اقلام این فروشگاهها چند برابر شد و این یعنی اینکه تمام این محصولات وارداتی بود و گویا تولیدکننده داخلی اصلاً مفهومی برای غربزدهها ندارد!
مرور تمام این نوشتهها مرا یاد این جمله حکیمانه رهبر معظم انقلاب میاندازد که چشمتان به دست دشمن نباشد! البته نگارنده این را یک نهیب کاملاً محترمانه و فریاد ساکتی از سوی امام خامنهای میداند. مثل این میماند که در زمان جنگ تحمیلی بگویی صدام عزیز لطفاً تشریف بیاور و برایمان خرمشهر را آزاد کن!
