حکایتی از بریز و پاش تلخ انتخاباتی؛

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

این حکایت تلخ روزگار ماست که در بین شام و ناهارهای انتخاباتی و بریز و بپاش های مشتاقان خدمت در بهارستان، به محاق رفته است.

سرویس فرهنگی و اجتماعی تبریزبیدار؛ مسعود زین العابدین

تهران این شبها دمای نسبتا سردی را تجربه می کند. هر چند که سرمای تهران به اندازه تبریز خودمان نیست، اما سرما تا حدی هست که نیاز به لباس گرم و بخاری روشن داشته باشی.
دیشب به قاعده تکرار یکی از صدها دوره گردی را دیدم که داشت آن سوی خیابان، با دقت محتویات سطل زباله را بررسی می کرد و پلاستیک ها را جدا میکرد تا از مختصر پولی که عایدش میشود، زندگی اش را اداره کند. خودم را به او رساندم تا یک بسته گوشت قربانی به او بدهم. نگاه مایوسی به گوشت انداخت و گفت: «ممنون. جایی برای پختن آن ندارم».

این حکایت تلخ روزگار ماست که در بین شام و ناهارهای انتخاباتی و بریز و بپاش های مشتاقان خدمت در بهارستان، به محاق رفته است. 

کاش به این گفتمان امام عزیزمان ملتزم می بودیم که فرمود: «نهضت ما هم با مستضعفین پیش رفت، مستکبرین یا فرار کردند یا در منازل خود نشستند. آنهایی که امروز برای استفاده نامشروع می خواهند سر این سفره بنشینند کجا بودند آن روز که مستضعفین خون خود را می دادند. (۵۸/۰۲/۲۶)».

یاد شعر «حزین لاهیجی» می افتم که گفت:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

محرومان، فراموش شدگان انتخابات پیش رو هستند. این روزها بوی تعفن سیاست ماکیاولی، خیلی آزارم می دهد.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.