در گفتگوی تفصیلی با تبریزبیدار مطرح شد؛

دختری از جنس فولاد / کتاب هایم را گرفتند و پول ندادند

از او می خواهیم با مسئولان سخن بگوید: از مسئولان می خواهم برای چند لحظه خود را به جای معلولان بگذارند و دقایقی با نگاه ما به جامعه نگاه کنند.

سرویس اجتماعی تبریزبیدار/ روز جهانی معلولان را بهانه کردیم تا از نزدیک با کسی که واژه توانستن را صرف که چه عرض کنم به معنای واقعی کلمه به عینیت رسانده گفتگو کنیم.

کسی که روزی نویسنده شدن و چاپ شدن کتابش را فقط در رویا می دید، اکنون از زندگی و خاطراتش به ما می گوید؛ خود را اینگونه معرفی می‌کند: زهرا اسگویی هستم، معلول جسمی حرکتی از نوع سی پی (فلج مغزی)؛ سالم به دنیا آمدم ولی در اتاق نوزادان سرنوشتم به خاطر بی دقتی خانم پرستار عوض شد و قسمتی از مغزم دچار آسیب شد‌. این حادثه من را وارد دنیای معلولین کرد.

 

 

فرشته نجات زندگی

از قیافه و تبسمش پیداست هیچ گله‌ای از معلولیتش ندارد و خود را در غرق در دریای کرم و لطف خدا می بیند و می افزاید: از این موضوع کوچک ترین گله و شکایتی ندارم؛ راضیم به رضای خدا.

تک فرزندم، وقتی شش ساله بودم پدرم چشم از جهان فرو بست و من ماندم و خاطراتش.

از فرشته نجاتی صحبت به میان می آورد. نعمتی که شاید برخی از ما قدردان زحماتش نیستیم؛ مادر واژه‌ای که وقتی به زبان می آورد قند در دل آدم آب می‌شود گویی از تمام دنیایش حرف می زند به راستی که اینگونه است.

مادرش را شیرزن خطاب می کند و می افزاید: مادرم در طول این سال ها تنها هم‌دم و همراهم بوده است و عاشقانه و بی منت از من مراقبت کرده، تمام موفقیت هایم را مرهون فداکاری های او هستم. در غم ها و شادی ها، در گریه ها و خنده ها تنها اوست که قوت قلبم است.

زهرا اسگویی نویسنده کتاب «دختری از جنس فولاد» از علاقه‌اش به ادامه تحصیل می گوید: سال ۱۳۹۰ دیپلم انسانی گرقتم و بلافاصله توانستم از دانشگاه شبستر قبول شوم اما به دلیل سختی ها و دوری مسافت علیرغم میل باطنی‌ام از ادامه تحصیل باز ماندم و در حال حاضر نوشتن را بیشتر به ادامه تحصیل ترجیح می دهم. اما هیچ گاه ناامید نشدم و از همان دوران نوجوانی خاطراتم را می نوشتم‌.

 

 

دلخوشی های گعده ای که کرونا از ما گرفت

«دختری از جنس فولاد» نام کتابی است که به تازگی منتشر کرده، وجه تسمیه اش را نمی دانم اما فولاد به مقاومت و سختی اش مشهور است؛ از چگونگی تالیف کتابش پرسیدم، به شیوع ویروس منحوس کرونا اشاره می کند و می گوید: یکی از دلخوشی هایمان گعده هایی بود با دوستان دارای معلولیت و تمرین های ورزشی اما کرونا باعث شد خانه نشین شویم. از تنهایی به نوشتن رو آوردم و با ناامیدی در صفحه شخصی‌ام در فضای مجازی منتشر کردم، فکرش را هم نمی کردم کسی حتی بخواند چه برسد به اینکه مورد استقبال قرار بگیرد و هر روز بر مخاطبان پیگیر انتشار ادامه داستان باشند. تا اینکه کسی به نام میکائیل نظری از فضای مجازی پیام داد و مرا ترغیب به نوشتن کرد.

من در هیچ کلاس آموزشی در حوزه نویسندگی شرکت نکرده ام اما با کمک های آقای نظری توانستم در نهایت در ۲۶ تیر ماه طی مراسمی با حضور جمعی از مسئولان کتابم را منتشر کنم.

یک داستان کوتاه یک رمان در دست نگارش دارم که هنوز به چاپ نرسیدن امیدوارم اثر چاپ شده ام به زودی به فروش برسد تا بتوانم کتاب های دیگرم را هم به چاپ برسانم.

سخنان ترحم آمیز ما را ملول می کند

از کارهایی که او و افراد دارای معلولیت را آزرده خاطر می کند می پرسیم، از ضعف فرهنگ سازی سخن به میان می آورد و می افزاید: نگاه های کنجکاوانه مردم، سخنان ترحم آمیز ما را مکدر و ملول می کند و اینها هم از عدم آگاهی، و عدم فرهنگ سازی در جامعه نشات می‌گیرد. من به عنوان یک فرد دارای معلولیت انتظار دارم با من مانند یک فرد عادی رفتار شود تا من هم بدون هیچ ناراحتی بتوانم در جامعه حضور موثر پیدا کنم.

مسئولان چند لحظه خود را جای ما بگذارند

از او می خواهیم با مسئولان سخن بگوید: از مسئولان می خواهم برای چند لحظه خود را به جای معلولان بگذارند و دقایقی با نگاه ما به جامعه نگاه کنند؛ از تردد در پیاده رو گرفته تا عبور از عرض خیابان، از حمل و نقل عمومی تا مراکز توانبخشی، از وضعیت اشتغال معلولان تا وضعیت مسکن و الخ

تاکسی هایی که به معلولین خدمات نمی دهند

خیلی از مواقع که معابر مناسب سازی نشده مجبورم با مادرم تردد کنم اما مشکل اصلی آنجاست که آژانس ها یا تاکسی های عمومی یا تاکسی های اینترنتی وقتی متوجه می شوند که ویلچری هستم یا از ارائه خدمت ممانعت می کنند یا هرینه اضافی طلب می کنند!

وقتی ویلچرم داخل چاله می افتد و پنچر می شود.

دیگر ادامه نمی دهد و بعد از کمی مکث ادامه می‌دهد: غیر از من خانواده های زیادی که فرد دارای معلولیت عضو خانواده‌شان است در دوطبقه ویلایی لاله ساکن هستند. بارها از مسئولان شهرداری درخواست کرده‌ایم به وضعیت معابر محله ما رسیدگی کنند اما دریغ از اقدام!

سخن طولانیست و مجال اندک.

کتاب هایم را گرفتند و پول ندادند

از وعده توخالی برخی از ارگان ها شکوه می کند و ادامه می دهد: پس از رونمایی از کتابم چند ارگان قول خرید کتابم را دادند و من هم کتاب ها را هم تحویل داده ام ولی متاسفانه هنوز هزینه ای بابت کتاب هایم پرداخت نشده است!

خلف وعده ها از طرف مسئولین پسندیده نیست، قول می‌دهند ولی متاسفانه عمل نمی شود!

یکی از وظایف اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی حمایت از نویسندگان و تالیفات است اما تا این لحظه از سوی آنها نیز هیچ حمایتی صورت نگرفته است.

من علاوه بر نویسندگی شش سال هست که در رشته ورزشی بوچیا که ورزشی برای افراد دارای معلولیت می باشد فعالیت دارم و از این بابت از سرپرست تیم مان استاد دیوباد بزرگوار و زحمتکش که همیشه حامی ما بوده تشکر می کنم.

با میکائیل نظری فعال فرهنگی، هم کلام می شویم: همیشه دنبال کارهایی رفتم که دیگران به آن توجه ندارند. طبیعتا کسی که نویسنده است خودش دنبال کار خودش می رود و در نهایت پس از طی مراحلی خود را به موفقیت می رساند اما کسی نیست که افراد دارای معلولیت را کمک و راهنمایی کند و من عاشق اینم که استعداد این عزیزان را بالفعل مبدل کنم.

از طریق فضای مجازی با خانم اسگویی آشنا شدم و پیام دادم که می خواهم شما را ببینم، پس از دیدار با وی قول تالیف و انتشار کتابش را دادم و این کتاب به نقطه عطفی است تا افراد دارای معلولیتی که استعدادی دارند بدانند که زهرا اسکویی توانست و تبدیل به نماد و الگویی برای آنهاست.

 

گفتگو از علی آقائیان و علیرضا زینال پور

 

انتهای پیام/

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.