گزارش میدانی تبریزبیدار از نبض اقتصادی شهر؛

تیر ضدانقلاب چگونه در بازار تبریز به سنگ خورد؟ / کتک برای بستن حجره و توهین برای نبستن

شاید برخی از کسبه بازاری چند روز کسب و کار خود را تعطیل یا نیمه تعطیل کردند ولی به هرحال زور مغازه های باز به آنها می چربید! به بازار سرپوشیده تبریز رفتیم تا حرف های کسبه را بشنویم.

سرویس اجتماعی تبریزبیدار/ چشم به اعتصاب بازاریان دوخته بودند آنهایی که دل شنیدن صدای حقیقت را ندارند!

چند روزی بود اغتشاشگرانی که به هر دری زده و نا امید شده اند، چشم امید به اعتصاب بازاریان دوخته بودند و با فراخوان و تهدید به بستن چند مغازه، فکر می کردند به هدفشان رسیده اند!

اما نمی دانند این بازاری که قصد بی اعتماد کردن آن را دارند، همان بازاریست که در نهضت انقلاب اسلامی نقش پررنگ و حضور بسزایی داشته است.

شاید برخی از کسبه بازاری چند روز کسب و کار خود را تعطیل یا نیمه تعطیل کردند ولی به هرحال زور مغازه های باز به آنها می چربید! به بازار سرپوشیده تبریز رفتیم تا حرف های کسبه را بشنویم.

دست و پا زدن زورکی؛ مغازه باز باشد پای خودتان!

کاسب با سابقه ای که خاک خورده‌ی بازار کفش است، اینچنین روایت می کند: صبح سه شنبه عده ای ناشناس آمدند و ما را تهدید کردند که باید مغازه خود را ببندید. برخی از اصناف ترسیدند که به اموال آنها آسیب برسد و برای همین مغازه را بستند و رفتند! بازاریان از این بی ثباتی و عدم برخورد با مفسدان اقتصادی ناراحتند.

 

 

 اوباش چه می فهمد چک آخر ماه یعنی چه؟

آقای جوادی بازاری خیّر و باسابقه دیگر بازار کفش که به گفته خود از مبارزین نهضت انقلاب و یاران شهید قاضی است‌، می گوید: از کودکی پای منبر شهید قاضی تربیت یافته ام.

به عکس کهنه ای امام خمینی(ره) بر دیوار مغازه اشاره کرده و می گوید: این عکس از سال ۱۳۴۲ اینجاست.

پیرِ بازار معتقد است که شایعه سازی برخی ها در داخل بازار، به حواشی دامن می زند.

سر حرف را باز می کند و از اغتشاش حرف می زند: برخی اصناف بعدا به بازار سرپوشیده آمده و بین کسبه مومن شبهه می اندازند. من در نهضت انقلاب به فرمان شهید قاضی مغازه را بستم و از ضدانقلاب ها توهین شنیدم و کتک خوردم، امروز هم برای حمایت از انقلاب مغازه را نبستم و از اغتشاشگران توهین شنیدم!

او می افزاید: کسی که بازاری است بالاخره چک دارد و باید مغازه را باز کند ولی اغتشاشگر که این چیزها را نمی فهمد!

بازار ریش سفید ندارد

این خیّر بازاری از مشکلات و کسادی بازار، از مسئولینی که اصلا گذرشان به بازار نمی افتد، از قیمت مواد اولیه که چند برابر شده و چندین مشکل دیگر گلایه می کند.

در بین حرف هایش به یک مشکل جدی تر اشاره کرده و می گویذ: بازار نه انجمن دارد و نه ریش سفید و نه کسی که حرفش پیش اصناف برش داشته باشد. اگر بازار ریش سفید داشت جلوی فراخوان ضدانقلاب ها قاطع می ایستاد و کسی هم از آسیب دیدن اموالش واهمه نداشت.

 

 

حق بدهید نگران باشیم!

به بازار زرگران می رویم، بازاری که بیشتر تعطیلی یا نیمه تعطیلی هم مربوط به آنها بود.

یکی از کسبه با ناراحتی می گوید: هفته پیش چند نفر آمدند به ما گفتند اگر مغازه را نبندید ما هم آتش می زنیم، برای همین هم عده ای بستند. خب چه کسی باید امنیت ما را تضمین کند؟

 

 

وی می افزاید: این طبیعی است که ما به خاطر سرمایه و اموالمان واهمه داشته باشیم. بهتر است چند مامور در ورودی بازار حضور داشته باشند تا ما هم خیالمان از بابت امنیت راحت شود.

 

 

گرمای بازار با کاسبان وطن پرست / خودزنی اقتصادیِ غمخواران اقتصاد!

به راسته دیگر بازار می رویم. هرچند که دردها مشترک است و خواسته ها یکسان، اما خاطره هایشان جالب است و شنیدنی.

یکی از اصناف چای فروش که معلوم است دل خوشی از تعطیلی مغازه ها ندارد، از وضعیت موجود گلایه می کند و دلخور است از اینکه چرا دولت با این اغتشاشگران برخورد قاطع نمی کند!

سر تاسفی تکان می دهد و می گوید: دیگر باید عطوفت را کنار گذاشت. این چند روز جو چندگانه ای در بازار وجود داشت، عده ای از ترس اینکه اموالشان آسیب ببیند مغازه ها را بستند و برخی هم متاسفانه فریب خوردند! چند روز قبل هم یک نفر به من فحش رکیکی داد که چرا مغازه را نبسته ام! بازاریان می خواهند دولت پشتیبان آنها باشد تا با خیال راحت امرار معاش کنند و ترسی نداشته باشند.

از طرف راسته خواروبار فروش ها برمی گردیم. حرف های این بازاریان خاک خورده و با تجربه هنوز در گوشم زنگ می زند و به این فکر می کنم که واقعا بستن بازار و‌ مغازه ها به جز اینکه موجب ضرر و زیان است و سفره ها را کوچک تر می کند، فایده دیگری هم دارد؟!

 

گزارش از صابر عیسی پور و نگار رشیدی

 

انتهای پیام/

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.