چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبین
نباید به اختلافات سیاسی و گسلهای قومی دامن زد
تهاجم دشمن آمریکایی به یک منطقه نظامی در تبریز
حاج عباس؛ پاسدار اقتدار ایران/ تولدی در معراج شهادت
فراخوان جذب 33 نیروی جدید در کمیته امداد آذربایجان شرقی
حمله تروریستی آمریکا به منطقه نظامی جنوب غرب تبریز / یک شهید و چند مجروح
صدای انفجار در غرب تبریز
روحانیِ قرآنیِ مجاهد و مرد میدانهای تکلیفاسماعیل مهرآرا، همان فرماندهِ گردان قرارگاهِ موشکی که موشکهایش قلبِ دشمن را نشانه میرفت، آخرین شبِ حضورش در خانه را طور دیگری سپری کرد. او که همیشه با «حرزِ امام جواد» راهیِ میدان میشد، آن شب گویی میدانست سفری دیگر در پیش است.
سرویس فرهنگی تبریزبیدار: همه چیز از یک سحرگاهِ غریب در نهم اسفندماه شروع شد؛ روزی که تقویمها آن را با نام دهمین روزِ رمضان و داغِ بزرگِ رفتنِ رهبرمان به یاد میآورند، اما برای فائزه دولتخواه این تاریخ معنایِ دیگری نیز دارد. او همسرِ مردی است که سال ۸۸ با «بله» گفتن به او، واردِ دنیایِ مجاهدی شد که ولایتمداری، نه شعارِ زندگیاش، که تمامِ داراییاش بود.
اسماعیل مهرآرا، همان فرماندهِ گردان قرارگاهِ موشکی که موشکهایش قلبِ دشمن را نشانه میرفت، آخرین شبِ حضورش در خانه را طور دیگری سپری کرد. او که همیشه با «حرزِ امام جواد» راهیِ میدان میشد، آن شب گویی میدانست سفری دیگر در پیش است؛ خاطراتِ چندین سالهشان را ورق زد، کنارِ دخترانش «محیا» و «مهلا» خوابید و سحرگاه، بدونِ هیچ نشان و کارتی، سبکبال پرواز کرد. حالا همسرش از آن لحظاتِ پراضطراب میگوید؛ از ثانیههایی که پشتیبانِ زندگیاش را میانِ راهروی بیمارستانِ محلاتی جستجو میکرد و از وصیتی که هنوز در گوشِ خانهشان طنینانداز است: «مراقبِ چادرتان باشید که یادگارِ حضرتِ زهراست». این روایتِ صبورانه زنی است که در اوجِ دلتنگی، از شکوهِ شهادتِ همسرش میگوید.

برخی از رفتنها، خود یک کتاب درس است. نهم اسفندماه، همزمان با دهمین روز از ماه مبارک رمضان، نام اسماعیل مهرآرا در کنار نام رهبر شهیدش در تاریخ جاودانه شد. آنچه در ادامه میخوانید، روایت فائزه دولتخواه ، همسر صبور این شهید از زندگی و لحظات آسمانی اوست.
خانم دولتخواه اینگونه روایت زندگی مشترک خود را آغاز میکند: زندگی مشترک ما در سال ۱۳۸۸ آغاز شد. حاصل این سالها دو یادگار به نامهای «محیا» متولد ۹۱ و «مهلا» متولد ۹۷ است. اسماعیل در کنار ولایتمداری و پایبندی به دین، یک صفت بارز داشت؛ صبوریِ بینظیر در خانواده. هر وقت در جمع فامیل کسی مخالف نظام یا رهبری صحبت میکرد، پس از چند دقیقه آرام اشاره میکرد که باید آن جمع را ترک کنیم. او فرماندهای جدی در قرارگاه پرتاب موشکی بود که هر کاری را شروع میکرد باید به سرانجام میرساند، اما در خانه، پدری مهربان و همسری همراه بود که هر سال خمس مالش را دقیق پرداخت میکرد و تلاوت روزانه قرآنش ترک نمیشد.
۸ اسفند؛ شبی که برای خودش الهام شده بود
او میگوید: آخرین شب حضورش در خانه، یعنی ۸ اسفند، حال و هوای عجیبی داشت. گویی به او الهام شده بود که این آخرین دیدار است. تا دیر وقت نشست و خاطرات چندینساله زندگیمان را تعریف کرد. آن شب گفت؛ میخواهم امشب کنار بچهها بخوابم، سحرگاه نهم اسفند، بعد از خوردن سحری، وقتی میخواست عازم شود هیچچیز با خودش نبرد؛ حتی کارت شناسایی و حرز امام جواد(ع) را که همیشه همراهش بود، فراموش کرد. همیشه میگفت؛ در جنگ ۱۲ روزه، این حرز امام جواد(ع) بود که ما را نگه داشت وگرنه دشمن هر جا میرفتیم شناساییمان میکرد. با همان لبخند همیشگی گفت؛ عصر برمیگردم.
آخرین تماس: بچهها را دست شما سپردم
همسر شهید درباره آخرین تماس اسماعیل چنین میگوید: ساعتها بعد، وقتی از اداره تماس گرفت، خبر انفجار مدرسه میناب را به او دادم. بسیار ناراحت شد و گفت وقتی بچهها از مدرسه آمدند، با آنها به خانه مادرتان بروید. بعداً متوجه شدم همان موقع با پدرم هم تماس گرفته و ضمن طلب حلالیت، گفته بود بچهها را دست شما سپردم. همان روز، در قامت فرمانده قرارگاه، مأموریت شلیک موشک به سمت اسرائیل را با موفقیت انجام داد. لحظاتی بعد، پس از پرتاب موفقیتآمیز، توسط پهپادهای دشمن به آرزوی قلبیاش رسید.
در امتداد چهارراه لاله؛ جایی که زمان برای من ایستاد
او ادامه میدهد: خبر شهادت رهبر عزیز را که شنیدیم، بیتاب شدم. دلم شور میزد و مدام گوشی را چک میکردم. سرباز همسرم تماس گرفت و گفت من موجی شدهام و در بیمارستان هستم، از آقای مهرآرا خبری دارید؟ وقتی به همراه خانواده به سمت مصلی میرفتیم، در چهارراه لاله گوشی پدرم زنگ خورد. پدرم گفت من پدرزنش هستم. همانجا بند دلم پاره شد. وقتی گفتند به بیمارستان شهید محلاتی برویم، در راهروها از پرستاران سراغش را گرفتم. گفتند نگران نباش، فقط زخمی شده است. اما وقتی پدرم از اتاق بیرون آمد و گفت دخترم تسلیت میگویم، احساس کردم کل دنیا روی سرم آوار شد. در آن لحظات تلخ، نگران مادرم بودم که بیمار بود و سعی کردیم خبر را آرام به او بگوییم تا حالش بد نشود.

پیامی از زیارت امام حسین (ع)
همسر شهید مهرآرا از ویژگیهای اخلاقی این فدایی وطن چنین میگوید: اسماعیل همیشه میگفت مراقب چادرتان باشید که یادگار حضرت زهرا(س) است و هر روز یک صفحه قرآن با تدبر بخوانید. این حضور او حتی بعد از شهادت هم ادامه داشت. یکی از همکارانش در خواب او را دیده بود که میگفت به خانوادهام بگویید هر روز سر مزار نیایند؛ ما اینجا هر روز به زیارت امام حسین(ع) میرویم و وقتی خانواده سر مزار هستند، به ما میگویند اول به دیدار آنها بروید و بعد به زیارت بیایید. او رفت، اما وصیتش برای حفظ حجاب و در میدان بودن برای ولایت، تا همیشه برای ما باقیست.
گفتگو از الهه مهدوی
این مصاحبه در حاشیه دیدار جمعی از بسیجیان حوزه ۴ خواهران حضرت امالبنین(ع) و سپاه ناحیه تبریز انجام شده است.
انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید