سه‌شنبه / ۳ شهریور / ۱۴۰۵ Tuesday / 25 August / 2026
×

شهید رضا بشگزی رزمنده مشهدی حوزه موشکی روز ۹ اسفندماه، در جریان انجام مأموریت در تبریز به دست دشمن آمریکایی صهیونی به شهادت رسید. شهری که برای خانواده‌اش حالا دیگر فقط یک شهر نیست؛ نامش با آخرین لحظات زندگی رضا گره خورده است.

پاسخ رضا به نگرانی همسر: برای همین روزها آموزش دیده ام / کودکی که پدر را ندید
  • شهریور 3, 1405
  • سرویس فرهنگی تبریزبیدار:  خانه هنوز بوی زندگی می‌دهد؛ اما جای یک نفر در آن خالی است. جای مردی که قرار بود روزهای پدر شدنش را کنار همسرش بگذراند، برای فرزندشان اسم انتخاب کند و دست‌های کوچکش را بگیرد؛ اما حالا تنها چیزی که از او برای فاطمه مانده، خاطراتی است که باید برای کودکی تعریف کند که هنوز پدرش را ندیده است.

    فاطمه هاجری، همسر شهید پاسدار رضا بشگزی، هنوز در روزهای بارداری است؛ روزهایی که قرار بود شیرین‌ترین روزهای زندگی مشترکشان باشد. سال ۱۴۰۲ بود که زندگی مشترکشان را آغاز کردند؛ زندگی کوتاهی که برای فاطمه، سرشار از خاطراتی ماندگار شد.

    از رضا که حرف می‌زند، انگار تمام ویژگی‌هایی را که از یک همسر انتظار داشته، در یک نفر خلاصه می‌کند؛ از ایمان و تقوا گرفته تا صداقت، وفاداری و مهربانی. می‌گوید برای او رضا مصداق یک انسان کامل بود و همین ویژگی‌ها باعث شد با اطمینان پای سفره عقد بنشیند.

     

    اما در زندگی رضا، یک پناه همیشگی وجود داشت؛ حرم امام رضا(ع).

    هر بار که راهی ماموریت می‌شد، رفتن و برگشتنش بدون زیارت حرم برایش معنایی نداشت. حرم برای او فقط یک مقصد نبود؛ جایی بود که خودش باور داشت گره‌های زندگی‌اش در آن یکی‌یکی باز شده‌اند. انگار هر بار که دلش می‌گرفت، راه خانه را از کنار ضریح امام رضا(ع) پیدا می‌کرد.

    حالا فاطمه مانده و کودکی که قرار است یادگار رضا باشد.

    چند ماه از بارداری‌اش می‌گذرد و وقتی از روزی می‌گوید که خبر پدر شدن را به همسرش داد، بغض راه گلویش را می‌بندد. واکنش رضا ساده بود؛ همان‌قدر آرام و مطمئن که خودش بود.

    گفته بود: بچه‌مان هرچه باشد، نعمت خداست. اگر دختر باشد اسمش را فاطمه می‌گذاریم و اگر پسر باشد، علی.

    حالا آن اسم‌ها برای فاطمه دیگر فقط یک انتخاب ساده نیستند؛ بخشی از آخرین خاطراتی هستند که از روزهای کنار رضا به یاد دارد.

    برای همین روزها آموزش دیده‌ایم

    رضا کارش را دوست داشت. آن‌قدر که حتی وقتی فاطمه از او می‌خواست نرود، جوابش یک جمله بود؛ جمله‌ای که حالا بیشتر از همیشه در ذهن همسرش تکرار می‌شود.

    می‌گفت: ما برای همین روزها آموزش دیده‌ایم. اگر ما نرویم، چه کسی از وطن دفاع کند؟

    با این حال، از زمانی که فهمیده بود قرار است پدر شود، سعی می‌کرد بیشتر کنار همسرش باشد. انگار خودش هم می‌دانست این روزها دیگر تکرار نمی‌شوند.

    گاهی هم از شهادت حرف می‌زد؛ شوخی‌هایی که فاطمه آن زمان جدی نمی‌گرفت. در آخرین مرخصی، با خنده گفته بود: من تا سال ۱۴۰۸ بیشتر زنده نیستم.

    وقتی حال فاطمه را دید، سریع گفت شوخی کرده و بحث را عوض کرد، اما آن جمله در ذهن فاطمه ماند.

    او می‌دانست شغل همسرش با خطر همراه است و احتمال شهادت همیشه وجود دارد، اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد این اتفاق به این زودی رخ دهد.

    شهید رضا بشگزی رزمنده مشهدی حوزه موشکی روز ۹ اسفندماه، در جریان انجام مأموریت در تبریز به دست دشمن آمریکایی صهیونی به شهادت رسید. شهری که برای خانواده‌اش حالا دیگر فقط یک شهر نیست؛ نامش با آخرین لحظات زندگی رضا گره خورده است.

    پیکر شهید پس از شهادت به مشهد منتقل شد و در یکی از صحن‌های مطهر رضوی آرام گرفت؛ همان حرمی که رضا همیشه به آن دل بسته بود و آغاز و پایان بسیاری از مأموریت هایش را با زیارت امام رضا(ع) رقم می‌زد.

    هنوز فکر می‌کنم رفته شیفت و برمی‌گردد

    فاطمه هنوز با نبودن رضا کنار نیامده است، می‌گوید: می‌دانستم این احتمال وجود دارد، اما نه این‌قدر زود. برای همین نمی‌خواستم نبودنش را بپذیرم. هنوز هم باور ندارم. فکر می‌کنم مثل همیشه رفته شیفت و برمی‌گردد.

    جمله‌ای ساده است، اما پشت آن داغی سنگین پنهان شده؛ داغ زنی جوان که همسرش را از دست داده و فرزندی را در آغوش خواهد گرفت که قرار است پدرش را تنها از قاب عکس‌ها، خاطرات مادر و روایت دیگران بشناسد.

    با این همه، فاطمه از انتخابش پشیمان نیست. با اطمینان می‌گوید: اگر صد بار دیگر به عقب برگردم، باز هم رضا را انتخاب می‌کنم.

    و بعد، آرزویش را برای فرزندشان می‌گوید؛ اینکه شبیه پدرش شود و راه او را ادامه دهد. شاید این کودک، همان تکه‌ای از رضا باشد که قرار است در خانه بماند و اندکی از جای خالی پدر را پر کند؛ کودکی که هنوز متولد نشده، اما از همین حالا بخشی از روایت پدر شهیدش شده است.

    تبریز؛ شهری که نامش با شهادت رضا گره خورد

    در دیدار با خانواده شهید رضا بشگزی، سرهنگ محمد مددی معاون نیروی انسانی سپاه عاشورا و مرضیه طهمورث، فرمانده بسیج خواهران سپاه عاشورا، پیام فرمانده سپاه عاشورا، سردار عباسقلی‌زاده، را به خانواده شهید رساندند.

    در این دیدار، از مراسم وداع و تشییع شهید نیز یاد شد؛ مراسمی که در آن، خواهران بسیجی آذربایجان شرقی در کنار پیکر شهید حاضر شدند و با او همچون برادری از دست‌رفته وداع کردند. اشک‌هایشان به اندازه‌ای از جنس دلتنگی بود که گویی سال‌هاست رضا را می‌شناسند؛ آن‌گونه که در آن لحظات، کمتر کسی می‌توانست تصور کند این شهید در تبریز خانواده‌ای ندارد که کنار پیکرش باشد.

    در این دیدار از طرف فرماندهی سپاه عاشورا از این خانواده تجلیل شد و همچنین از خانواده شهید دعوت شد هر زمان که تمایل داشتند به تبریز، همان شهری که رضا در جریان مأموریت در آن به شهادت رسید، سفر کنند و محل شهادت ایشان را از نزدیک ببینند.

     

    انتهای پیام/

    نوشته های مشابه
    شهید رحمتی الگوی مدیریت جهادی است
    استاندار آذربایجان‌شرقی؛

    شهید رحمتی الگوی مدیریت جهادی است

    ۲۲ فقره سرقت در کارنامه سیاه سارق داخل خودرو در تبریز
    رئیس پلیس آگاهی آذربایجان‌شرقی مطرح کرد؛

    ۲۲ فقره سرقت در کارنامه سیاه سارق داخل خودرو در تبریز

    ثبت سالانه ۵ تخلف برای هر خودرو در تبریز
    مدیرعامل سازمان مدیریت و مهندسی شبکه حمل‌ونقل شهرداری تبریز مطرح کرد؛

    ثبت سالانه ۵ تخلف برای هر خودرو در تبریز

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *