مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبین
نباید به اختلافات سیاسی و گسلهای قومی دامن زدعلی عبدالعلیزاده خاطرهای جالب از نحوه انتخاب خود بهعنوان استاندار آذربایجان شرقی و نظر مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت را در کتاب خاطرات خود به نام «آقای استاندار» روایت میکند.
به گزارش تبریز بیدار ، امروز مصادف است با سالگرد وفات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی از مبارزین و رهبران نهضت انقلاب که سالها در مناصب مختلف نظام مسئولیت داشته است. سفر مرحوم هاشمی به تبریز در سال 74 یکی از نقاط چالشی و بحث بر انگیز تاریخ مشترک تبریز و هاشمی است. آنچه میخوانید روایتی است که علی عبدالعلیزاده، استاندار دولتهای اول و دوم دولت سازندگی در آذربایجان شرقی و وزیر مسکن و راه و شهرسازی در دولت اصلاحات از نحوه انتخاب خود بهعنوان استاندار در تابستان سال 1371 روایت میکند.
این روایت در صفحات 34-35 کتاب «آقای استاندار» دربرگیرنده خاطرات عبدالعلیزاده و گفتگو با صنعت و توسعه منتشرشده است که بخشهایی از آن را درباره نحوه انتخاب وی به عنوان استاندار و دیدگاههای مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی درباره آذربایجان را ازنظر میگذرانیم. در ادامه سفر مرحوم هاشمی رفسنجانی به تبریز از زبان خودشان می خوانیم.
… بعد از مدتی آقای نوری به من پیشنهاد کردند که سمت استانداری یکی از استانهای کشور را بپذیرم، اما من مخالفت کردم. ازنظر سیاسی، من یک نیروی سوخته بودم و فکر میکردم فقط باید یک کارشناس باشم، نه استاندار. اما دوستان اصرار میکردند و استانهای مختلف را پیشنهاد میدادند. وقتی با اصرار دوستان مواجه شدم، نزد آقای آقازاده رفتم و ایشان را متقاعد کردم تا به من حکم مشاوره بدهند و من از وزارت کشور به وزارت نفت رفتم.
دوستان در وزارت کشور قبول نمیکردند که من به وزارت نفت بروم اما با اصرار من قبول کردند و من در وزارت نفت مشغول بهکار شدم. نخستین روزی که کارم را در وزارت نفت شروع کردم از دفتر آقای هاشمی رفسنجانی با من تماس گرفتند و گفتند که به دفتر ایشان بروم.
وقتی خدمت ایشان رسیدم گفتند که چرا استاندار نمیشوی؟ گفتم حاجآقا، من یک نیروی سوخته سیاسیام. تبریز اینقدر مهم است که شما نمیتوانید آنجا نیروی سوخته سیاسی را بر سر کار بگذارید. بههرحال صلاحیت من از سوی شورای نگهبان رد شده است. آقای هاشمی عصبانی شد و گفت شما این فرصت را قبول کن. اگر کسی درباره این مسائل صحبت کرد، من پاسخگو خواهم بود.
(2)حدود یک ساعت با هم حرف زدیم و یک مسائلی را آقای هاشمی درباره آذربایجان مطرح کرد که من روی آنها بحث داشتم. در آخر هم آقای هاشمی گفتند که «به هرحال دیدگاه من این است و تو اگر قبول نداری برو و ثابت کن من اشتباه میکنم» من هم گفتم «میروم و اثبات میکنم که دیدگاه شما نسبت به آذربایجان درست نیست.»
آذربایجان آنچنان که باید پای کار انقلاب نیست!!!
ایشان میگفت طبق گزارشاتی که به من رسیده آذربایجان آنچنان که باید پای کار انقلاب نیست. تحلیل ایشان این بود که میان آذربایجان و انقلاب تنها یک پرده مانده است!!! البته این دیدگاه بیشتر ناشی از اطلاعات نادرستی بود که برخی نهادها به ایشان داده بودند. دلیل دیگر هم داشت و آن اینکه سال ۶۸ که آقای هاشمی رییس جمهور شدند نخستین سفر استانی را رفتند به آذربایجان شرقی. آن موقع تیم های حفاظت خیلی اختیارات داشته و اشتباهات زیادی در برنامه ریزی داشتند. اولا تاریخ سفر را اعلام نکردند و یک روز مانده به سفر آقای هاشمی تازه اعلام کردند که ایشان قرار است به آذربایجان بیایند. دوم اینکه مسیر استقبال را نیمه شب تغییر دادند و کسی در مسیر جایگزین به استقبال آقای هاشمی نیامده بود و مردم در مسیر قبلی برای استقبال رفته بودند. این برنامه ریزی غلط باعث شده بود که این فکر ایجاد شود که مردم از آقای هاشمی استقبال نکرده اند در حالی که اصلا برنامه استقبالی برای آقای هاشمی تدارک دیده نشده بود.
خلاصه من عرض کردم که آذربایجان این همه شهید داده و پای کار انقلاب بوده و من اثبات میکنم که این گزارشات غلط است. ایشان هم گفتند برو و ثابت کن.

اگر آقا به تبریز به بیاید غوغا می شود
خلاصه با این نیت که اثبات کنم آذربایجان پای کار انقلاب و جمهوری اسلامی است آمدم به استانداری آذربایجان شرقی. خرداد ۷۴ آقای هاشمی آمدند به تبریز. البته قبل از آن رهبر معظم انقلاب آقای خامنه ای یکسال بعد از حضور من در استانداری یعنی سال ۷۲ به تبریز آمدند که آن هم ماجرای شنیدنی است و مقدم بر سفر آقای هاشمی رخ داد.
من یک روز استانداری بودم که آقای اکبر حجازی که اخوی آقای اصغر حجازی است و ما با هم در دانشگاه تبریز رفیق بودیم، آمدند پیش من. بعد از حال و احوال پرسیدند که «سال ۶۸ که آقای هاشمی آمده بود و استقبال نشده بود، ماجرا چه بود؟» من توصیح دادم که ماجرا از چه قرار بوده و ایشان دوباره پرسید «یعنی اگر الان آقای هاشمی بیایند اینجا مردم استقبال میکنند؟» گفتم «آقای حجازی بستگی به برنامه ریزش دارد. اگر آقای هاشمی بخواهند بیایند اینجا و دو هفته قبل به ما اطلاع داده باشند که ما بتوانیم برنامه ریزی کنیم و از مردم دعوت کنیم، چرا استقبال نکنند؟». دوباره پرسیدند که «اگر رهبری بیایند چه؟» گفتم «غوغا میشود و استقبال از ایشان بی نظیر خواهد بود» گفت مطمئنی؟ گفتم بله.
حرفی نزد و رفت. چند روز بعد به من زنگ زد و گفت «آقا میخواهند تشریف بیاورند آذربایجان» گفتم که «باید دو هفته زودتر به ما اطلاع بدهید وگرنه من مسوولیتی در استقبال ندارم» خلاصه تیرماه بود که به من زنگ زدند و گفتند که» آقا دو هفته دیگر به تبریز خواهند آمد اما شما مطلقا به کسی نباید بگویید.»
خیلی هم تاکید کردند که اگر خبر آمدن ایشان درز کند، سفرلغو خواهد شد و برای خودت هم بد خواهد بود.
حالا بدون اطلاع رسانی هم نمیشد که استقبال خوبی تدارک دید. این بود که من رفتم خدمت مرحوم آقای ملکوتی امام جمعه تبریز و گفتم شما خبر دارید که آقا میخواهند به تبریز بیایند؟ گفتند نه.
ایشان اطلاع نداشت و گفتند که حتما باید سفر آقای هاشمی را جبران کنیم. من هم عرض کردم که به من گفتهاند نباید به کسی اطلاع بدهم و این باعث میشود که همان قصه سفر آقای هاشمی تکرار شود. لذا شما خودتان که نماینده آقا هستید از مردم دعوت کنید که در مراسم استقبال حضور داشته باشند. البته به ایشان نگفتم که تاریخ دقیق سفر چه زمانی است.
ایشان هم فردایش رفتند نماز جمعه و گفتند که «مردم مژده میدهم که بزودی ما میزبان رهبر انقلاب خواهیم بود و از شما میخواهم که آماده باشید.» من هم سفارش داده بودم که یک پوستر بزرگ با تصویر آقا و این شعر که «مژدهای دل که مسیحا نفسی میآید / که از انفاس خوشش بوی کسی میآید» را آماده کنند و به محض اینکه آقای ملکوتی خبر را به مردم دادند، این پوستر را در همان مصلای نماز جمعه نصب کردند.
به هر حال رهبر انقلاب تشریف آوردند و یک استقبال عظیمی از رهبری شکل گرفت که هنوز هم شاید تکرار نشده باشد. در این بین آقای هاشمی هم خیلی نگران سفر رهبری بودند. وقتی اخبار را دیدند، زنگ زدند از من تشکر کردند و خیلی خوشحال بودند. بعدها هم به من میگفتند که «آقای عبدالعلیزاده شما در تبریز برای رهبری چه کردید؟ ایشان معمولا سفر که میروند وقتی با هم صحبت میکنیم به تعریفی مختصر و اینکه سفر خوب بوده و غیره اکتفا میکنند اما از زمانی که تبریز آمدهاند، هر زمان که با هم ملاقات میکنیم از سفر تبریز تعریف میکنند.»
دیدگاه هاشمی نسبت به آذربایجان تغییر کرد
خلاصه سال ۷۴ خود آقای هاشمی تشریف آوردند و آن استقبال تاریخی از ایشان در تبریز شد که به نوعی تکرار استقبال از رهبری بود. آقای هاشمی آمدند در استادیوم باغ شمال و جمعیتی که با شور و حال در استقبال از ایشان شعار میدادند و موج میزدند را مشاهده کردند و اشک از چشمان ایشان جاری شد. من هم کنار دست ایشان بودم و میدیدم که ایشان از سر شوق مردم، دارند گریه میکنند. رفتند پشت تریبون و صحبت را اینطور شروع کردند که «دنیا با دیدن این صحنه ها و استقبال عظیم شما مردم آذربایجان باید تحلیل خودش را نسبت به آذربایجان عوض کند و من این کار را کردم» این جمله را کسی نفهمید یعنی چه اما من میدانستم.
بعد از سخنرانی هم که داشتیم برمیگشتیم خدمتشان گفتم: «حاج آقا شما فرمودید من دیدگاهم را عوض کردم؛ پس ماموریت من هم تمام شده است» ایشان هم خنده ای کردند و گفتند «تازه ماموریتت شروع شده است». (+)
واکنش تلخ هاشمی به عقب ماندگی آذربایجان در پایان دوران ریاست جمهوری خویش / جمعیت زیادی برای استقبال آمده بود اما انتظار استاندار بیشتر بود
مرحوم هاشمی هم در خاطرات خود سفر تبریز را این چنین روایت می کند:
به منزل آقاي ملكوتي رفتيم. نماز و ناهار و استراحت و مطالعه تا ساعت سه ونيم انجام شد. تعداد زيادي از روحانيون هم بودند. همه جا در شهر، مردم به گرمي استقبال داشتند.
به مصلاي [امامخمینی] تبريز براي سخنراني در اجتماع مردم رفتيم. جمعيت زيادي بود، ولي انتظار خودشان بيش از اين بود. آقاي ملكوتي صحبت كردند و سپس من صحبت طولاني داشتم . مصلی وسيع است، ميگويند حدود شش هكتار.
به استانداري برگشتيم. با نمايندگان استان جلسه داشتيم. آمار و ارقامي از محروميت و عقب ماندگي استان دادند كه برايم تعجب انگيز بود. نظرم اين شد علاوه بر ميراث شوم رژيم سابق، مشكلات جنگ و ضعف مديريتها وضع را چنين كرده كه استان با اين همه منابع طبيعي، در چنين وضعي باشد. در جلسه مديران استان، همين نظر را به تلخي بيان كردم و خواستار تحول شدم . (+)
دیدگاهتان را بنویسید