مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبین
نباید به اختلافات سیاسی و گسلهای قومی دامن زداگر در تبريز زندگي كنيد و اهل هنر باشيد يا مخاطب آن، سينماها و سالنهاي نمايشي اين شهر را خواهيد ديد كه به شدت در ذوق ميزند!
به گزارش تبریز بیدار ، به نقل از فارس، روزی نیست که خبر نشست خبری ،سینمایی فلان فیلم با حضور عوامل و بازیگران در کلان شهرهای غیر تبریز ایران برگزار نشود، یا روزی نیست که خورشید بدون اکران مردمی فیلم … با حضور بازیگران و عوامل در پردیس سینمایی… غروب کندو تبریز همچنان در غروب سینمایی اش به سر می برد.
ماشین زمان یا سینما؟ اگر از سینمایی ها و اهالی هنر در مورد ورود سیاستمداران به سینما و هنر بپرسید قطعاً لبخند را روی لبهایشان خواهید خشکانید. چرا که تصور درآرودن کت و شلوار از تن و ژست ها و حسهای سینمایی گرفتن برخی رجال اصلاً قابل قبول و باور نیست.
اما باید شهرداران را از این داستان و قاعده مستثنا دانست، بله امروزه دیگر شهردارها را در طبقه رجل سیاسی جای نمی دهند و قطعاً که از شهردار بازیگر و فیلمنامه نویس و کارگردان و منشی صحنه و … هم در نمی آید.
پرده اول: تبریز زمستان 1348
بعد از اینکه از کافه بیرون آمد مسیر کوچه را تلو تلو خوران طی می کرد، سرش را بلند کرد و به تابلو سینما سعدی نگاهی انداخت. اه نه حوصله فیلم های بزن بهدری و شلوغ کاری را نداشت مسیر دیگری را در پیش گرفت تا چشمش را باز کرد خودش را جلوی سینما آسیا دید. آره این خوبه ، خوراک خودش است اصلاً. آن هم چه فیلمی، داخل سالن دود گرفته و شیک سینما شد. رنگ قهوه ایی فضا از گیجی اش کمی کم می کرد. بلیطی را که خریده بود دست مسئولش داد داخل سینما شد. صندلی های قرمز و سقفی سفید و آکتوری که کمی بعد با آن کت و شلوار کلاه لبه دار روی پرده ظاهر خواهد شد تا تیزی به دست انقام خواهرش را بگیرد.
بوی سیگار سینه اش را تنگ کرده بود، مرد لال چراغ قوه به دستی، کمکش کرد تا روی صندلی اش بنشیند، فیلم شروع شد، قیصر آمد.
پرده دوم: تبریز اواخر پاییز 1395
با رفقا و بچه ها قرار گذاشته بودند روز اول اکران همگی با هم به سینما بروند فیلم را ببینند و سلفی هایشان را هم بگیرند همین هفته قبل بود که در فضای مجازی سلفی های مردم تهران و مشهد و شیراز و اصفهان را با بازیگران سینما در روز اول اکران در سینماهای این شهرها را دیده بودند قلقلک شان آمده بود. فضای قهوه ایی سالن سینما و بویی که از فیلم فارسی ها و آکتور های سال های دور سینمای ایران به جا مانده بود.
چند نفر در سینما با پوسترهایی که از سی سال قبل بخاطر اینکه کسی حال نداشت آنها را از در و دیوار سینما بکند و به روز کند، عکس یادگاری و سلفی میگرفتند. اطمینانی که در چهره شان بود نشان میداد شاید زیر عکسهایشان بنویسند من و هامون همین 1368 یهویی.
فیلم کم کم داشت شروع می شد و مردم با همهمه برای دیدن آقای سوپر استارشان وارد سالن سینما شدند. مرد کر و لال بدون چراغ قوه حضار را سرجایشان می نشاندند. فیلم شروع شد و آقای سوپر استار روی پرده ظاهر شد. سلام بمبئی.
سلام تبریز، تبریز بی سینما، تبریزی که برخلاف شهرهایی همچون تهران، شیراز، اصفهان و مشهد که هر سال شاهد افتتاح پردیسهایی سینمایی هستند و تئاترهایش رونق گرفتهاند، بخاطر بیعلاقه بودن مسوولینش به سینما کماکان مردمش با فردین و بهروز که روی صندلی های سینماهایش جا مانده اند فروشنده و سلام بمبئی می بینند.
پرده آخر : ماشین آقای مدیر در ترافیک روبهروی سینما 29 بهمن ایستاد. کسی چه میداند ؟ شاید وقتی نگاهش به تابلو سر در سینما افتاد و لبخند زد در دلش نگفته باشد که یادش بخیر ، انگار همین دیروز بود، چه بزن بزنی!
شاید بسیاری از شما مدیران، تئاتر، سینما و اساساً هنر را دوست ندارید اما بدانید که سینما هم شما را دوست ندارد!
به راستی نکند تبریز با همین سینماها و تماشاخانه ها به استقبال ٢٠١٨ برود؟
دیدگاهتان را بنویسید