شب چله قدیم و امروز؛ میان خاطره و تغییر
در آستانه شب یلدا، بازار تبریز شاهد روایتهای متفاوتی از سنتهای گذشته و امروز است.
یلدا یا ویترین اینستاگرامی؟
شب یلدا، اگرچه بلندترین شب سال است، اما میتواند کوتاهترین فاصله میان دلها باشد؛ به شرط آنکه نامش را خرج لایک و معنایش را قربانی نمایش نکنیم.
صلهرحم؛ کوتاهترین راهِ گرم شدن دلها
صلهرحم یک شعار نیست؛ یک تمرین روزمره برای انسان ماندن است. تمرینی که اگر فراموش شود، انسانیت خودمان کمرنگ میشود.
تغسیل و تکفین شهدا زیر بمباران صهیونیسم / ایتیرمیشم بو گولوستاندا بیر گول آختاریرام
این گزارش از زبان غسالهای آرامستان تبریز، زاویهای تازه از روایت صلابت و ایستادگی در جنگ ۱۲ روزه را پیش چشم مخاطبان میگشاید.
اطلاعیه ستاد برگزاری نماز جمعه تبریز
نماز عبادی و سیاسی جمعه این هفته به امامت حجت الاسلام والمسلمین مطهری اصل نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز اقامه خواهد شد.
کاهش تلفات حوادث رانندگی در محورهای استان
مدیرکل راهداری و حملونقل جادهای آذربایجانشرقی اعلام کرد: بررسی دادههای ثبتشده در این اداره کل نشان میدهد شمار جانباختگان سوانح رانندگی در جادههای برونشهری استان طی هشت ماه ابتدایی سال جاری، ۶.۱ درصد کاهش یافته است؛ کاهشی که حاصل اجرای اقدامات هماهنگ در زمینه ایمنسازی راهها، پروژههای عمرانی و فعالیتهای فرهنگی و آموزشی بوده است.
آنچه در نشست شورانشینان با بهارستانی ها گذشت / از مازوت و تا پروژه شهید آل هاشم
دبیر هیئترئیسه شورای شهر تبریز با اشاره به جزئیات نشست اعضای شورا با نمایندگان مجلس، این جلسه را نشستی صمیمی برای پیگیری موضوعات قبلی دانست و به تشریح مباحث مطرحشده از جمله پروژه شهید آلهاشم، حملونقل عمومی، آلودگی هوا و مصوبات پیشین سفر ریاست جمهوری پرداخت.
مانور صلابت، واقعیت حاشیهنشینی و آوار بساز بندازها
در ظاهر، همهچیز مرتب بود؛ نیروهای امدادی در صحنه حاضر، تجهیزات در حال کار، هماهنگی میان دستگاهها و حتی بارندگی شدید که به گفته مسئولان، «مانور را واقعیتر» کرده بود. اما واقعیت تلخ تبریز در محلاتی چون ترلاندرسی، ایده لو، ملازینال و کوثر و… چیز دیگری است.
معلمی که با پای آسیب دیده هم، پای آموزش را لنگ نگذاشت
معلم یکی از روستای صعبالعبور و دورافتاده شهرستان مرند که در یک حادثه دچار پارگی رباط زانو شده و تحت عمل جراحی گرفته بود، برپایی کلاس درس را به استراحت پزشکی ترجیح داد و پای آموزش را لنگ نگذاشت.
قربان کرمت آقای مهربانی ها / آلله منی آرزیما یتیردون
کم کم داریم به آن نور که به دنبالش بودیم نزدیکتر میشویم. حالا کاروانی خسته از روزمرگی ها خسته از رنج راه چشمشان به گنبد طلا می افتد؛ گنبدی که شبیه خورشید اما مهربانتر می درخشد. پدر سالخورده دستانش را تا میتواند به سمت گنبد بلند کرده و انگار از خود بی خود شده با صدای لرزانش با تمام توان فریاد میزند، «آقا جان آقاجانیم بالاخره گلدیم پابوسیوه گلدیم»
