شنبه / ۱۰ مرداد / ۱۴۰۵ Saturday / 1 August / 2026
×
در حاشیه دیدار امام جمعه تبریز از یک کتابفروشی در تبریز؛

کتاب گردی امام جمعه تبریز

ساعت 11 صبح 30 آبان‌ماه طبق معمول هميشه در كتابفروشي مشغول كار بوديم كه حجت‌الاسلام آل‌هاشم اين بار، مهمانِ دوستانِ كتابفروشي کتابفيروزه شدند.اين ديدار چه به مناسبتِ هفته كتاب باشد چه بي‌مناسبت باشد، مي‌تواند آغازِ يك مطالبه‌ي جدي در حوزه كتاب باشد.

  • آبان 30, 1396
  • به گزارش تبریزبیدار،  پیمان پاسبانی فعال فرهنگی تبریز که چند سالی است با راه اندازی فروشگاه کتاب فیروزه در جنب مسجد طوبی به فعالیت فرهنگی در زمینه کتاب مشغول  است از دیدار حجت الاسلام و المسلمین آل هاشم نماینده ولی فقیه در استان از این کتاب فروشی پرده برداشت. وی این دیدار را در قالب چند سطرروایت کرده است:

    امام جمعه‌ي تبريز اين روزها بي‌‌آنكه از قاعده‌ي بازيِ مديران پيروي كند؛ خودش شروع كرده به احياي سنت‌هاي انقلابي يك مسئول انقلابي. سنتي كه اتفاقاً نازلترين مطالباتي هستند كه مي‌توان از يك مسئول انقلابي – در مقام عالم آگاه و نماينده ولي فقيه- داشت. حجت‌السلام آل‌هاشم حواس‌اش را جلبِ مردم كرده و انگار مي خواهد آرام و بي‌توجه و بي‌موضع نباشد.

    ساعت 11 صبح 30 آبان‌ماه طبق معمول هميشه در كتابفروشي مشغول كار بوديم كه حجت‌الاسلام آل‌هاشم اين بار، مهمانِ دوستانِ كتابفروشي کتابفيروزه شدند.اين ديدار چه به مناسبتِ هفته كتاب باشد چه بي‌مناسبت باشد، مي‌تواند آغازِ يك مطالبه‌ي جدي در حوزه كتاب باشد. علاقه‌مندي و دغدغه‌مندي ايشان نسبت به كتاب مي‌تواند بهانه‌اي باشد برای پیگیری مطالبه‌های رهبری در حوزه فرهنگ، بویژه کتاب.

    وارد فروشگاه كه شدند در حال نوشتن مطلبي بودم با عنوانِ «كتاب، غايب بزرگ تريبون نماز جمعه تبريز»؛ چند سطري ننوشته بودم كه قسمت شد خودِ امام جمعه بنشينند و مطلب ناقص را بخوانند. پشت سيستم نشستند و همان چند سطر را خواندند. اولش به تيتر معترض شدند و یادآوری کردند همين دو هفته پيش پيشنهاد دادم نمايشگاه‌هاي كتاب در مصلي برگزار شود و در كنار نمازجمعه بساط كتاب هم چيده شود؛ پيشنهاد كرديم خودشان هم شروع كنند به معرفي كتاب از تريبون نمازجمعه كه پذيرفتند و قرار شد هماهنگ كنيم اين كار را. از حضور‌هاي سرزده و تماس‌هاي غافلگير كننده‌شان با اهالي فرهنگ تشكر كردم و گفتم هر چند خوشحاليم اما غصه داريم كه كارمان به كجا رسيده كه بخاطر يك حضور و احوال‌پرسي معمولِ امامِ هر روز مردم اينقدر خوشحال مي‌شويم. بعدش تبسم كردند و حرفي نزدند.

    بعدِ امام جمعه‌ خانواده‌اي كه يك دختر و پسر خردسال در بغل داشتند، وارد فروشگاه شدند، حاج‌آقا آل‌هاشم نشسته در حالِ خواندن مطلب بودند، احوال‌پرسي كردند. نيم‌خيز شدند و بچه‌ها را خواستند بدهند بغلش. پدر و مادر هم سلام و احوال‌پرسي كردند و منتظر شدند همان‌جا جلوي در. اولش فكر كردم سراغ كتاب آمده‌اند و سئوال كردم اگر كتابي مي‌خواهيد بفرماييد راهنمايي كنم كه گفتند با حاج‌آقا كار داريم. حاج‌‌آقا هم بلند شدند و پدر خانواده را به كناري كشيدند و صحبت كردند. انگار مشكل گاز داشتند! آن‌ها هم قرار شد مكتوب كنند و تحويل دفتر امام جمعه دهند. در دلم آرزو كردم كاش نامه را بنويسد، زودتر برسد به دست حاج‌آقا يا مسئولين و مشكل گازش حل شود! توي سرماي پيش روي تبريز فكر مي‌كنم مشكل گاز آن خانواده مهم‌تر از صحبت‌هاي ما بود.

    حاج‌اقا سراغ قفسه خانواده را گرفتند؛ نشان دادم و توضيح مختصري از كتاب‌ها دادم. شروع كردند به تورق كتاب‌ها. پيشنهادم كتاب‌هاي « خانواده به سبک ساخت یک جلسه مطول مطوی در محضر مقام معظم رهبري»، « ادب الهی  کتاب سوم: تربیت فرزند» و «مجموعه من ديگر ما» بود كه كتاب خانواده را انتخاب كردند. كتاب‌هاي «طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن» و «  شاه شهيد پرور» هم در حوزه‌هاي ديگر كتاب‌هاي پيشنهادي‌ام بود كه گفتند طرح كلي را خوانده‌ام و شاهِ شهيدپرور را برداشتند. يادآوري كردم كه كتاب «جدال دو اسلام» را ايام نمايشگاه كتاب داده‌ام. يادم رفت سئوال كنم مطالعه كرده‌‌ايد يا نه ! مجالشان كم بود و قرار شد براي انتخاب كتاب در فرصت ديگري فروشگاه بيايند.

    نوشته های مشابه
    آچار فرانسه هسته‌ ای
    گفتگوی تبریزبیدار با همسر دانشمند شهید زکی؛

    آچار فرانسه هسته‌ ای

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *