ماجرای مُهر پزشک غایب در بیمارستان چه بود؟
تبریز در حصار تخلفات ساختمانی / به ساختمانهای غیرمجاز آب و برق وگاز ندهید
قاتل جوان مرندی در کمتر از نیم ساعت دستگیر شد
پلمب ۵ واحد صنفی متخلف در مراغه
چه خبر از پروژههای مسکن ملی تبریز؟ / آخرین وضعیت باغمیشه، طالقانی و اندیشه
تراکتور محتاط و بی برنامه باخت / حیف از آن گل تیبور
نقشهی راه نخبگان برای «ایران هرچه قویتر» / «ریزعلی خواجوی»ها را نخبگانی میدانیم
تولید ۳ هزار تُن وَش پنبه در آذربایجانشرقیحال خودم را میدانستم چیزی نگفتم فقط از همسرم خواستم که این چند روز پایان عمرم را به مشهد برویم و من در جوار آقا امام رضا (ع) باشم.
سرویس فرهنگی تبریزبیدار/ عجب اُبهتی دارد این مکان. عجب جای عجیبی است این حرم.
همینکه از دور صدای نقارهها را میشنوی دلت هوایی میشود. دلت پر میکشد برای صحن و سرا، برای کبوترهای عاشق، برای ضریح طلایی که انگار تنها مآمن امن این دنیاست.
ماجرایی که دوست دارم تعریف کنم مربوط به یکی از خادمان تبریزی بارگاه رضوی است که قصه حضورش در حرم را با آن کرامت ضامن آهو برایمان بازگو میکند.
اهل تبریز و جانباز شیمیایی است. 12 سال است که ساکن مشهد شده و در حرم امام رضا(ع) خدمت میکند.
از او پرسیدم چطور شد خادم شدی و جواب داد من کسی بودم که چندین پزشک مرا جواب کردند. تمام ریهام درگیر مواد شیمیایی بود و نمیتوانستم درست نفس بکشم. آخرین باری که پیش پزشک رفتم او گفت که تنها چند روز زنده هستی چون ریههایت کامل از بین رفته منم که حال خودم را میدانستم چیزی نگفتم فقط از همسرم خواستم که این چند روز پایان عمرم را به مشهد برویم و من در جوار آقا امام رضا (ع) باشم. به اینجا آمدیم و چند روزمان شد چند ماه و حالا چند سال است که هنوز دارم زندگی میکنم بدون هیچ سرفه و دردی. از همهجا که بریدی بدان ائمه هستند و خدا بالاتر از همه هست.
گزارش از مریم سمایی
انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید