مسئولان به سو مدیریتها پایان دهند
مهران، جاده بیقراری برای مسیر اربعین
آچار فرانسه هسته ای
عزت ایران، میراث ماندگار شهدا / مهندس مکانیک که آگاهانه لباس سبز پاسداری به تن کرد
اعزام کاروان مردمی «از آذربایجان تا خلیج فارس؛ جان فدای ایران» از تبریز
جمهوری اسلامی دفاع از مجاهدان لبنان را به عنوان سیاست راهبردی خود تعیین کرده است
مطالبه نیروهای شرکتی را به «پرداخت مستقیم حقوق» تقلیل ندهید
چرا کارت آزاد به همه نمیرسد؟ / «کارت آزاد نداریم»؛ شائبه فروش زیر ذرهبیندر آسمان هلهله درود و اسپند است و بر روی آب دجله، هالهای از آتش و انفجار است و لاشه نيمسوخته قايقی كه تو را شتابان بر چشم نشانده می برد تا «وادخلی جنتی»…
یادداشت وارده تبریزبیدار: محمّد طاهری خسروشاهی / همه، آن سوی آب در دلهره و نگرانی اند. نكند “احمد” هم نتواند راضيت كند. احمد کاظمی؛ آن شيرين لقای جبهه، آن رفيق دلداده، جايش چقدر اينجا خالی است، چقدر آرزوی شهادت در رگ و جانش موج می زد، كجايی احمد كه بيايی و اين فرشتههای متبسم سبزپوش را ببينی كه به ياريمان آمدهاند…
تو اما التماسهای برگشتن به آن سوي آب را نمی شنوي و فقط حلاوت انگبين است كه بر لب داری و قطره قطره بر كام جان و روح احمد می نشاني، حيفت می آيد اين عطر نجيب و بهشتي را تنها ببويی و ببوسی.
«احمد پاشو بيا اينجا، اين طرف من چيزهايی می بينم كه شما نمی بينيد، اگر بدانی اينجا چه عالمی است، اگر تو هم اينجا بودی هميشه با هم بوديم، بيا اين طرف تا برای هميشه با هم باشيم… احمد…» صدا قطع می شود…
آنقدر تماس ميگيرد و سماجت می كند تا بالاخره بی سيمچی ات گوشی را برمی دارد و دلتنگ می گويد: تو، «فرمانده سلحشور بدر» نمی خواهی حرف بزنی، يعنی اصلاً نمی توانی كلامی لب بگشايی،… خون از فرق شكافتهات در فوران است و نگاهت بر راه آتش افتاده كربلا مانده است.
قايق اما خبر ديگری شنيده است و دل به وسط آبها می كشاند، تن خسته جانت در كنج قايق صبورانه افتاده است و همراه بهشتی ات؛ «عليرضا تندرو» سكاندار قايق وصل تو به حضرت يار است و جان می كند تا جان بدهد و از ميان فوج فوج گلوله و آتش، تو را به سلامتِ ساحل برساند تا لااقل پيكر پاكت را توتيای چشمهای منتظر رزمندگان كند. اما قايق از فرمان او سر برمی تابد.
قايق از روی سيلبند به گلوگاه می رسد و حریف چه لذتی می برد از ديدن يک قايق تنها در امواج آن همه آب، دسته دسته غنيمت ديده، سوی سيلبند ريختهاند و دلشان را خوش كردهاند كه صيدت ميكنند و بعد آن همه تلفاتي كه تو به دامنشان ريختی، دلشان را خنک می كنند.
آر پی جی زنهای حریف برای هدف گرفتن قايق تو از هم پيشی گرفتهاند و نمی دانند يعنی چشمهای پردهگرفتهشان نمی بيند كه آنجا بر بالای قايق هم، صف به صف فرشتگان تماماً سبزبال بهشتی برای بردن تو و بر دوش گرفتن تو به اعلي علييّن پروردگار، از هم پيشی می گيرند و چقدر متبسّم و رخ برافروختهاند.
در آسمان هلهله درود و اسپند است و بر روی آب دجله، هالهای از آتش و انفجار است و لاشه نيمسوخته قايقی كه تو را شتابان بر چشم نشانده می برد تا «وادخلی جنتی»…
حالا ديگر غروب شده و عصر عاشورا است كه بر لب فرات تجلی يافته است.
سرت را بر نازكای بالهای سبز ملائكه سبزپوش و متبسّم گذاشتهاند و بال در بال با تو، مسرور تا جناتالتجری ميآيند «سَعيكُم مَشكوراً، يدخُلِ من يشاء في رحمه» تو در يک آن به روز موعود می رسی و همه «روح و ريحان» است و سلام، تو پاكيزهترين دلشده پذيرفته شده پروردگاری! به چشم بوسی ات همه شهيدان تاريخ صف بستهاند و تو را چشم در راهند.
و در آن سو، پايينتر از آسمانها، قايقي در ولوله آتش و دود گم شده است و اين سو، همه از اين اتفاق شگرف به تكاپو افتادهاند و چشمهايشان را از گريه نميتوانند پس بگيرند.
به آب می زنند تا لااقل ردّی و نيم نشانی از تو بيابند و حتی اگر شده تكهای از گوشه آن لباس چند سال پوشيده خاکستری رنگ تو، به يادگار بياورند و دل ماتم زدهشان را جلا بدهند.
نگاه زخمی شان از لابهلای نيزارها تا هر سياهی روی آب كه نمايان می شود آب را می كاود، اما دريغ گلبرگی از باغ مصفّای تو نصيبشان نمی شود، حالا باورشان به يقين رسيده است كه سردار مهربان و سرشار از معرفت عاشورايی شان، همان كه هميشه از بيخوابی و خستگی جنگ، پلک هايش پر می زد، در دل اقيانوسها آرام خوابيده و براي اولين بار در تقدير آفرينشش قدری كه نه! تا ابد دل آسوده، چشم بسته است.
بخواب سردار حماسههای شگفت! بخواب همه معرفت و ادب، همه مهر و گذشت، خوابت پر از فردوس برين باد و «تُسمّي سلسبيلاً» گوارايت در آن يوم «كلاّ لاوز»، در آن هنگامه كه هرگز مفرّی برای هيچ جنبنده نيست، راه را نشانمان بده و شفاعتمان كن.
تنهاترين سردار حسين!
با لای لای غريبانه حضرت فاطمه پرپر(ع)، دلآسوده بخواب در دل فرات، دلنگران العطش نازدانههای مولايت نباش كه علمدار، همه فرات را بر دوش كشيده و به خُنكاي زلال كوثر رسيده است و همه منتظر تواند…
خداوند، پاكيزه قبولت كرده سردار!
انتهای پیام/
دیدگاهتان را بنویسید