دوشنبه / ۵ مرداد / ۱۴۰۵ Monday / 27 July / 2026
×

فردی نوشته:«خوي» در تاريخ حائز چنان مـَفاخر و مـُفاخراتي بلامنازع است كه تشريح و تجلي آن مراتب معالي و تفضل، اين تركستان ايران را از چنين مجاعيلي بي‌نياز مي‌كند.»

  • مهر 17, 1394
  • به گزارش تبریز بیدار؛ علی اصغر فردی از شاگردان استاد شهریار در تازه ترین مطلب خود به افسانه دفن شمس تبریزی در شهر خوی پرداخته و نوشته است: «اباطيل منتشر دربارة وحود مقبرة شمس تبريزي در خوي چنان بر مذاق برخي از سياسيون و زمره‌اي از شهروندان شهر قديم و افتخارآفرين خوي خوش آمده كه برگذاري كنگرة سالانه‌اي به مناسبت ميلاد (؟!) شمس تبريزي توسط شوراي فرهنگ عمومي به ثبت رسيد و جمعي در حد و سطح رياست قوة مقننه و ديگر رجال دولتي بر دور اين دروغ گرد آمدند.»


    فردی که در صفحه شخصی خود این مطلب را منتشر کرده، با گلایه نوشته است: «خوي» در تاريخ حائز چنان مـَفاخر و مـُفاخراتي بلامنازع است كه تشريح و تجلي آن مراتب معالي و تفضل، اين تركستان ايران را از چنين مجاعيلي بي‌نياز مي‌كند.»


    متن کامل نوشته وی را در ادامه می خوانید: 

    مقبره‌تراشي براي بزرگان و مشاهير متقدم در دنياي ما مخصوصاً مشرق‌زمين متداول است. اين اقدام حتي دربارة قديسين و بزرگان اديان و مذاهب نيز معمول شده است. مثلاً مزار علي‌بن ابي‌طالب(ع) امام يكم ائمة دوزاده‌گانة شيعيان در دو نقطة نجف (عراق عرب) و مزار شريف (افغانستان) محل باور و زيارت ميليون‌ها مسلمان مي‌باشد. تاكنون عليرغم رديه‌هاي نوشته‌شده توسط صدها تن از علماء دائر بر عدم صحت دفن مولا اميرالمؤمنين در شهر مزارشريف، باز معتقدان موجوديت اين مقبره فراوان است. نمونة ديگر، مقبرة سيده زينب كبري‌ست كه هم در مصر و هم در شام (دمشق) منار و مضجع و مقبري براي معظم‌لها ساخته و برافراخته شده است. 


    از ميان شعراي متصوفه براي «يونس امره» تاكنون 23 مزار معرفي شده است كه همگي محل مناقشه و در عين حال مورد عقيده و زيارت بسيار كسان از علاقمندان اين شاعر مي‌باشد.
    اينگونه مدعيات به مدفن مشاهير منحصر نيست، كه د رمورد مولد آن زمره نيز بسيار متعارف است. مثلاً جاي‌هاي مختلفي براي تولد افسانوي زردشت از جمله چيچست (اورميه) و همدان و سبلان و … مذكور است. 


    متأسفانه چندي‌ست كه بر اساس يك تقابل سياسي با مجاعيل و مدعيات تركيه دائر بر قونوي بودن اصالت مولانا جلال‌الدين بلخي رومي و استملاك اين عارف شهير ايران قديم از سوي تركيه، سياسيون ايران نيز بدلي به تبليغات تركيه زده و به همان چاله‌اي كه تركيه بر سر راه صداقت و اخلاص ملي خود كنده‌‌، در افتاده و در اين مسير مُصر هم هستند.


    اباطيل منتشر دربارة وحود مقبرة شمس تبريزي در خوي چنان بر مذاق برخي از سياسيون و زمره‌اي از شهروندان شهر قديم و افتخارآفرين خوي خوش آمده كه برگذاري كنگرة سالانه‌اي به مناسبت ميلاد (؟!) شمس تبريزي توسط شوراي فرهنگ عمومي به ثبت رسيد و جمعي در حد و سطح رياست قوة مقننه و ديگر رجال دولتي بر دور اين دروغ گرد آمدند. ديگر تاكنون همه‌ساله مقارن با برگذاري «شب عروس» (شب درگذشت مولانا در قونيه)، گروه‌هائي از ايرانيان نيز بدل آن دكان را ناشيانه زده و با اجتماع چند خواننده و سماع‌زن وارداتي مولويه و هنرپيشه و وزير و وكيل مجلس و غيرهم مراسمي بديل در خوي و ذيل ظلال برج شاخ برگذار مي‌شود. 


    دلخواه آن بود كه حقيقتا مزار مبارك شمس‌الحق تبريزي در خوي مي‌بود و يا در هر جاي ديگري از ايران كه اهل دل با زيارت قبر آن عارف كبير دم همتي مي‌جستند، اما دريغا كه از همان ابتداء غيبت شمس نوشته شد كه او به غيب پيوست و از تمامتش هفت قطره خون باز ماند. (قتل في بلده قونيه ليله الجمعه سنه خمس و اربعين و ستمائه. تاريخ غيبت و استتار مولانا شمس‌ الدين تبريزي قدس‌الله سره يوم الخميس لسنه خمس و اربعين و ستمائه (روضات الجنان ـ ج. 2 ـ ص. 600؛ حواشي و تعليقات)، اما به رغم اين صراحات مندرج در متون مصدقي چون «رسالة سپهسالار» و «ولدنامة» سلطان ولد در طول عصرهاي گذشته باز كساني مقبرة شمس را در تبريز سراغ كردند و نشاني دادند و چند منبع ناموثق مانند «مجمل فصيحي خوافي» و يك سياح به نام «جيمز دو موريه» و «تذكره‌الشعراء دولتشاه سمرقندي» به خطا مقبرة «اميرجعفرخان دنبلي» ملقب به «شمس‌الملك» را به جاي مزار شمس تبريزي معرفي كرده‌اند. محققين از جمله دانشوران برخاسته از خوي مانند دانشمند فرزانه مرحوم محمدامين رياحي خوئي (تاريخ خوي)، مرحوم صدرائي خوئي (تاريخ فرهنگ خوي)، زنده‌ياد مهدي‌خان آغاسي (تاريخ خوي)، اين افسانه را ابطال كردند كه البته پيش از اينهمه علامه «بديع‌الزمان فروزانفر» در اثر ارجمند موسوم به «مولانا جلال الدين محمد مولوي» بطلان آن را اثبات كرده بود. 


    در اين باره مي‌توان تحقيق جامع و رادعي نوشت و ارائه كرد كه البته از حوصلة اين تذكار خارج و نظر به اينكه گمان دفن شمس‌الدين محمد بن علي‌بن ملك‌‌دادتبريزي در اين مكان در عالم علم ابطال و افسانه بودن آن مسلم و مسجل شده است، تكرار تحقيق و يا انتقال اقوال سائره حشو و زائد است. 


    آنچه امروزه در اين عصر غم‌انگيز و تحسربار است تلاش اهل خرَِد به چنين مستمسكات خُرد و نابرازائي است. «خوي» در تاريخ حائز چنان مـَفاخر و مـُفاخراتي بلامنازع است كه تشريح و تجلي آن مراتب معالي و تفضل، اين تركستان ايران را از چنين مجاعيلي بي‌نياز مي‌كند. اهل بلادي بايد به دنبال چنين جعلياتي بتازند كه شهرشان فاقد بزرگان و بزرگي‌هاست، در حالي‌كه با ظهور و بروز رجال و اكابر و اجلة بي‌عد و مرّ از اين شهر ديگر چه حاجت به چنين مساعي نابخردانه‌اي؟ 


    تركان عثماني بر روي تمدن سنگين و كهن بيزانس و روم برآمده و نشستند و چون خود تجربة مدنيت و شهرنشيني نداشتند، به‌منظور ساختن تمدن نوپديدي براي خود ناگزير از تهاجم به تبريز و تهجير جمعي ارباب فضل و صناعات به آن بلاد بودند تا مظاهر مدني سازگار با ماهيت اسلامي و شرقي پديد آورند. از اين رو محتاج تلاش‌هائي از قبيل ادعاي مالكيت مولانا به خاطر زندگي آن جهاني مرد در آن شهر و يا استملاك حاج بكتاش ولي خراساني و غيره هستند؛ اما ماهيت خوي يعني مدنيت، قدمت، شعر، معماري، هنر، صنعت، سياست و دلاوري‌ها با هزاران رجل معنوني كه نام يكي دو تن از آنان براي يك مملكت كافي‌ست. مخصوصاً اينكه امروز شهر خوي به دست رجالي دانشور و خوش‌فكر اداره مي‌شود و بسياري از خاندان‌هاي اصيل و فخرآفرين برخاسته از خوي در آن شهر و يا در ديگر بلاد ايران و جهان ساكنند كه مي‌توانند با تلاش در جهت معرفي بزرگاني چون عبدالرزاق بيگ دنبلي يا نخستين دائره‌المعارف‌نويس تاريخ بشر علامه ميرزاحسن خوئي زنوزي (فاني) «صاحب رياض‌الجنه» (جد اعلاء آيه‌الله خامنه‌اي و ديگر سادات ميرزا حسني و خاندان عظيم رياضي) و يا ملامهرعلي فدوي و ده‌ها كس ديگر اصالت تاريخي اين شهر را معرفي كنند.



    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *