مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبین
نباید به اختلافات سیاسی و گسلهای قومی دامن زدبراي مصاحبه با يكي از كانديداهاي مجلس دعوت شده بودم؛ صحبت از حاشيهنشيني شد؛ او سابقه طولاني در مديريت شهري داشت و دكترايش هم برنامه ريزي شهري بود، سوال مرا شيفت داد به مسئلهي بزرگتر ؛ موج نوي حاشيه نشيني كه در روستاهاي اطراف تبريز مثل كجوار و آلوار در حال شكل گيري است؛ گفت اينها معضل آينده تبريز هستند!
یادداشت میهمان تبریزبیدار؛ محسن هادی
براي مصاحبه با يكي از كانديداهاي مجلس دعوت شده بودم؛ صحبت از حاشيهنشيني شد؛ او سابقه طولاني در مديريت شهري داشت و دكترايش هم برنامه ريزي شهري بود، سوال مرا شيفت داد به مسئلهي بزرگتر ؛ موج نوي حاشيه نشيني كه در روستاهاي اطراف تبريز مثل كجوار و آلوار در حال شكل گيري است؛ گفت اينها معضل آينده تبريز هستند!
گفتم ولي تبريز معضل اكنون آنهاست چرا اينطور نميبينيد؟ گفت يعني چه؟ توضيح دادم كه اگر بيشتر سرمايه استان در تبريز جمع نبود، كوجوار و آلوار و دهها روستاي ديگر چيزي در مايههاي بهشت بودند با چشمههاي جاري و سروهاي روان و باغهاي بيكران!
بحث ما بالا گرفت، موضع ايشان چنين بود كه نميشود در هر روستا و شهر، بيمارستان مدرن و دانشگاه پيشرفته ساخت و موضع من در برابر مغالطه ايشان چنان بود كه اگر توزيع متوازن امكانات زندگي محقق نشود؛ با اين ارتباطات گسترده، احساس فقر و احساس تبعيض، امواج مهاجرت را پي در پي ايجاد و شهرهاي بزرگ را بستر تحولات عجيب آينده خواهد كرد!
مصاحبه ما قطع شد؛ چون صحبت از تمركزگرايي فكر را به جاهاي حساس ميبرد و ايشان مايل نبودند در شرايط حساس كنوني اعتراف كنند كه حاشيه نشيني را اگر انقلاب سفيد شاه شروع كرد، انقلاب اسلامي ما با قوت ادامه داد؛ و لابد شاه هزينه اش را داد ولى ما نور چشمي امام زمان هستيم و ايشان با عنايات خودش حاشيه نشيني را هم سامان خواهند داد!
حاشيه نشيني چه هزينههايي ميتواند داشته باشد؟ به چند عدد و رقم توجه كنيد: تبريز ١٨ محله حاشيه نشين دارد؛ حدود يك پنجم جمعيت شهر ساكن اين مناطقاند؛ يعني چيزي حدود ٤٠٠ هزار نفر؛ بيشترين تراكم جمعيت هم در حاشيه شمالي شهر است، دقيقا روي يك گسل خطرناك! زلزلههاي تبريز را هم كه شنيدهايد، در تاريخ مكتوبش ٨ بار با خاك يكسان شده!
اما زلزله آخرين هزينهايست كه خواهيم داد، ابعاد اجتماعي، فرهنگي حاشيه نشيني كم از زلزله نيستند؛ به احساسي كه با شنيدن واژه فاشيستي حاشيه نشين در آدم ايجاد ميشود فکر كنيد؛ اگر هويت هريك از ما حاشيهنشين باشد چه حسي درونمان ايجاد خواهد شد! اين احساس منشا مناسبات اجتماعي متفاوتي است كه در چارچوب فكري مديران شهري نميگنجد!
در ادبیات شهرسازی و برنامه ریزی شهری، «حاشیهنشین» به مناطقی از شهرها گفته میشود که با ساخت و ساز غیر مجاز شکل گرفته و ساختمانهایشان فاقد اسناد رسمیاند. این شیوه سکونت شهری را «اسکان غیر رسمی» میگویند و مناطقی که در آن سکونت غیر رسمی است، به مناطق «حاشیهنشین» مشهورند. به این معنا، حاشیهنشین، لزوما منطقهای نیست که در حاشیه شهر باشد، ممکن است در وسط شهر هم باشد؛ اگر سکونت در آن غیر رسمی باشد، منطقه حاشیهنشین خواهد بود.
«حاشیه نشینی» بر خلاف ظاهرش، معنایی جغرافیای ندارد ؛ یعنی این مناطق در حاشیهی شهر نیستند بلکه در حاشیهی زندگی شهریاند! این مناطق اگر چه در شهراند ولی از شهر نیستند؛ خدمات شهری را دریافت نمیکنند، از زیرساختهای شهر محروم اند و البته متقابلاً مسئولیتهای شهرنشینی را هم ندارند! این به چه معناست؟ دوسال پیش در یکی از محلات حاشیه نشین تبریز تصویر میگرفتیم، پیر مردی را دیدیم در حال هیزم شکستن؛ پیشش رفتم؛ بسیار معترض بود، مرا داخل خانهاش برد، نه برق داشت، نه آب و نه گاز. دو سه هفتهای درگیر این شدیم که خانواده این پیرمرد را از سرمای استخوان سوز تبریز حفظ کنیم، آنجا من تازه فهمیدم که تا همین چهار پنج سال پیش، کسی در آن محلات آب لوله کشی نداشت، دبه دبه در دوش حمل میکردند، برق هم نداشتند گاز هم. یعنی پس از صد سال از تاسیس شهرداری در تبریز، در همین اواخر و تحت فشارهای اجتماعی، فهمیدهاند که تحمیل محرومیت بر ساکنان مناطق غیر رسمی شهر، نتیجهای جز بغرنج کردن مسئله ندارد!
برگردیم به آن مسئلهي بزرگتری که آن کاندیدای متخصص مسایل شهری میگفت ؛ موج نوي حاشيه نشيني! که با چراغ خاموش راه افتاده و در حال گسترش است. اما این موج نو چیست؟ اول موج کهنه را باید شناخت؛ 80 درصد توليد ناخالص داخلي، كشاورزي بود، محصول كار روستائياني كه ٧٢ درصد جمعيت كشور را تشكيل ميدادند. كي؟ وقتي رضاخان به قدرت رسيد. آن زمان شهرها مركز تبادل و تجارت كالاهايي بودند كه در روستاها توليد ميشد. صنعت بزرگي نداشتند و سهمشان از توليد ملي اندك بود؛ ٢٠ درصد!
با این وجود تقریبا تمامی اقدامات و تحولات دوره رضا شاه در شهرها روی داد. راهسازي، صنعت، شهرسازي، بهداشت، آموزش و هرآنچه كه رداي مدرن بود، بر قامت شهرها دوخته ميشد، قريههايي هم كه جاي مناسب داشتند يا حال مناسب، ماهيت عوض ميكردند تا صاحب خيابان و پادگان شوند و مجسمه در مركزشان نصب شود و بشوند شهر! توسعه فقط براي شهرها بود، هيچ روستايي، در روستا بودنش توسعه نيافت. نتيجه چه بود؟ دو سه دهه بايد ميگذشت تا اين ديوار كج، خودش را نشان دهد و موج مهاجرت به شهرها جاري شود و پديدهي تبعيض آميزي به نام حاشيهنشيني، در شهرها به وجود آيد. اين جاي حرف بسياري دارد، آنچه رهايم نميكند، اين سوال است؛ «چرا در آن دوره، دولت همه توجه خود را به شهرها که تنها 28%جمعیت را دربر داشتند معطوف كرد؟چرا روستاها که اکثریت مردم را در خود جای داده بودند مورد بی توجهی واقع شدند؟» تصور كنيد اگر توسعه را متوازن شروع ميكردند، امروز چه كشور متفاوتي داشتيم! این موج حاشیه نشینی هنوز هم ادامه دارد، یعنی همچنان هرکه میتواند از روستاها و شهرهای کوچک مهاجرت میکند به شهرهای بزگ، اگر پول کافی داشت در خود شهر و اگر نداشت در حاشیه شهر ساکن میشود.
اما موج نو چیست؟ شهرهای بزرگ به برکت سیاستهای هوشمندانه زمین و مسکن در دو دهه اخیر، در تولید حاشیه نشین به خودکفایی رسیده اند! هرچه مسکن گران و گرانتر میشود، عدهای فقیر و فقیرتر میشوند و چارهای برایشان نمیماند جز پناه بردن به آلونک های حاشیه! و میشوند حاشیه نشین! آن پیرمردی که گفتم داشت هیزم میشکست برای گرم کردن خانهاش، مهاجر نبود، اهل یکی از محلات قدیمی تبریز بود، مشکلات اقتصادی و هزینه سرسام آور مسکن، او را به حاشیهی شهر رانده بود! امثال او زیادند و دارند زیاد هم میشوند؛ نه در تبریز، در همه شهرهای بزرگ کشور، این همان موج نوی حاشیه نشینی است که انشاء الله با ظهور امام زمان (عج) سر و سامان خواهد گرفت!
دیدگاهتان را بنویسید