برگهایی از پرونده سنگین یک مبارز / آخرین نگرانی شهید قاضی: حاج شیخ علی سنه بیشی اولمادى؟ / خطبه ای برای رسوایی اسرائیل و امضایی علیه شاه
هر ۸ دقیقه یک تراکتور / این صدای خودکفایی است
کشف بیش از ۱۲ کیلو مواد روان گردان از نوع شیشه در فرودگاه تبریز
انهدام باند سارقان منزل در تبریز
بازگشت ۷ میلیارد ریال به حساب ۲ مالباخته عکسهای یادگاری
تامین پایدار کالاهای اساسی اولویت اول پدافند غیرعامل است
پاسخ «فوری، اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی» به هر سطح و نوع از تهدید
امنیتتان را به آمریکا نفروشید!چندي بعد در شبكه مجازي عكسي از او ديدم كه كتيبهئي بر دكهاش آويخته و با آن، فروش مغازهاش را اعلام كرده. بسيار ملول شدم. اولا از ديدن مشيبت و كهولت آن بزرگوار و ثانياً از خبر خاموشي آن مشعل واپسين كتابخانههاي كهن تبريز. دو سه روز پيش هم بانگ برامد كه خواجه مرد.
یادداشت میهمان تبریزبیدار؛ اصغر فردی
امروز از جرياني و سويهئي ديگر كتابفروشي ديگر رفت. او درست در كوچة روبروئي فكرت و مسير جهانبيني بنيهاشم دكه داشت. او داراي ذائقهئي متمايل به چپ بود. آنها ماركسيست نبودند و فقط طرفدار استيفاء حقوق زحمتكشان بودند.
تقي كاغذچي در خيابان پهلوي آن دورهها بساط كتاب ميچيد. كتابهاي قاچاق را آهسته لاي روزنامه ميپيچيد و قيمتي هم نميگفت. هرچه ميداشتي ميدادي. جوان زرنگ و تند و تيزي بود. عينكي با شيشههاي ضخيم بر چشم ميداشت. اواخر توانسته بودند با برادرش در زيرزميني دكان كوچكي بخرند و كتابها را شبها آنجا انبار كنند. برادر بزرگتر در آن دكان مينشست و تقي دائم مثل فرفره در خيابانها ميچرخيد.
تقي كاغذچي نايابترين كتابها را در نيمروزي پيدا ميكرد. چند شاگرد هم دست و پا كرده بود و مراكز شهر را به بساطهاي كتاب آراسته بود. ديگر 20 سال بيشتر از او بيخبر بودم كه امروز خبر آمد. تقي كاغذچي بهدنبال بيماري سخت كليوي رفت.
تبريز دُرريزان و جواهرپاشان راهش را طي ميكند.
دیدگاهتان را بنویسید