پاسخ به یک سوال: آیا اینترنت به عواقباش میارزد؟
یکی دیگر از ویژگیهای مثبت این کتاب، دیدگاه انتقادی و تقریبا بیطرفانه آن نسبت به مطالب عنوانشده است و هیچگاه تاثیرات مثبت و امکاناتی که اینترنت برای ما به ارمغان آورده را فراموش نمیکند و در انتها، ما را با این پرسش باقی میگذارد که آیا اینترنت به عواقباش میارزد؟» جواب قطعیای برای این پرسش وجود ندارد اما خواندن این کتاب این امکان را به ما میدهد تا کمی آگاهانهتر از ابزارهایمان استفاده کنیم. اینترنت مفید است، بیشک، اما حالا مساله مهم نوع استفادهی ما از آن است. این که خود و مغزمان را تمام و کمال در اختیار اش قرار دهیم، یا با احتیاط بیشتری از امکاناتی که در اختیارمان گذاشته استفاده کنیم و به توصیه سقراط عمل کنیم که زمانی گفته بود: «زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد.»
در بخش هایی از این کتاب میخوانیم:
۱_ ظاهرا شیوه کار مغزم در حال تغییر بود. همان موقع بود که واقعا نگران شدم. چرا نمیتوانم بیش از چند دقیقه به چیزی توجه کنم؟ اولش فکر کردم که شاید یکی از نشانههای فرسودگی ذهن در میانسالی باشد. اما فهمیدم که مساله این نیست که مغزم دارد کند میشود. مساله این است که مغزم گرسنه است. و میخواهد به همان شیوهای که اینترنت تغذیهاش میکند سیر شود. و هرچه بیشتر میخورد گرسنهتر میشد.
۲_ زمانی که کتابی با جوهر روی صفحه کاغذ چاپ میشود، کلمات آن ماندگار میشدند. قطعیت عمل نشر مدتها در بهترین و متعهدترین نویسندگان و ویرایشگران این میل یا حتی اضطراب را ایجاد میکرد که آثاری تولید کنند که در اوج کمال باشند – یعنی با چشم و گوشی به سوی ابدیت بنویسند. اما متن الکترونیک ناپایدار است. در بازار دیجیتال، نشر فرایندی جاری است و نه یک اتفاق یکباره و تجدیدنظر در آن میتواند تا بینهایت ادامه یابد. حتی بعد از آنکه کتاب الکترونیک در ابزاری متصل به شبکه اینترنت دانلود شد، باز بهراحتی و به صورت خودکار میتوان آن را بهروز کرد – درست همانطور که امروزه برنامههای نرمافزاری بهروز میشوند.
جدا از پیشگفتار کتاب که بحث را به شکل جالبی باز میکند، کتاب داری 10 فصل اصلی است:
من و هال
مسیرهای حیاتی
ابزارهای ذهن
صفحهای که عمق میگیرد
رسانهای با عمومیترین ماهیت
عین تصویر کتاب
مغز تردسی
کلیسای گوگل
جستجو
حافظه
چیزش شبیه من
دیدگاهتان را بنویسید