مسئولان به سو مدیریتها پایان دهند
مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبینما در راه تمدن آینده هستیم و من تمدن دینی را تمدنی جهادی و از آن سنخ میدانم؛ از سنخ جبهه و نور و خاک. چه خوب است کمتر در آن وضعیت اصیل دست ببریم و بگذاریم در جهان، جایی باشد که هنوز بوی اصالت مردانی را میدهد که فقط برای خدا آمدند و جهاد کردند و شکلی از سنگر و ساختمان را ساختند که قطعاً بهرهای از حقیقت داشت
سرویس فرهنگی تبریزبیدار؛ دکتر عطاء الله بیگدلی
1-راهیان نور را چه اسم زیبائی است؛ راهیان در راهاند و به سوی نورند، نوری که در دوران تاریکِ آخرالزمان اندک شعاع آن نیز غنیمت است. دوران دفاع مقدس و جهادِ ما ایرانیان شعاعی بود از انوار غیبی و الهی، و بابی بود که باز شد و گویی راهیان نور رفتن به ساحت این باب و ایستادن و کوبیدن مجدد آن است تا به نحوی دیگر یا همانگونه باز، باز شود.
2- دفاع مقدس نمونهای از تمدنسازی دینی است. دل کندن از شهر و دلدادن به عزلت بیابان و ساختن سنگرهایی که موقت بود و نشان از گذران بودن جهان همراه خلق و خویی که نشان از مرگآگاهی و گذار از این جهان و توجه به عقبی بود. در این اخلاق(فرهنگ) و تمدن، آدمیان در میافتند که چون مرگ و شهادت نزدیک است و این جهان را ایستادن و بقا نشاید؛ پس همه خوشخُلق و فقیر و خاکی بودند؛ کسی زر و سیم نمیاندوخت، و ساختمان و شهر نمیساخت و بسیجیان با «خاک» همنشین و همدم بودند؛ ملحدین از آن رو میتوانند چنین تمدنی بسازند که مرگ را فراموش کردهاند و چگونه کسی که هر روز مرگ را میچشد جز خاک همدمی برگزیند و جز اندکی از جهان برگیرد و جز به حداقلی از معاش دل راضی نکند و آینده و برنامهریزی و رفاه را در پای توکل قربان نکند. همین انسان بسیجی است که تمدنی میسازد از جنس خاک و نور؛ تمدنی سبکبار و کارآمد برای عبودیت، ظواهری که مرگ و شهادت از آن خودنمایی میکنند و دل میبرند و انسانها را خاکنشینان عشق میکنند.
3-ما راهیان میرویم تا آن خاک و نور را ببینیم و باز همان عالم و نسبت با خداوند و جهان را تمنا کنیم و کار ما چه سخت است که آن نسبت را باید در دل شهرها و تمدنهایی پی بگیریم که مرگفراموشان ساختهاند و جز زرق و برقِ پوچ دنیا چیزی ندارد. بر اینان خرده نیست، اما کاش آن تمدن را حفظ میکردیم، کاش از خاک دور نمیشدیم و با نساختن یادمان و ساختمان آن وضع و وضعیت را حفظ میکردیم، آن تنها نمونه را. ما امروز جبههها را شبیه خود کردهایم، شلمچه منطقه آزاد تجاری است و خرمشهر را توسعه دادهایم و نوسازی کردهایم و در بر اروند شکل درست کردهایم و طلائیه را جاده نفتی کشیدهایم، هویزه هم که پاتوق است و دیگر خلوتهای قدیم را ندارد. و حال فقط کمی شرهانی مانده و فکه، که هنوز خاک هستند، و هنوز کمی شکل خودشان را دارند و شاید بشود خلوتی کرد و خاکی شد و به خود و جهان اندیشید.
4- ما در راه تمدن آینده هستیم و من تمدن دینی را تمدنی جهادی و از آن سنخ میدانم؛ از سنخ جبهه و نور و خاک. چه خوب است کمتر در آن وضعیت اصیل دست ببریم و بگذاریم در جهان، جایی باشد که هنوز بوی اصالت مردانی را میدهد که فقط برای خدا آمدند و جهاد کردند و شکلی از سنگر و ساختمان را ساختند که قطعاً بهرهای از حقیقت داشت؛ آنها بهتر از ما حقیقت را میدانستند پس به ساختهی آنان اعتماد کنیم و به جای تصرف و دستبرد به ظاهر و باطن آن تمدن، از آن بیاموزیم و راه ساخت تمدن آینده خویش قرار دهیم.
دیدگاهتان را بنویسید