دوشنبه / ۵ مرداد / ۱۴۰۵ Monday / 27 July / 2026
×
شال سیاه عزا بر گردن شاگردان مکتب جعفری حلقه می زند؛

برای تو جاری ترین تفکر شیعه

دانشگاه، به نام تو زنده است؛ حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود.

  • مرداد 19, 1394
  • به گزارش تبریز بیدار، غروب غریبت، در لابه‏ لای دقیه‏ های خاکی بقیع قد می‏کشد. مدینه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.


    زمین، آبستن اشک می‏شود. خورشید، قد خم می‏کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏قراری را در آغوش می‏کشند.

    داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.

    نبض تاریخ به هم خورده است

    نبض تاریخ، به هم خورده است. دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا حوصله خدا را سر ببرند.


    با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده‏ اند، نه تنها به ساحت سبزت راه نیافته‏ اند، که آتش جهنم خودشان را شعله‏ ورتر ساخته‏ اند. اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده‏ اند. اینان می‏خواهند آینه امامت را بشکنند؛ ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.

    خورشید از چشمان تو تقلید می‏کند
    هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏گیرد. هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏کند. دانشگاه، به نام تو زنده است؛ حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود.

    زندگی نامه ی امام صادق
    حضرت امام جعفر صادق ـ علیه‌السّلام ـ به سال 83 ه‍ . ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال 114 ه‍ . ق به امامت رسید و در سال 148 ه‍ . ق به شهادت رسید.

    ایشان بر اساس وظیفه‎ الهی، امر امامت خود را آغاز کرد و از نظر فضل و دانش از همه اهل زمان برتری داشت و همه دانشمندان از وی به عظمت یاد می‌کردند.
    منزلت و مقامش از همه عالی‌‎تر و در میان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت، علوم و اطلاعات بسیاری از وی نقل کرده‌‎اند و طالبان علم و دانش از اطراف و اکناف برای فیض کمالات او بر در سرای او بار افکندند و آوازه او در شهرها پیچیده بود و از هیچ یک از اهل بیت او به اندازه‌‎ای که دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده کرده‌‎اند، بهره‌‎مند، نشده‎اند.

    آتش زدن خانه ی امام
    منصور دوانیقی خلیفه عباسی برای فرماندار مکه و مدینه «حسن بن زید» پیام داد: «خانه جعفر بن محمد -امام صادق(ع)- را بسوزان»، او این دستور را اجرا کرد و خانه امام صادق(ع) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق(ع) در حالی میان آتش گام بر می‌داشت که می‌فرمود: «اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّری اَنا بنُ اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ»، منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ و ریشه در اطراف زمین پراکنده‌اند، منم فرزند ابراهیم خلیل خدا، که آتش نمرود بر او سرد و سلامت شد.

    نحوه ی شهادت حضرت
    سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود.

    اين نکته راناگفته نگذاريم که بني عباس درس مسموم کردن امامان رااز پيشوايان راستين خود، يعني بني اميه آموختند. معاويه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکرياني دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود ميداد.

    منصور توسط والي خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزاري وعزاداري او پرداخت.  اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاي شکي براي ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخواني درگلويم گير کرده است.

    شمه‌ای از  فضائل امام صادق

    بخشش و بزرگواری آن حضرت
    مردی خدمت حضرت صادق ـ علیه‌السّلام ـ رسید و عرض کرد پسر عمویت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزی از بد‎‎گوئی و ناسزا مگر آن که برای تو گفت.

    حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و گفت: ای پروردگار من این حق من بود من بخشیدم برای او، و تو جود و کرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت کرد آن حضرت و پیوسته برای او دعا کرد و من تعجب کردم از حال آن جناب.

    صدقات پنهانی و امداد از بیچارگان

    مردم مدینه شبها بر در خانه‌های خود انفاقی از ناشناسی دریافت می‌کردند پس از رحلت امام قطع شد و مردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده است.

    راوی می‌گوید امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ مقداری زر به من داد و فرمود این را بده فلان مرد هاشمی و مگو کدام کسی داده. راوی گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزای خیر دهد به آن که این مال را برای من فرستاده که همیشه برای من می‌‎فرستد و من به آن زندگانی می‌‎کنم و لکن جعفر صادق یک درهم برای من نمی‎دهد با آن که مال بسیاری دارد.

    عطوفت و مهربانی امام
    وجود همه ائمه از آن رو که انسان کامل هستند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهاست، منشاء تمام زیبائی‌ها و خوبی‌های عالم، در وجود آنان نهفته اگر چه شرایط زمانه و حاکمان جور اجازه ندادند تا مردم از این برکات الهی بهره‌مند شوند. اما هر کس در شعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد. 

    احیاگر دین
    دین و فرهنگ اسلام در دوره امویان با رفتارهای بدعت آلود آنان در معرض رنگ باختن و در لبه پرتگاه بود؛ با امامت حضرت امام صادق (ع) و فعالیت‌های علمی و فرهنگی حضرت دین اسلام و سنت نبوی احیا شد به همین روی نقش فرهنگی امام توسط امام باقر(ع) پیش‌بینی شد.

    روزی حضرت دست بر پشت مبارک امام صادق زده فرمود سوگند به خدا این همان کسی است که باید آئین آل محمد ـ علیهم‌السّلام ـ را احیا کند. از این روی امام دین را به تمامه احیا کرد و سیره و سنت نبوی را زنده نمود.
    روایاتی که امام صادق علیه‌السلام از زبان پیامبر و در تفسیر قرآن فرموده گواهی روشن بر این حقیقت است. 

    دانشگاه بزرگ امام صادق
    به عنوان مرکز تولید علوم مختلف در شکوفایی تمدن اسلامی نقش مهم داشت، امام صادق(ع) با توجه به فرصت سیاسی مناسبی که به وجود آمده بود، حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی تأسیس کرد و در رشته‌های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روزه شاگردان بزرگ و برجسته‌ای تربیت کرد که تعداد آن‌ها را بالغ بر 4 هزار نفر نوشته‌اند.

    هر یک از این شاگردان، شخصیت‌های بزرگ علمی و چهره‌های درخشان بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حکم» 31 جلد کتاب نوشته و «جابر بن حیان» نیز بیش از 200 جلد در زمینه علوم گوناگون به خصوص رشته‌های عقلی و طبیعی و شیمی تصنیف کرده بود که به همین خاطر، به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. کتاب‌های جابر بن حیان ـ که بر گرفته از کلاس‌های درس امام(ع) بود ـ به زبان‌های گوناگون اروپایی ترجمه شد و نویسندگان تاریخ علوم همگی از او به بزرگی یاد می‌کنند.

    در دانشگاه امام صادق(ع) تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند، شرکت نمی‌کردند، بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور و نزدیک در آن حاضر می‌شدند.
    «حسن بصری» مؤسس مکتب فلسفی بصره و «واصل بن عطاء» مؤسس مذهب معتزله، از شاگردان این دانشگاه بودند که از زلال چشمه دانش آن حضرت سیراب می‌شدند، شاگردان امام صادق(ع) چنان که روشن شد، منحصر به شیعیان نبود، بلکه از پیروان سنت و جماعت و سایرین نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می‌شدند.

    برخى وصيتهاى امام جعفر صادق (ع) براى شيعيان

    وصيت امام به زيد شحام
    زيد شحام مى‏ گويد: ابوعبدالله (ع) به من فرمود: به همه کسانى که به نظر تو، مطيع ما هستند و از ما حرف مى‏ شنوند، سلام برسان.
    من همه شما را به تقواى الهى و ورع دينى فرا مى‏ خوانم، و اينکه براى خدا کوشش کنيد، راستگو باشيد، اداى امانت کنيد و سجده ‏هاى طولانى داشته باشيد و براى همسايگان خوبى باشيد که محمد(ص) ، با اين تعاليم و آموزشها آمده است.

    امانت و وديعه اشخاصى را که شما را امين شناخته ‏اند و چيزى را به شما سپرده‏ اند، چه نيکوکار باشند يا بدکار، به ايشان سالم پس دهيد؛ زيرا رسول الله صوات الله عليه دستور دادند که حتى نخ و سوزن هم تحويل شود.
    و به خويشاوندان و اقوام خود صله و احسان کنيد و بر جنازه آنان و در تشييع شان شرکت نمائيد و بيمارانشان را عيادت کنيد و حقوق ايشان را ادا نمائيد؛ چون اگر يکى از شما (چنين رفتار کند و) در دين خويش ورع داشته باشد، راست بگويد، اداى امانت کند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته مى ‏شود: اين جعفرى است و من خوشحال مي شوم و از اين وضع دلشاد مى‏ گردم و گفته مى ‏شود: اينگونه است ادب و تربيت جعفر، اما اگر جز اين باشيد، گرفتارى و ننگ و عار شما بر من است و گفته مى ‏شود: اينگونه است تعليم و تربيت جعفر؟

     وصيت امام به مؤمن الطاق
    اى پسر نعمان! از مراء و لجبازى دور باشد که عمل تو را تباه مى ‏سازد و از جدال و کشمکش بپرهيز که تو را هلاک گرداند و از ستيزه جوئيهاى فراوان بپرهيز که تو را از خدا دور مى‏ کند. مردمى در زمان گذشته وجود داشته‏ اند که سکوت را تمرين مى‏ کردند و شما سخن گفتن و حرف زدن را ياد مى ‏گيريد.
    جمعى از پيشينيان به قصد عبادت و بندگى، ده سال سکوت مى‏ کردند و خود را بدين وسيله مى ‏آزمودند که اگر دراين آزمايش سرافراز بيرون مى‏ آمدند، خود را اهل تعبد وبندگى مى‏ دانستند، والا مى‏ گفتند: من کجا و بندگى خدا کجا؟ مى ‏گفتند: کسى نجات پيدا مى‏ کند که از گناه و لغزش و حرف زشت کاملاً بپرهيزد و سکوت نمايد و در دولت باطل، برآزار و اذيت، شکيبا باشد.
     
    اينان برگزيدگان، خالصان و دوستان واقعى خدايند و مؤمنان راستين همينانند. به خدا سوگند، اگر يکى از شما در راه خدا زمينى پر از طلا احسان کند اما به برادر ايمانى خود حسد ورزد، با همين طلاها بدنش داغ خواهد خورد و کيفر خواهد ديد.
    اى پسر نعمان! هر کس از او چيزى سؤال شود و با اينکه (اجمالاً) مى‏ داند ولى بگويد نمى‏ دانم، بدون شک با مسائل علمى منصفانه برخورد کرده است. و مؤمن در جائى که نشسته است، دچار وسوسه حسد مى ‏شود؛ ليکن وقتى بلند شد و رفت، حسد و کينه هم از بين مى ‏رود.

    اى پسر نعمان! اگر مى ‏خواهى دوستى برادر دينى تو برايت خالص باشد با او مزاح نکن؛ لجبازى، فخر فروشى و ستيزه نيز منما. دوستت را از همه اسرار و رازهايت آگاه مساز، بلکه به همان اندازه که اگر دشمن تو آگاه گردد، نتواند ضرر و زيانى به تو بزند؛ چون دوست هم ممکن است روزى دشمن شود.
    اى پسر نعمان! بلاغت نه با تيز زبانى و تندگوئى است و نه با پر حرفى بلکه فقط به معنى توجه داشتن و دليل محکم آوردن است.

    وصيت امام به حمران بن اعين
    اى حمران! در زندگى خود، به اشخاص پائين‏تر از خود (در مکنت و دارائى) نظر کن و به مردمى که در توانائى مالى از تو بالاترند نگاه نکن؛ چون در اين صورت است که به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و بدين وسيله، به بهره بيشترى از سوى پروردگارت دست خواهى يافت.
    و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پيوسته که بر مبناى يقين باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زيادى است که براساس يقين نباشد. و بدان که هيچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غيبت ايشان نيست. و هيچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى و هيچ مالى سودمندتر از قناعت به کفاف، و هيچ جهلى مضرتر از عجب و خودپسندى نمى‏ باشد.

    وصيت امام به جميل بن دراج
    بهترين شما ،سخاوتمندان شماست و بدترين شما بخيلان و تنگ نظران شماست. و از عمده ‏ترين کارهاى شايسته، نيکى و احسان به برادران دينى و کوشش در رفع نيازمنديهاى ايشان است که بدين وسيله دماغ شيطان به خاک ماليده مى‏ شود و انسان از شعله آتش محفوظ مى‏ ماند و وارد بهشت مى ‏شود. اى جميل! اين سخن مرا به ياران و اصحاب نيکوکارت برسان.

    جميل پرسيد: فدايت شوم، اصحاب نيکوکار من کيستند؟
    امام فرمود: آنان که هم در سختى و هم در رفاه به برادران دينى خود نيکى و احسان مى‏ کنند. اى جميل! انجام چنين کارى براى شخص دارا، آسان است.
    خداوند عزوجل شخص نادار را در اين زمينه ستوده است آنجا که فرمود: «و يؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من يوق شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».

    وصيت امام به معلى بن خنيس
    امام خطاب به معلى موقعى که عازم سفر بود فرمود: اى معلى! تنها از خداوند عزت بخواه که تو را عزيز خواهد کرد.
    معلى پرسيد: چگونه‏اى فرزند رسول خدا ؟
    امام فرمود: اى معلى! از خدا بترس، همه چيز از تو خواهد ترسيد. اى معلى! با عطا و بخشش، محبت دوستانت را به سوى خود جلب کن که خدايتعالى عطا و بخشش را عامل محبت و خوددارى و منع را انگيزه عداوت و دشمنى قرار داده است. پس اينکه از من چيزى بخواهيد و من آن را به شما بدهم نزد من دوست داشتنى تر از آن است که چيزى از من نخواهيد و من هم چيزى به شما ندهم و در نتيجه نسبت به من احساس کينه و عدوات کنيد. و هر چه خداوند عزوجل به دست من به شما مى‏ رساند، در حقيقت، سپاس براى اوست. پس در برابر عطا و بخشش من، سپاسگزار خدا باشيد.

    نذر سر چهار حجت معصوم و مظلوم بقیع
    یک، دو، سه، چهار آسمان، بی مهمان
    یک، دو، سه، چهار کهکشان، در زندان
    یک، دو، سه، چهار، برتر از هفت بهشت
    در پنجه قهر و وحشت نابینان …
                             
    خون گریه کن ای زمین! که شب آزاد است
    شرّ ریزی «غاسقِ وقب» آزاد است
    تنزیل، حرم، ماه، محمد، در بند
    امّا دردا، ابولهب، آزاد است
     
    سر را بکَن از تن، بزن آتش خود را
    در جنگل فتنه‌های سر کش خود را
    تا آن سوی آسمان، رها کن یک بار
    از این همه کوری و کشاکش خود را
     
    خون گریه کن از چهار پلک خاموش
    تا آن سوی هفت آسمان مدهوش
    آنک که زمین «بقیع» غم آمده است
    آنک که مدینه هم شده دریانوش!
     
    افزون ز هزار ماه و ناهید این جاست
    نوری که ز آسمان تراوید این جاست
    با کلک ستاره صد رقم زن خود را
    آنک که چهار باغ خورشید این جاست
     
    آهای! هلا! جان پیمبر این جاست
    دریا و سفینه، نوح و لنگر این جاست
    در زمزم نور شست و شو کن جان را
    وقتی که چهار نهر کوثر این جاست
     
    در بغض بقیع، مجتبی مهمان است  
    در غربت آن مذهب ما مهمان است
    سر حلقه آسمان، چهارم خورشید
    در ضیقی این کناره‌ها مهمان است
     
    بشتاب هلا! که باقرالعلم این جاست
    بنشین بر خاک صادق الحلم این جاست
    بر غربت بی ضریح‌ها دل را، بند
    از ای که فقط طریقه السًَلم این جاست
     
    این بُقعه اگر چه رشک انجم شده است
    بغضی به گلوی خشک مردم شده است
    می‌گرید افق، خون و جنون، از این که …
    خورشیدی هم، در این میان گم شده است
     
    از چاه بگیر، یا محمَد! ما را
    بر ما نما، مد و سرآمد ما را
    از سوره لبخند، در این تاریکی
    بنمای تو خورشید، پیامد ما را
     
    واکُن گره از چهره این چند عزیز
    جان را بکُن از طلوع ایشان لبریز
    آنک که جهان زائر لبخند شماست
    یک جرعه از آن هدیه نما، مارا، نیز
     
    تا کَی رود این فاجعه، بر آل شما
    تا کی شکنند این چنین بال شما   
    تاکی بود آغشته به شک و ماتم
    روز و شب و ماه و هفته و سال شما
     
    از آل شما ستاره‌های خونین 
    چون سوره ماه پاره‌های خونین
    گل کرده فراتر از هزاران، تا عرش
    بر بوم و بر هزاره‌های خونین
     
    خاک آینه تبسم مهر شماست
    از فیض شما، هنوز، دنیا بر پاست
    عالم نفس از دو پلکتان می‌گیرد
    تا نام شما باقی و دنیا، دنیاست
     
    در چار صحیفه، نامتان برجسته است
    عالم به شما جان و دلش را، بسته است
    خورشید از آن روز، که در مشت شماست
    در چشمه لبخند، خودش را شسته است

    «شعر از سیدحسین محمد بلخی»

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *