آمریکا جنگ وجودی علیه ملت ایران به راه انداخته است/ ملت ایران در برابر آمریکا یکپارچه ایستاد
قطعی تلفن ثابت در کوثر غربی/ پاسخ مخابرات؛ کابل نداریم!
پیشبینی تولید ۸ هزار و ۶۵۰ تن سیر در آذربایجانشرقی
دستگیری کلاهبردار ۱۲۰ میلیاردی در تبریز
تورم نقطهبهنقطه آذربایجانشرقی در مهرماه کاهشی شد
عزم میراثفرهنگی برای ثبتجهانی مسجد سنگی ترک و توسعه زیرساختهای گردشگری میانه
برگهایی از پرونده سنگین یک مبارز / آخرین نگرانی شهید قاضی: حاج شیخ علی سنه بیشی اولمادى؟ / خطبه ای برای رسوایی اسرائیل و امضایی علیه شاه
هر ۸ دقیقه یک تراکتور / این صدای خودکفایی استصحبت من با مسئولینی هست که مالیات کارمند و کارگر را فوری، کسر می کنند و با پزشکانی که غیر از پول هیچ چیز و هیچ کس برایشان مهم نیست هیچ کاری ندارند. مگر اینها با پول بیت المال درس نخوانده اند؟
سرویس اجتماعی تبریز بیدار ،
یک شب دردناک ، نیمه های شب است و با آه و ناله ی فرزندم سراسیمه از خواب بیدار می شوم. پسرم از شدت درد و تب به خود می پیچید. حتما حالم را درک می کنید. پدری که بچه اش جلوی چششمانش درحال زجر کشیدن است.
بلا فاصله با نگرانی و هراسان فرزندم را بدون اینکه پول نقد در جیبم باشد، به یکی از کلنیک های شبانه روزی تبریز می رسانم. دفترچه بیمه را ارائه کردم که مبلغ 30 هزار تومان از بابت ویزیت درخواست می کنند.
دست به جیب می شوم، تنها موجودی یک مرد هراسان و نگران یک کارت هدیه 100 هزار تومانی است که پرستار شیفت عودت می دهد و می گوید ما کارت خوان نداریم.
گفتند از عابر بانک که بغل صندوق نصب است، نقدی برداشت کنید ولی چون کارت هدیه بود عابربانک هم همراهی نکرد و نتوانستم کارتم را نقد کنم. حال من مانده ام و کودکم با حال نزارش که درد به جانش افتاده است.

باز می گردم به کلینیک، از من التماس و از آنها انکار. مجبورا به خیابان ها و کوچه های شهر جهت پیدا کردن مغازه ای که بتوان کارت کشید و پول نقد پیدا کرد، راهی شدم. خوشبختانه در آبرسان یک آبمیوه فروشی باز بود و مشکل را گفتم. آدم خوش انصافی بود و کارت را کشید و پول نقد داد و دوباره به کلینیک برگشتم و پس از پرداخت پول، قبض ویزیت را صادر کردند.
خدا آن شب دردناک را نصیب هیچ پدری نکند. کودکم جلوی چشمم پرپر می شد و به خاطر 30 هزار تومان آواره کوچه و خیابان بودم. خیلی حالم بد بود، مانده بودم اگر نمی توانستم فرزندم را به موقع به مرحله درمان برسانم و اتفاقی برایش می افتاد چه بلایی بر سرم می آمد.
این ها درد دل پدری است که شبی دردناک را سپری کرده بود.
او که خواست نامش محفوظ بماند، گفت : صحبت من با مسئولینی هست که مالیات کارمند و کارگر را فوری، کسر می کنند و با پزشکانی که غیر از پول هیچ چیز و هیچ کس برایشان مهم نیست هیچ کاری ندارند. مگر اینها با پول بیت المال درس نخوانده اند؟
آه می کشد و می گوید: انسانم آرزوست، ببین بیمارستان های بزرگ و پزشکان دیگر چه بلایی سر بیماران می آورند.
گفتنی است طبق قانون پزشکان موظف هستند کارتخوان در محل های درمانی و مطب ها نصب کنند اما برخی ها این کار را برای فرار از مالیات انجام نمی دهند و وجه نقدی می گیرند تا دریافتی ها معلوم نباشد.
پی نوشت: تصویر درج شده در خبر مربوط به کلینیک مربوطه است.
گزارش از سیده صفورا موسویلر خسروشاهی
دیدگاهتان را بنویسید