قرار بود با هم شهید شویم / قول دادی برگردی اما با تابوت آمدی / قصه دلدادگی شهید ابوالفضل اسکندری
کشف ۱۲۰ دستگاه ماینر غیرمجاز و دستگیری ۳۶ نفر در آذرشهر
انتقال زندان تبریز با استفاده از ظرفیت مولدسازی تسریع میشود
مرگومیر ناشی از سوختگی در آذربایجانشرقی ۳۳ درصد افزایش یافت
کاهش ۵۶ درصدی سنزدگی گندم آذربایجانشرقی در سال ۱۴۰۵
دستگیری سارقان اماکن خصوصی در تبریز
تأکید امام جمعه تبریز بر کاربردی شدن آموزههای نهجالبلاغه
کشف ۸ فقره سرقت خودرو و داخل خودرو به ارزش ۵۰ میلیارد ریال در تبریزاحتمالا به خاطر تفاوت نسل ها با هم، و اينکه اين تفاوت ها روز به روز بيشتر مي شود، هر مادري و هر پدري بايد يک وبلاگ داشته باشد. براي فرزندش.
به گزارش تبریز بیداربه نقل از افق نیوز، احتمالا به خاطر تفاوت نسل ها با هم، و اينکه اين تفاوت ها روز به روز بيشتر مي شود، هر مادري و هر پدري بايد يک وبلاگ داشته باشد. براي فرزندش.
شده يک وقت هايي به زبانت نمي آيد که رودر رو به کسي بگويي عزيزم. يا قربونت برم. يا فدات بشم… اما توي پيامک و ايميل ها تا دلت بخواهد از اين کلمات مي آوري. خجالت نمي کشي. با کلمات راحت تري که بنويسي شان نه اينکه ادايشان کني.
يا بعضي حرفها را فقط مي شود توي همين قالب پيامک و نامه هاي الکترونيکي گفت و نوشت. به حرف نمي آيند. مجالش براي آدمها پيش نمي آيد که اين ها را بگويند به هم. بايد بنويسند. بايد براي هم sendکنند.
حالا مي خواهم بگويم احتمالا به خاطر تفاوت نسل ها با هم، و اينکه اين تفاوت ها روز به روز بيشتر مي شود، هر مادري و هر پدري بايد يک وبلاگ داشته باشد. براي فرزندش. حرفهايش را اين جوري به او برساند. شايد بچه هاي آينده ديگر حوصله ي هيچ نصيحت و حرفي را نداشته باشند.شايد از هزار و يک نفر شنيده باشند”فدايت شوم”. شايد بچه هاي آينده در مسير تندبادي بيفتند که فرصتهاي با خانواده ماندن را از آنها بگيرد.”فدايت شوم” هاي واقعي را نشنوند. يا سرسري بشنوند. اين وبلاگ ها و ايميل ها و پيامک ها آن روز است که کارساز خواهند بود. آن روز است که اگر بچه هاي آينده بخواهند بيزينس کنند شايد لا به لاي انبوه نامه ها، نامه ي پدر يا مادرشان را هم ببينند و بخوانند. شايد وقتي دلشان گرفت و خواستند کمي وبگردي کنند، سري هم به وبلاگ پدر و مادرشان زدند و حرفي، کلامي، قربانت بشومي خواندند و دلشان کمي وا شد.
نااميد نيستم. فرزندان من هم روزي اين وبلاگها را خواهند ديد. خواهند خواند. و شايد قطره اشکي هم از گوشه ي چشم شان بيرون بزند و دلشان براي رو در رو حرف زدن با من تنگ شود.
دیدگاهتان را بنویسید