نگاهی به برنامه های تکراری دهه فجر؛

خشک مزاجی فکری در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

ما شدیدا دچار خشکی مزاج فکری هستیم و عامل اصلی این خشکیت، تغییر ذائقه ما از تولیدکنندگی به “فست فود خواری” و “کنسرو خواری” است. به لقمه های آماده عادت کرده ایم و در برابر این قانون نانوشته سر تعظیم فرود آورده ایم که “راحت ترین کار، بهترین کار هم هست”.

سرویس فرهنگی تبریزبیدار؛ 

مسعود زین العابدین در کانال تلگرامی خود نوشت:

این روزها توفیق داشتم تا در برخی از جشنها و مراسم ها و نمایشگاههایی که به مناسبت دهه فجر در مدارس و مساجد و سطح شهرها برگزار میشد، شرکت کنم. همت فرزندان انقلاب در برگزاری این برنامه ها واقعا ستودنی است که اگر همین برنامه ها هم نبود، خیلی چیزها به فراموشی سپرده میشد. الحق خلاقیت و ابتکار هم در این برنامه ها مشهود بود، اما وجه غالب در این برنامه ها همچنان تکرار است.

خیلی جاها همان سرودهایی را به صورت زنده اجرا کردند که ۳۷ سال است  از صدا و سیما میشنویم. آیا واقعا مضمون و شعر جدیدی نباید تولید شود و باید فقط با سرودهای نوستالژیک سال ۵۷ خوش بگذرانیم؟

خیلی جاها پوسترهای تکراری چسباندند. آیا اگر همین تولیدات هم نبود، حرف جدیدی نداشتیم؟

در احیاء یاد و نام شهدا هم به نصب تصاویرشان اکتفا کرده ایم. آیا با وجود بیش از ۳۰۰هزار شهید نمیتوان هر روز محتوایی جدید درباره سیره آنان ارائه نمود؟

جملاتی هم که از امام راحل و امام حاضر نصب میشود همچنان تکراری است و گویی “انقلاب ما انفجار نور بود” تنها جمله ای است که میتوان درباره انقلاب بکار برد. پس تکلیف انبوه جملات مبنایی تر امام و رهبری در زمینه های مختلف مثل عدالت و استقلال و پیشرفت و… که به فراموشی سپرده شده است، چه میشود؟

ما در انتخاب سوژه هم به شدت فقیر هستیم و به سوژه های همیشگی که در اثر تکرار، کم خاصیت شده اند، بسنده میکنیم. به خدا هزاران سوژه جذاب هست که میتواند تضمین کند که هیچ عنصر تکراری در جشنهای ۳۷ سال گذشته و ۳۷۰ سال آینده انقلاب به چشم نخورد.

خداوکیلی جا نداشت شهدای مدافع حریم انقلاب و شیخ نمر و شیخ زکزاکی و اتفاقات یمن جایی در جشنهای امسال ما میداشت؟

یا الحق و الانصاف مبارزان و سهامداران انقلاب فقط ده پانزده نفری هستند که در راس مبارزه بودند و ما هیچ کس دیگری را نداریم که در دهه فجر به سراغش برویم؟

ما شدیدا دچار خشکی مزاج فکری هستیم و عامل اصلی این خشکیت، تغییر ذائقه ما از تولیدکنندگی به “فست فود خواری” و “کنسرو خواری” است. به لقمه های آماده عادت کرده ایم و در برابر این قانون نانوشته سر تعظیم فرود آورده ایم که “راحت ترین کار، بهترین کار هم هست”.

به قول سهراب، “چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید”.

پی نوشت:
۱. استادی داشتیم که به طنز میفرمود آقای دکتر فلانی خشکی مزاج  فکری دارد و اسهال قلمی. برای همین ایشان شب و روز کتاب مینویسد و مقاله چاپ میکند. ما بدبختانه با اینکه اسهال فکری داریم ولیکن به علت خشکی مزاج  قلمی از این توفیق بی نصیب هستیم.

۲. اگر در بکاربردن این الفاظ بی ادبی شد، پوزش میطلبم. به حساب طنز بگذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.