یکشنبه / ۱۰ آبان / ۱۴۰۵ Sunday / 1 November / 2026
×

زینب پاشا` يکي از شيرزنان عصر مشروطه و اسطوره هاي تاريخ آذربايجان به سبب رشادت ها و فداکاري هاي بسيار در مبارزه با ظلم و بيداد حکام و واليان عصر، نامي نيک از خود به يادگار گذاشته است.

  • دی 10, 1396
  • به گزارش تبریز بیدار ، به نقل از ایرنا، نمايش `پاشا` به کارگرداني نازيلا ايران زاد بنام، نمايش قسمتي از تاريخ پر افتخار تبريز و در نگاهي عميق تاريخ پر از آب چشم ايران عصر مشروطه است؛
    روايتگر عياري و قلندري زني از ديار تبريز.

    `زينب پاشا`، ققنوسي برخاسته از خاکسترهاي بيداد زمان قاجاري است، تاريخ ايران کهن، عياري را پيش از اين تجربه کرده و قيام زينب بدعتي نو نيست؛ اما آنچه که قيام زينب را برجسته کرد، زن بودن اوست در عصري که مردان يا خاموشي گرفته اند، يا در کنج عزلت و يا در گوشه زندان اند.

    در بررسي نقش زنان در طول تاريخ ايران، `زينب پاشا` را مي‌توان يکي از نمونه‌هاي بسيار شاخص و تأثيرگذار حرکت هاي اعتراضي و جنبش‌ عليه بيداد زمان بشمار آورد. 

    اين شيرزن دلاور در دوره اي از تاريخ ايران و آذربايجان عصيان کرد و حماسه‌ها آفريد که در آن دوره محدوديت‌هاي بسياري بر حضور زنان در فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي حاکم بود؛ لذا جنبشي که اين شيرزن با برخي از يارانش که از زنان زحمتکش و مبارز تبريز بودند، آفريد، در نوع خود بي نظير بود.

    به نوشته مرحوم استاد عبدالحسين ناهيدي آذر، `زينب`، معروف به `بي بي شاه زينب`، `زينب باجي`، `ده باشي زينب`، `زينب پاشا` در يکي از محلات قديمي‌ تبريز به نام `عموزين الدين` در يک خانواده روستايي به دنيا آمد.

    `زينب پاشا`، پيشتاز بيداري زن قرن‌ها ستمديده ايراني است؛ وي تقريبا يک قرن و اندي پيش مهر سکوت تاريخ را از لب بر مي‌دارد و براي اولين بار در تاريخ ايران با 40 نفر از شيرزنان تبريز عليه ستم پيشگان و نابرابري‌هاي جنسي که نظام فئودالي و ديدگاه‌هاي سنتي بر زنان تحميل کرده بود، به جنگ مسلحانه و پارتيزاني دست مي‌زند و همه را در برابر دلاوري‌هاي شگفت انگيز خود به حيرت وا مي‌دارد.

    دکتر سيروس برادران شکوهي، استاد تاريخ دانشگاه تبريز، در مورد کودکي `زينب پاشا`به نکته جالبي اشاره مي کند و مي‌نويسد: `زينب پاشا در کودکي در مکتب خانه محل درس خواند و به دليل ماجراجويي و حساس بودن از ديگر همسالانش متمايز افتاد`.

    با استناد به نوشته مذکور بايد اذعان کرد که زينب پاشا از زنان باسواد و متفکر زمانه نيز محسوب مي‌ شود، که اين مسئله خود مي‌تواند در بررسي علل قيام وي بر عليه استبداد و نابرابري در آن دوره مؤثر باشد.
    در فصلنامه `گنجينه اسناد` در مورد زينب پاشا آمده است: `چنين بر مي‌آيد که وي زنان را برمي‌انگيخت تا با نابرابري‌هاي اجتماعي و ستم چند لايه‌اي که بر زن وارد مي‌شد، به پيکار برخيزند`.

    در دايره‌المعارف تشيع نيز اين زن قهرمان آذربايجاني چنين معرفي شده است:` از زنان سياستمدار، سخنور، شجاع و مبارز تبريز؛ پس از تعطيلي بازار تبريز در نهضت تنباکو به رهبري ميرزاي شيرازي و بازگشايي مجدد آن توسط مأموران دولتي، زينب پاشا بسياري از زنان تبريز را گرد آورد و با سخنراني‌هاي آتشين خود آنان را وارد ميدان مبارزه و مأموران دولتي را تهديد به برخورد و جنگ مسلحانه خياباني کرد`.

    در همين سال‌ها، دهه 1270 شمسي، به دليل احتکار گندم از طرف مالکان، در تبريز قحطي شده بود و گرسنگي مردم را تهديد مي‌کرد؛ به تحريک `زينب پاشا` و زنان تبريز به انبارهاي گندم محتکران حمله کرده و درب انبارها را گشوده و ذخاير انبارها را در بين فقرا و نيازمندان تقسيم مي کردند.

    دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي نيز در کتاب` خاتون هفت قلعه` به قيام زينب پاشا در تبريز اشارات کوتاهي دارد و از حمله زينب پاشا و يارانش به خانه `نظام العلماء` مطالبي ذکر کرده است. 

    در دوره ناصرالدين شاه قاجار و سال‌ها بعد از آن `زينب پاشا` از نفوذ و آوازه شگفت انگيزي در ميان مردم آذربايجان و تبريز برخوردار بود؛ براي مثال قيام وي در تبريز دوره ناصري آن چنان معروف و تأثيرگذار بود که مردم تبريز اتفاقات و مسائل روزمره خويش را در دوره اي هرچند کوتاه، بر اساس عصيان زينب پاشا تقسيم بندي و تاريخ گذاري مي‌کردند و از قيام وي به عنوان مبدا تاريخي استفاده مي‌کردند.

    با اطلاع از اين واقعيت هاي تاريخي بود که شنبه شب به دعوت روابط عمومي `انجمن تئاتر تبريز`، ميهمان نمايشي به نام `پاشا` شديم تا همراه با ديگر فعالان عرصه رسانه از اجراي زيباي اين اثر لذت برده و نقبي به گذشته پرفراز و نشيب خطه آذربايجان به عنوان جگرگوشه مام ميهن بزنيم.

    ** ملودرامي موزيکال و تماشاگر پسند
    براي درک فضاي نمايش کافي است سوار بر بال تاريخ شده و به بيش از يک قرن پيش سفر کنيد؛ روايت دوره اي پرتلاطم از جور و ستم و بيداد شاهان قاجاري و حکام و واليان دست نشانده استعمار روس و انگليس که چون زالويي بر تن نحيف ايران زمين افتاده و تا آخرين قطره خون اش مي مکيدند.

    روايت رنج و محنت مردمان، گرسنگي فقيران و يکه تازي اربابان زر و زور و تزوير، زمانه اي که قحطي نفس مردم را به شماره انداخته و مي رفت که گوشت مرده حلال شود؛ در چنين زمانه اي که عصر قهرمانان است و نيازمند ظهور منجي، قهرماني از بين مردم تبريز بپا مي خيزد.

    اما در دوره اي و جامعه اي که زن را جنس دوم دانسته و `ضعيفه` خطاب مي کردند، قهرماني بپا مي خيزد که شجاعت و تهورش اش مردان را انگشت به دهان کرده و ياغيان را به ستوه آورده است؛ آري سخن از `زينب پاشا`ست.

    از ويژگي هاي برجسته نمايش `پاشا`، اجراي آن به زبان ترکي و همراه با ملودي است که حس خوشايند رضايت را بر بيننده انتقال مي دهد و اين امر را مي توان پس از خروج تماشاگران از سالن همراه با لبخند بر لب به وضوح ديد.

    نمايش با صحنه اعدام يکي از زنان دار و دسته `زينب پاشا` آغاز مي شود؛ صحنه اي تاريک با چوبه دار و چهارپايه اي که اعدامي بر روي آن قرار دارد؛ نمايش با فلاش بکي به رويدادهاي دوران زينب پاشا ادامه مي يابد.

    بر روي صحنه، يک فرد روس که معلم وليعهد (محمدعلي شاه) است و مباشر نظام العلما ديده مي شود که در حين بازي با تخته نرد حوادث و رخدادهاي زمان را مبني بر اينکه زني با دار و دسته اش، انبارهاي غله محتکران را غارت مي کند، بررسي مي کنند.

    ` شاپشال` معلم روس وليعهد محمدعلي ميرزا معتقد است که مي توان زينب پاشا را دستگير کرد و براي گرفتن آن معتقد به دنبال راهي براي نفوذ به گروه زينب پاشا است.
    `زينب` با همياري تني چند از زنان، هر از چندي شبانگاهان به انبار غله محتکري که گندم ها را به خاطر افزايش قيمت در انبارها احتکار مي کند، دستبرد زده و آن را در بين فقرا و يتيمان و زنان بي سرپرست تقسيم مي کند.
    اين کار زينب اگر چه شهرت و محبوبيتي برايش در بين فقرا و نيازمندان به ارمغان آورده است، اما فغان حاکم و والي و محتکران را درآورده و آنان به لطايف الحيلي مي خواهند زينب را به دام انداخته و داد از وي بستانند.

    در اين ميان سر و کله `شوکت` پيدا مي شود؛ مرد زن نمايي که حرکات و رفتارهاي زنانه دارد و براي به دست آوردن کيسه گندمي و اندک پولي بيشتر لباس زنان به تن مي کند.

    `شوکت` که براي بدست آوردن کيسه گندمي براي پدر پير و خواهرش همواره لباس مبدل زنانه به تن دارد، با ادا و اطوارهايش دل فراش جوان و ساده لوح مباشر را برده است؛ فراش با وعده اندک گندمي، `شوکت` را که به گمان او زن زيبارو و نازنيني است، به خانه ارباب مي کشد و آنجا با رسيدن معلم روس و مباشر پرده از راز `شوکت` فرو مي افتد.

    معلم روس که گويي فرشته نجاتي برايش از آسمان نازل شده است؛ شرط رهايي شوکت را انجام ماموريتي با همان نقش زنانه براي نفوذ به گروه `زينب پاشا` اعلام مي کند.

    `شوکت` البته با اکراه و تهديد و به شرط گرفتن پاداشي درخور حاضر به ايفاي اين نقش مي شود.

    شوکت در يک درگيري ساختگي با فراش، توسط `ماه شرف`، يکي از سربازان زينب پاشا از دست مرد رها مي شود، اما بخاطر تشکر از وي خواهان ملحق شدن به گروه زينب پاشا و جنگيدن در رکاب آنان مي شود که پس از اصرار و الحاح فراوان شوکت، ماه شرف او را با خود به خانه اش مي برد.

    `شوکت` که با انجام اين نقشه به دنبال رسيدن به پول براي سامان دادن به زندگي فقيرانه پدر پير و فرستادن خواهرش `گلاب` به خانه شوهر پس از چند سال معطلي ناشي از بي پولي است، خود عاشق `ماه شرف` مي شود و عشقي چنان عميق در دلش ريشه مي دواند که مسير ماموريت اش را تغيير مي دهد.

    از طرفي زينب و دار و دسته اش با شناسايي انبارهاي گندم مربوط به فلان الدوله ، به آنجا هجوم برده و گندم ها را در بين فقرا تقسيم مي کنند.
    خبر رشادت هاي `زينب پاشا` دهان به دهان چرخيده و موجي از تحسين فقرا و خشم مال باختگان را بر مي انگيزد؛ فراش از اينکه هفته ها گذشته و خبري از لو دادن زينب توسط شوکت نيست، به خشم آمده است؛ غافل از اينکه شوکت دل به مهر `ماه شرف ` باخته و عهدها و تهديدهاي معلم روس را پاک فراموش کرده است.

    در انتهاي نمايش معلوم مي شود `شوکت` که ابتدا با نام مستعار `مليحه` به گروه زينب پاشا نفوذ کرده است، به خاطر عشق به ماه شرف نه تنها هويت واقعي خود را به زينب پاشا فاش کرده، بلکه از مريدان و هواداران سرسخت اين گروه نيز مي شود و عاقبت در اين راه جان اش را فدا مي کند اما حاضر به گفتن مکان زينب پاشا نمي شود. 

    نمايش `پاشا` از تلاش پژوهشي عميقي بهره مي برد و تطابق نزديک آن با رويدادهاي تاريخي مقطع زماني وقوع اتفاقات مربوط به `زينب پاشا`، باورپذيري 
    آن را براي مخاطب بيشتر مي کند.

    استفاده از ترانه هاي فولکلور تبريز همراه با موزيکال بودن از ديگر ويژگي هاي نمايش `پاشا` است که مخاطب را بر صندلي ميخکوب مي کند. 

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *