جمعه / ۹ مرداد / ۱۴۰۵ Friday / 31 July / 2026
×

صبح ها پا به پای خورشيد به خیابان می آيد،اما دیرتراز خورشید می رود؛ با دست های پینه بسته اش، جاروی دسته بلند را بر سطح كوچه می كشد و گردوغبار نگاه ها و قدم های خسته عابران را جارو می كند.

  • فروردین 2, 1396
  • به گزارش تبریز بیدار ، خبرگزاری شبستان نوشت: «می خواهید چه کاره شوید؟»، این جمله خیلی آشناست، یکی از موضوع های دم دست زنگ انشاء در دوره تحصیل مدرسه؛ بیشتر ما هم می نوشتیم می خواهیم معلم، دکتر، مهندس و یا خلبان شویم.

    همه آن روزها گذشت و گذشت، اما خیلی از ما نه دکتر شدیم نه مهندس و نه معلم، همیشه فکر می‌ کردیم باید معلم یا دکتر یا مهندس شویم و هیچ گاه فکر نکردیم همه چیز دست ما نیست و اگر همه دکتر، مهندس و معلم شویم، روزگارمان بدون کارگر، بنا، نجار، مکانیک و رفتگر چگونه خواهد گذشت.

    آنقدر در این خیال و آرزوهای کودکانه غرق شده بودیم که حتی متوجه دور و اطرافمان نمی شدیم، وقتی از کوچه و محله مان عبور می کردیم، مرد مهربان و نارنجی پوشی را می دیدیم که همیشه مشغول کار و تلاش بود اما هیچ وقت در انشایمان نامی از آن نبردیم!

    هم پای خورشید
    بدون کوچک ترین چشمداشتی حتی به واژه های «خسته نباشی» و «سلامی» و حتی نگاهی… نارنجی پوشیده و لباس هایش کهنه است اما زیبایی را به ارمغان می آورد.

    صبح ها پا به پای خورشيد به خیابان می آيد، اما دیرتر از خورشید می رود؛ با دست های پینه بسته اش، جاروی دسته بلند را بر سطح كوچه می كشد و گرد و غبار نگاه ها و قدم های خسته عابران را جارو می كند؛ گاهی كنار جوی می ایستد و به جارويش تكيه می دهد تا خستگی اش در برود.

     

    در واپسین روزهای سال که زمستان آخرین نفس هایش را می کشد و بیشتر مردم با خانه تکانی آماده استقبال از بهار می شوند، اما این نارنجی پوشان، «شهرتکانی» می کنند و دستی به سر و روی خیابان ها و جداول و بلوارها و درختان می کشند تا زیبایی شهر صدچندان شود.

    رفتگر دو شغله
    نصر الله عبدی ۴۲ ساله، به گفته خودش هشت سالی می شود كه در شهرداری كار می كند، می گويد: ما به صورت شيفتی كار می كنيم، اگر شيفت صبح باشيم از قبل از طلوع آفتاب به خيابان هايی كه محدوده كارمان است می رويم و تا ظهر اين خيابان ها را تميز می كنيم.

    جمع آوری زباله و برگ ريز درخت ها و تميز كردن معابر و جوی ها كارهايی است كه در اين شيفت بايد انجام دهيم، معمولا هر كارگر ۳ يا ۴ خيابان را بايد تميز كند؛ كساني هم كه شيفت شب كار می كنند، همراه ماشين حمل زباله به خيابان ها می روند و زباله ها را جمع آوری می كنند. عبدی که معمولا صبح كار است، می گويد: صبح ها خيابان ها را تميز می كنم و بعدازظهرها هم در يک شركت آبدارچی هست.

     

    وقتی از او می پرسم پس شما هم دوشغله هستید، لبخندی می زند و ادامه می دهد: شهرداری حقوق ما را که سر وقت نمی دهد، به هر حال خرجمان را بايد در بياوريم چون حقوقی هم كه شهرداری می دهد كفاف دخل و خرج مان را نمی دهد و مجبورم چند جا كار كنم تا هم بتوانم اجاره خانه بدهم و هم بچه هايم گرسنه نمانند.

    Image title

    یک توصیه به مردم
    اصغری مقدم دیگر نارنچی پوش خیابان های شهر ماست، وقتی می پرسم آیا از شغل و کارت راضی هستی؟ لبخندی می زند و می گوید: مجبورم راضی باشم به هر حال هرکسی باید متولی کاری باشد و به شیوه ای امرارمعاش و زندگی خانواده اش را تامین کند من هم مثل دیگر آدم ها.

    وی به نحوه پرداخت حقوق از سوی پیمانکار اشاره می کند و ادامه می دهد: حقوق های ما را دیر به دیر می دهند اگر چه طبق قانون کار است ولی… او بیش از این حرفی نمی زند چرا که نگران امنیت شغلی خود است.

    درباره انتظارش از مردم می گوید: از مردم می خواهم که زباله های منازل را در پلاستیک های مناسب و سر وقت جلوی منازل قرار دهند، متاسفانه برخی شهروندان زباله ها را داخل جدول ها می ریزند و این مساله به خصوص در فصل زمستان، کار ما را سخت تر می کند.

    خدا بزرگ است
    با رفتگر دیگری صحبت می کنم که حاضر نیست خودش را معرفی کند، با ترس و دلهره سوالی به ذهنم می رسد که نمی دانم بپرسم یا نه، اما لبخند و مهربانیش کمی دلم را قرص تر می کند، از او می پرسم: اگر مردم به شعار «شهر ما، خانه ما» عمل کنند شما که بیکار می‌ شوید، لبخندش پررنگ تر می شود و می گوید: بله واقعا اگر مردم به این شعار عمل کنند دیگر هیچ جایی کثیف نخواهد بود و همیشه شهرمان تمیز می ‌ماند.

    به او می گویم: شهری که تمیز باشد احتیاج به رفتگر ندارد، دستانش را رو به آسمان می گیرد و ادامه می دهد: خدای ما هم بزرگ است. درست می گوید، خدای برخی آدم ها بزرگ تر است! آن ها که همیشه شکرگزار هستند و قانع، هیچ خواسته‌ ای ندارند و همین که تنشان سالم است و می ‌توانند لقمه‌ ای نان حلال برای خانواده‌ شان تهیه کنند راضی هستند.

    با او خداحافظی می کنم، او دوباره مشغول کار می ‌شود و صدای خش خش جارویش تمام خیابان را فرا می ‌گیرد. با عمل به شعار «شهر ما، خانه ما» هیچ کسی بیکار نمی شود، بلکه بار بزرگی از دوش برخی برداشته می شود که شب و روز در گرما و سرما در خیابان های این شهر زحمت می کشند تا ما زیباتر زندگی کنیم.

    نوشته های مشابه
    آچار فرانسه هسته‌ ای
    گفتگوی تبریزبیدار با همسر دانشمند شهید زکی؛

    آچار فرانسه هسته‌ ای

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *