مسئولان به سو مدیریتها پایان دهند
مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبینناگهان با تمثال مبارک حضرت امام خمینی روبه رو شدیم. چنان شور و شعفی در ما ایجاد شد که احساس کردیم در حضور خود امام هستیم. تصویر امام خمینی در داخل آسایشگاه دست به دست می گشت و همه با دیدن عکس اشک از چشمانشان جاری می شد.
به گزارش تبریز بیدار،در میان خاطرات تلخ ۱۴ خرداد ۶۸ بیان حالات آزادگان از ابراز ارادت به امام راحل در بند اسارت رژیم بعث عراق برجسته است، رزمندگانی که لبیک گو در جبهه ها حضور یافتند و از فضای جنگ باید در بند اسارت وداعی همیشگی با پیر و مراد خود داشته باشند.
غلامرضا احمدی از جمله آزادگان تبریزی است که سالها در اسارت نیروهای رژیم صدام بوده است. احمدی با اشاره به فرارسیدن رحلت حضرت امام خمینی(ره) خاطره ای از اشک شوق اسرا پس از دیدن تمثال امام خمینی (ره) در زمان اسارت بیان می کند.
یکی از اسرا که اتفاقا اهل تبریز هم بود در سال62 آزاد شد، وی بعد از آزادی نامه هایی را برای ما می نوشت و ارسال می کرد. در نوشتن نامه نیز وسواس به خرج می داد تا متن نامه ها اسرا را دچار مشکل نکند. روزی نامه ای همراه با عکس به دستم رسید.در لابلای عکس ها یک عکس توجهم را جلب کرد که نسبت به بقیه ضخامت بیشتری داشت.زیاد کنجکاو نشدم و رد شدم. بعد از مدتی این مسئله را با برخی از دوستان خودی مطرح کردم. با دقت بیشتری که عکس را بررسی کردیم متوجه نکته جالبی شدیم. بخاطر اینکه عراقی ها نامه ها و عکس های رسیده را سانسور می کردند این دوست ما پشت یک عکس را به طور ماهرانه ای جدا کرده و یک عکس دیگر را به ان چسبانده است. با دقتی و بررسی مشغول جدا کردن آن عکس پشت سر بودیم که ناگهان با تمثال مبارک حضرت امام خمینی روبه رو شدیم. چنان شور و شعفی در ما ایجاد شد که احساس کردیم در حضور خود امام هستیم. تصویر امام خمینی در داخل آسایشگاه دست به دست می گشت و همه با دیدن عکس اشک از چشمانشان جاری می شد. خبر به فرمانده اردوگاه رسید عکس را از ما گرفتند و به نوبت در میان آسایشگاههای دیگر هم نشان می دادند. هرکسی که عکس امام را به دست می گرفت با نگاهی اشکانش سرازیر می شد. ما اسارت را فقط به شوق امام تحمل کردیم.
یادم می آید حاج آقا ابوترابی می گفت هرکس حافظه کل قرآن شد او را برای دیدار حضوری خدمت امام خمینی خواهیم برد. ما با نام و یاد امام یا حتی عکس امام عشقبازی می کردیم. همیشه در این فکر بودیم که اگر روزی قسمت ما شد و چشمانمان به دیدار امام منور گشت دیگر هیچ چیزی و سختی وجود ندارد . بعد از رحلت حضرت امام نیز آزادی و بازگشت به ایران برایمان اهمیتی نداشت.
دیدگاهتان را بنویسید