کشف ۸ فقره سرقت خودرو و داخل خودرو به ارزش ۵۰ میلیارد ریال در تبریز
جریمه ۴ میلیارد ریالی متهمان پرونده هلیشات قاچاق در تبریز
توقف دوبله و سوبله در تبریز مانع رسیدن آمبولانسها به محل حادثه
چابهار تا پنج سال آینده به جابهجایی ۵ میلیون تن بار ریلی میرسد؛ افزایش تردد قطارها در آذربایجان
تنگه هرمز ضعف اقتصادی آمریکا را عیان کرد؛ ایران هنوز برگهای رونشده دارد
افزایش پروانههای ساختمانی در منطقه ۳ تبریز؛ هشدار درباره وضعیت مسیلها پیش از بارشهای زمستانی
درخواست مدیرعامل تراکتور از هواداران
کشف بیش از ۲ تن مواد معدنی غیرمجاز در پارک ملی ارسبارانرهبر شهید انقلاب اسلامی در خاطراتی با بیان اینکه پدرم در زمان نهضت مشروطه از نزدیک شاهد قضایای تبریز بود، می آورد: باقرخان بخاطر ارادتی که به پدربزرگم داشت به آقاسیدجواد احترام میگذاشت.
به گزارش تبریزبیدار، شهید آیتالله سید علی خامنهای در روایت رهبر شهید از دوران مشروطه در تبریز می آورد:
پدرم در زمان نهضت مشروطه دوازده سال داشته و از نزدیک شاهد قضایای تبریز بوده است. برای همین خیلی مسائل را دیده بود و نقل میکرد. روزهایی را دیده بود که باقرخان با دسته تفنگدار خود از محلّه خیابان بخشی از تبریز را سازماندهی و بسیج میکرد تا به کمک دوست و همرزمش ستّارخان که در بخشهای دیگری وظایف مشابهی را انجام میداد، یازده محلّه تبریز را در برابر محلّه شتربان که سنگر مخالفان مشروطه بود به جنگ و مقاومت وادار سازد. پدرم که آن روزها هنوز به دوران بلوغ نرسیده بود، بارها باقرخان را که در مدخل کوچهی قرهباغیها بر روی سکّویی نشسته و جوانان تفنگدار محلّه گرد او را گرفته بودند، در سر راه خود به مدرسهی طالبیّه میدیده است.
پدرم نقل میکرد: «باقرخان هممحلّهای ما بود. خانهاش در محلّهی خیابان و در همان کوچه قرهباغیها قرار داشت. مرد قدبلند و شجاعی بود. ابتدای کوچه درگاهی بود که باقرخان مثل داشهای محلّه و بزنبهادرها آنجا مینشست و بقیّه داشها هم دوروبَرش را میگرفتند. وقتی من رد میشدم، احترام میگذاشت و به اطرافیانش میگفت پسر آقا است.» البتّه آن زمان پدربزرگم فوت شده بوده و پدرم هم نوجوان بوده است. باقرخان به خاطر همین که در آن محلّه زندگی میکرده، به پدربزرگم ارادت داشته است.
پدرم علمای آن محل را اسم میآورد و تعریف میکرد که گاهی باقرخان شخصاً به آنها مراجعه میکرد و میپرسید «آقا! شما به این قضیّه، یعنی مشروطه، راضی هستید؟ امضای شما از روی طوع و رغبت بوده؟»
در جایی عکس دستهجمعی فعّالان نهضت مشروطیّت در تبریز به چاپ رسیده بود. پدرم یکایک آنان را میشناخت و به نام، معرّفی میکرد. در زمان جوانی ما، عکس حادثه اعدام ثقةالاسلام را هم که برای پدرم آوردیم، یادش آمد و گفت: «این شیخ سلیم است، این فلانی است و…».
انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید