چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبین
نباید به اختلافات سیاسی و گسلهای قومی دامن زد
تهاجم دشمن آمریکایی به یک منطقه نظامی در تبریز
حاج عباس؛ پاسدار اقتدار ایران/ تولدی در معراج شهادت
فراخوان جذب 33 نیروی جدید در کمیته امداد آذربایجان شرقی
حمله تروریستی آمریکا به منطقه نظامی جنوب غرب تبریز / یک شهید و چند مجروح
صدای انفجار در غرب تبریز
روحانیِ قرآنیِ مجاهد و مرد میدانهای تکلیفدر سفری که بوی اقتدار و غیرت میداد، فرستاده ویژه قالیباف حامل پیامی روشن برای خانواده شهدای تبریز بود: جمهوری اسلامی نه در میدان نبرد عقب مینشیند و نه پای میز مذاکره از خون عزیزانش میگذرد.
سرویس فرهنگی تبریزبیدار: تبریز، پایتخت حماسه و غیرت، این روزها میزبان هوایی است که بوی کربلا میدهد. در ایامی که نام مقاومت با خون سرخ فرزندان این مرز و بوم آبیاری میشود، کاروانی از جنس وفاق و تکریم، راهی کوچههایی شد که هر کدام برجی از استقامت هستند.
قاسم یکله، معاون ارتباطات و پیگیری حوزه ریاست مجلس شورای اسلامی، به عنوان فرستاده ویژه محمدباقر قالیباف، در این سفر معنوی همراه با جمعی از معاونین شورای مرکزی جمعیت پیشرفت و عدالت آذربایجانشرقی، میهمان خانوادههایی شدند که عزیزترین داراییشان را فدای امنیت و اقتدار ایران کردهاند.
میعادگاهی در وادی رحمت؛ آغاز با نام «امام جمعهِ دلها
نقطه آغاز این سفرِ معنوی، قطعه شهدای وادی رحمت تبریز بود. جایی که مزار شهید آیتالله آلهاشم، همچون چراغی فروزان میدرخشد. حضور در کنار مزار این عالم ربانی و شهدای جبهه مقاومت، دلها را برای دیدارهایِ پیشرو جلا داد. فاتحهای که در نسیم تبریز طنینانداز شد، اذنِ دخولی بود برای ورود به حریمِ خانههایی که هر کدام، یک کتابِ زنده از تاریخِ ایثار هستند.


روایت اول: رازی که با شهادت افشا شد؛ قصه گمنامی شهید مهدی ملایی
اولین منزلگاه، خانه شهید مهدی و زینب ملایی بود. شهیدی که مظلومیتش در کنار دختر معصومش، سندی بر قساوت دشمن شد. آنها در خاک آذربایجان غربی مورد تجاوز و جنایت دشمن قرار گرفتند و بال در بال هم آسمانی شدند.
مادر شهید با سیمایی که نشان از عمق صبری بزرگ داشت، پرده از یک اخلاصِ محض برداشت: حمیدِ من، مظهر گمنامی بود. باور کنید ما تا همان روز شهادتش، از کار و فعالیتهای اصلیاش بیخبر بودیم. فقط میدانستیم یک نظامی است که خدمت میکند. روز شهادتش بود که مسئولیت سنگین و درجه او را فهمیدیم. او در حالی که به عکس نوه معصومش خیره شده بود، با صلابت گفت: ما فقط یک چیز میخواهیم؛ انتقام خون پاک فرزندانمان گرفته شود.

روایت دوم: از رکابِ «باکری» تا شهادتِ پدر و پسر در قراملک
مسیر دوم، محله اصیل قراملک تبریز بود؛ جایی که قصه پدر و پسری به نامهای شهید اکبر فرزانه و شهید هادی فرزانه دلها را منقلب کرد. این دو عزیز در راه انجام وظیفه در یک ایست و بازرسی به شهادت رسیدند و در همان حادثه، برادرِ اکبر و عمویِ هادی نیز مدال جانبازی را بر سینه آویختند.
در این جمع صمیمی، پدر شهید اکبر فرزانه و پدربزرگ هادی فرزانه بزرگِ این خانواده، خود را تنها یک سرباز برای وطن معرفی کرد. اما فراز درخشان این دیدار، سخنان پدرِ شهید اکبر فرزانه بود؛ مردی که از تبار اسطورههاست. او با افتخاری که در صدایش موج میزد گفت: بنده رزمنده و جانباز دفاع مقدسم؛ افتخارم این است که روزگاری راننده سردار شهید، مهدی باکری بودم. امروز هم افتخار میکنم که فرزندانم در راه وطن فدا شدند. تنها خواسته این خانواده ولایی، همت مسئولان برای تکمیل حسینیه گلزار شهدای قراملک بود.


روایت سوم: عرفانِ ۲۱ ساله؛ جوانی که دفاع از نظام را انتخاب کرد
مقصد بعدی، دیدار با خانواده بسیجیِ برومند، شهید عرفان خیرجو بود. جوانی از نسل چهارم انقلاب که ثابت کرد غیرت، سن و سال نمیشناسد. پدر این شهید ۲۱ ساله با صلابتی مثالزدنی از فرزندش گفت: دو پسر داشتم؛ عرفان با پای خودش و با اصرار برای دفاع از این نظام رفت. او آگاهانه مسیر شهادت را انتخاب کرد و من امروز با سربلندی میگویم که افتخارم، پدرِ شهید بودن است؛ شهیدی که جانش را فدای آرمانهایش کرد.


روایت چهارم: حلما؛ معجزهای که ماند تا راویِ جنایت باشد
عاطفیترین لحظات این سفر، در خانه شهید حمید میرزاده رقم خورد. جایی که تمام چشمها به حلما دوخته شده بود؛ دخترکی که به حکمت الهی از آن حادثه جان سالم به در برده تا در آینده، سند زنده جنایات دشمن باشد.
پدر شهید حمید میرزاده، در حالی که حلما را در آغوش داشت، خطاب به میهمانان گفت: سلام ما را به آقای قالیباف برسانید و بگویید ما هیچ گلهای از تقدیر خدا نداریم. من تنها فرزند پسرم وخانواده اش را قربانی راه امام حسین (ع) کردهام. معجزه خدا را در زنده ماندن حلما دیدم؛ او ماند تا روزی برای تاریخ تعریف کند که بر خانوادهاش چه گذشت. ما فقط میخواهیم انتقام رهبر شهیدمان را بگیرید.


روایت پنجم: شهید عباس تولدی؛ حیاتی که به رنگِ آرزوی شهادت بود
در پنجمین روایت از این سفر معنوی، کاروان مهر میهمان خانواده شهید عباس تولدی شد. در این دیدار که با تجلیل از صبوری خانواده و فرزندان برومند ایشان همراه بود، بر یک حقیقت بزرگ تاکید شد: عباس، یک عمر با عزت و شهادتگونه زیست. خانواده شهید با افتخار عنوان کردند که شهادت، نه یک اتفاق، بلکه آرزوی دیرینه او بود. آنها عباس را مردی میدانستند که تمام زندگیاش را وقف خدمت کرده بود تا سرانجام به آرزوی قلبیاش که همان پیوستن به یاران شهیدش بود، برسد.


قاسم یکله: انتقام در عرصه جنگ و پای میز مذاکره قطعی است
پس از این دیدارهایِ سراسر اشک و حماسه، قاسم یکله، فرستاده ویژه رئیس مجلس شورای اسلامی، با قلبی مالامال از احترام، پیام صریح محمدباقر قالیباف را به خانوادهها ابلاغ کرد. او گفت: سلامِ گرم و پر از ارادتِ رئیس مجلس را پذیرا باشید. شهدا افتخارات ابدی این مرز و بوم و مایه عزت ما هستند. حامل پیامی هستم که از عمق باور ما برمیآید. اطمینان داشته باشید که خون پاک فرزندان شما پایمال نخواهد شد. جمهوری اسلامی ایران هم در عرصه میدان و جنگ و هم در پای میز مذاکره، انتقام این خونهای پاک را خواهد گرفت و سربلندی ایران را به رخ جهانیان خواهد کشید.
وی در حالی که از خانوادهها ملتمسانه درخواست دعا داشت، افزود: از شما میخواهیم در نمازهایتان برای سلامتی و موفقیت رهبر معظم انقلاب و همه رزمندگان اسلام دعا کنید تا نظام مقدس جمهوری اسلامی از این جنگ با پیروزی و موفقیت عبور کند. ما را هم دعا کنید تا در مسیر خدمت، شرمنده شهدا نشویم.
گرهگشایی اجتماعی؛ پایانبخش یک سفر معنوی
در بخش پایانی این سفر، دیداری با مصطفی پرموز، مسئول نهضت اجتماعی آذربایجانشرقی صورت گرفت. این گروه جهادی که از اولین روزهای جنگ ۴۰ روزه در میدان حضور داشتند، گزارشی از فعالیتهای خود در آواربرداری، پخت غذا و یاریرسانی به آسیبدیدگان ارائه کردند. در این نشست، راهکارهای حل مشکلات این تشکلهای مردمی بررسی شد تا نهضتِ خدمت با قدرت بیشتری ادامه یابد.
این سفر، ورق زدن کتابی از ایثار بود که در هر صفحه آن، نام یک قهرمان میدرخشید. تبریز نشان داد که هنوز هم مهدِ باکریهاست و حلماها، بیدارباشِ تاریخ خواهند بود تا ایران، سربلند و مقتدر، از فراز و نشیبها عبور کند.

انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید