ماجرای مُهر پزشک غایب در بیمارستان چه بود؟
تبریز در حصار تخلفات ساختمانی / به ساختمانهای غیرمجاز آب و برق وگاز ندهید
قاتل جوان مرندی در کمتر از نیم ساعت دستگیر شد
پلمب ۵ واحد صنفی متخلف در مراغه
چه خبر از پروژههای مسکن ملی تبریز؟ / آخرین وضعیت باغمیشه، طالقانی و اندیشه
تراکتور محتاط و بی برنامه باخت / حیف از آن گل تیبور
نقشهی راه نخبگان برای «ایران هرچه قویتر» / «ریزعلی خواجوی»ها را نخبگانی میدانیم
تولید ۳ هزار تُن وَش پنبه در آذربایجانشرقیمادر شهید مدافع امنیت حسین اجاقی با بیان خاطرهای از شب قبل از وقوع سانحه بالگرد ریاست جمهوری گفت: شب قبل از وقوع سانحه، شهید مالک رحمتی به خانه ما آمده بود. موقع رفتن چند بار از من درخواست دعای عاقبت بخیری و شهادت کرد.
سرویس فرهنگی تبریزبیدار/ در حاشیه دیدار اخیر تحریریه تبریزبیدار با خانواده شهید بسیجی حسین اجاقی، مادر این شهید مدافع امنیت به روایتی از دیدار استاندار شهید با آنها یک روز قبل از حادثه بالگرد پرداخت.
شهید مالک رحمتی بدون اطلاع قبلی و بدون محافظ مهمان سفره ما شد
رباب حدائق شریف با بیان این خاطره به تبریزبیدار گفت: نزدیک به ساعت ۱۰ شب بود که صدای زنگ درب خانه به صدا درآمد و درب را که باز کردیم دیدیم شهید مالک رحمتی استاندار آذربایجان شرقی به دیدارمان آمده است.
گفت آمدم مادر و پسری کنار هم غذا بخوریم
وی ادامه داد: او بدون محافظ و بدون اطلاع قبلی به دیدن ما آمده بود. از او پرسیدم چرا قبل از آمدن اطلاع ندادی؟ او گفت یک لحظه به دلم افتاد که به دیدن شما بیایم. به او گفتم غذایی که آماده کردهام، مناسب مهمان نیست. پاسخ داد امشب آمدهام مادر و پسری با هم حرف بزنیم و غذا بخوریم، هر غذایی که دارید همان را کنار هم بخوریم.
با لهجه شیرینش میگفت غذای شما مرا یاد غذای مادرم میاندازد
مادر شهید اجاقی ادامه داد: سفره را پهن کردم و غذا را آوردم. دوبار از غذایی که پخته بودم کشید و با لهجه شیرین مراغه ای گفت طعم غذایی را دارد که مادرم می پخت و مرا یاد غذای مادرم میاندازد.
دعایی که زود مستجاب شد
رباب حدائق شریف به التماس دعای شهید رحمتی اشاره کرده و افزود: شهید مالک رحمتی آن شب چندین بار به من گفت از تو خواهش می کنم همان دعایی که در حق حسین ات کردی در حق من نیز بکن. به او گفتم من دیگر بیشتر از این تحمل ندارم و داغ حسین ام هنوز برای من تازه هست و نمیتوانم داغ دیگری را تحمل کنم. انشاءالله شما هم شهید می شوید اما به وقتش.
وی ادامه داد: بعد از جمع کردن سفره متوجه شدم برای رفتن عجله دارد. از او خواستم شب را پیش ما بماند اما گفت فردا جناب آقای رئیسی برای افتتاح سد به تبریز می آید. باید برای استقبال از ایشان آماده باشیم. ان شاءالله دفعه بعد با خانواده به دیدنتان می آیم. موقع رفتن دوبار از کنار آسانسور برگشت و التماس کرد برایش دعای شهادت کنم، آن شب حال و هوا طوری بود که صحبت هایی که با دکتر رحمتی انجام می دادم را انگار با حسین ام می کردم. چند بار تاکید کرد که هر موقع کاری داشتی فقط به خودم بگو.
مشروح این مصاحبه را در فیلم زیر ببینید…
انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید